شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

خواندنی

افسردگی زنان؛ وقتی خستگی، فراتر از یک نیاز به استراحت است

افسردگی زنان؛ وقتی خستگی، فراتر از یک نیاز به استراحت است
آریا جوان - افسردگی در زنان همیشه با غم ظاهر نمی‌شود؛ گاهی در قالب کمال‌گرایی یا «افسردگی خندان» پنهان است. ریشه این وضعیت اغلب در ...
  بزرگنمايي:

آریا جوان - افسردگی در زنان همیشه با غم ظاهر نمی‌شود؛ گاهی در قالب کمال‌گرایی یا «افسردگی خندان» پنهان است. ریشه این وضعیت اغلب در «بار ذهنی» و فشارهای چندگانه شغلی و خانگی و در نبود حمایت اجتماعی نهفته است که به افسردگی بالینی بدل می‌شود.

فرحناز هاشمی‌پور درباره شایع‌ترین نشانه‌های پنهان افسردگی در زنان گفت: افسردگی در زنان همیشه به شکل غم و گریه ظاهر نمی‌شود. گاهی در قالب «عصبانیت و تحریک‌پذیری زیاد»، «خستگی‌های مزمن و بی‌دلیل» یا «کمال‌گرایی افراطی» پنهان می‌شود.
وی ادامه داد: برخی زنان در ظاهر بسیار فعال هستند و تمام کارهای خانه و محیط کار را به بهترین شکل انجام می‌دهند، اما در درون احساس پوچی و بی‌ارتباطی می‌کنند؛ وضعیتی که ما به آن «افسردگی خندان» یا عملکردی می‌گوییم. همچنین تغییر در اشتهای غذایی (پرخوری یا بی‌میلی) و اختلالات خواب، از نشانه‌هایی است که اغلب نادیده گرفته می‌شوند.
این روانشناس با اشاره به تفاوت علائم افسردگی در زنان و مردان گفت: زنان معمولاً علائم «داخلی‌ساز» را بیشتر تجربه می‌کنند؛ یعنی غم، احساس گناه، خودسرزنش‌گری و گوشه‌گیری. در مقابل، افسردگی در مردان اغلب به صورت «بیرونی‌ساز» ظاهر می‌شود؛ مثلاً پرخاشگری یا پناه بردن به رفتارهای پرریسک و اعتیاد. به زبان ساده، در حالی که زن ممکن است در اتاقش گریه کند، مرد ممکن است در محیط کار یا خانه با تندی و عصبانیت با دیگران برخورد کند، در حالی که هر دو در واقع در حال تجربه افسردگی هستند.
مرز باریک غم‌های گذرا و افسردگی
هاشمی‌پور با اشاره به تبدیل تغییرات خلقی ساده و روزمره به افسردگی بالینی اظهار کرد: مرز بین غم‌های گذرا و افسردگی بالینی، سه معیار اصلی «شدت»، «تداوم» و «کارکرد» دارد. اگر تغییر خلق‌وخو بیش از دوهفته به‌طور مداوم ادامه یابد، شدت آن به حدی باشد که فرد لذت‌های همیشگی‌اش را از دست بدهد و مهم‌تر از همه، «کارکرد» فرد را مختل کند به‌طوری که نتواند به‌درستی به کارهای روزانه، شغل یا روابطش برسد، در این حالت با یک وضعیت بالینی روبرو هستیم که نیاز به مداخله متخصص دارد.
وی در این خصوص که نرخ ابتلا به افسردگی در زنان تقریباً ۲ برابر مردان است، بیان کرد: این تفاوت ناشی از سه عامل است: اول «تغییرات هورمونی» مانند دوران قاعدگی، پس از زایمان و یائسگی که بر ناقل‌های عصبی مغز اثر می‌گذارد. دوم «عوامل اجتماعی و فرهنگی» یعنی انتظارات متناقض از زنان در نقش همسر، مادر و شاغل و سوم «تمایل بیشتر زنان به کمک‌جویی» است؛ یعنی زنان بیشتر به روان‌شناس مراجعه می‌کنند و در نتیجه تشخیص‌های بیشتری در آن‌ها ثبت می‌شود، در حالی که بسیاری از مردان به دلیل تابوهای اجتماعی، علائم خود را پنهان کرده یا به‌جای درمان، به رفتارهای جایگزین روی می‌آورند.
این روانشناس در مورد نقش مسئولیت‌های کار، خانه و فرزندپروری در فرسودگی و افسردگی زنان گفت: پدیده‌ای به نام «بار ذهن» (Mental Load) در زنان بسیار شدید است. زنانی که همزمان مدیریت خانه، تربیت فرزند و پیشرفت شغلی را برعهده دارند، مدام در وضعیت «آماده‌باش» هستند. این فشار مستمر باعث «فرسودگی عاطفی» می‌شود. وقتی این فشار با نبود حمایت اجتماعی همراه شود، فرد احساس می‌کند در یک چرخه بی‌پایان از مسئولیت‌ها گیر افتاده است که هیچ پاداش عاطفی یا زمانی برای خودش ندارد؛ اینجاست که استرس مزمن به افسردگی بالینی تبدیل می‌شود.
هاشمی‌پور با اشاره به این‌که افسردگی مادر تأثیری بر رشد عاطفی فرزندان و رابطه خواهر - برادری دارد، تصریح کرد: مادر، تنظیم‌کننده اصلی عواطف کودک است. وقتی مادر دچار افسردگی است، ممکن است «پاسخ‌دهی عاطفی» او به کودک کاهش یابد. کودک ممکن است احساس کند مقصر این بی‌توجهی است و این امر منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس یا اضطراب در کودک می‌شود.در رابطه خواهر - برادری چون فضای عاطفی خانه متلاطم است، رقابت برای جلب توجه مادر بیشتر شده و احتمال درگیری‌های بین فرزندان افزایش می‌یابد، زیرا آن‌ها برای دریافت حمایت عاطفی با یکدیگر وارد رقابت می‌شوند.
این روانشناس با اشاره به این‌که افسردگی در زنان بر صمیمیت زوجین و کیفیت رابطه زناشویی اثر می‌گذارد، گفت: افسردگی مانند دیواری بین زوجین فاصله می‌اندازد. کاهش میل جنسی، بی‌انگیزگی برای گفت‌وگو و ... باعث می‌شود همسر احساس کند دیگر مورد علاقه نیست یا مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. در بسیاری از موارد همسر تلاش می‌کند با راهکارهای ساده (مثل تفریح یا خرید) کمک کند، اما چون افسردگی یک بیماری بالینی است و نه یک ناراحتی ساده، این تلاش‌ها بی‌نتیجه می‌ماند و باعث ایجاد کلافگی در هر دو طرف و کاهش صمیمیت می‌شود.
حمایت عاطفی، قوی‌ترین ضربه‌گیر در برابر افسردگی
هاشمی‌پور در خصوص نقش حمایت همسر و خانواده در پیشگیری و بهبود افسردگی بیان کرد: حمایت عاطفی، قوی‌ترین ضربه‌گیر در برابر افسردگی است. وقتی همسر و خانواده به جای قضاوت «چرا اینقدر غمگینی؟» یا «باید قوی باشی»، همدلی نشان دهند و بار مسئولیت‌های خانه را تقسیم کنند، فشار روی بیمار کاهش می‌یابد. حمایت خانواده نه تنها سرعت بهبودی را افزایش می‌دهد، بلکه از تبدیل‌شدن افسردگی خفیف به افسردگی شدید و مقاوم به درمان جلوگیری می‌کند. احساس «دیده‌شدن» و «پذیرفته‌شدن» در خانواده، اولین قدم در مسیر بهبودش است.
وی در این باره که چه زمانی درمان دارویی در کنار روان‌درمانی الزامی می‌شود، اظهار کرد: در موارد شدید که افسردگی باعث فلج‌شدن اراده فرد شده است مثلاً فرد نمی‌تواند از تخت بیرون بیاید یا افکار آسیب به خود دارد، درمان دارویی برای «پایدارکردن خلق» ضروری است تا فرد بتواند انرژی لازم برای شروع روان‌درمانی را داشته باشد. همچنین اگر علائم جسمی شدید مانند بی‌خوابی مطلق یا کاهش شدید وزن وجود داشته باشد یا اگر درمان‌های غیردارویی پس از یک دوره اثر نکرده باشند، درمان ترکیبی (دارو + روان‌درمانی) مؤثرترین و سریع‌ترین مسیر بهبودی است.


نظرات شما