آریا جوان - تسنیم /بوکس تنها عرصه مشتهای خونین نیست؛ گاهی زیبایی حقیقی در دفاع هوشمندانه و زمانبندی دقیق ضربههاست.
بوکس نمیتواند و نباید تنها در قامت مایک تایسونها تعریف شود. برای آنان که عطش نمایش قدرت محض و خونین را دارند، رشتههای رزمی دیگری نیز وجود دارند.
صنعت ورزشهای رزمی مدرن اکنون در عصر «نان و سیرک» به سر میبرد. شیفتگی عمومی به مبارزات پرهیجان و سوپراستارهای کاریزماتیک باعث شده است که طرفداران با اشتیاق فراوان منتظر نبردهای بزرگ باشند. با این حال، سالهای اخیر در این زمینه با کمبودی نسبی مواجه بودهاند. بله، بر روی کاغذ، عناوین مهم و تقابلهای پرطرفدار فراوانی چیده میشوند اما در عمل، تماشاگران رینگ اغلب با منظرهای ناامیدکننده روبرو میشوند؛ جایی که تعداد مشتهای رد و بدل شده اندک است و سرنوشت نبرد به تصمیم داوران گره میخورد. این رویه، شور و هیجان طرفداران را به شدت کاهش داده و بسیاری را به انتقاد شدید از بوکسورها و مطالبه نبردهای خشن و خونین وا داشته است.
نکتهای که اغلب نادیده گرفته میشود این است که زیبایی بوکس فراتر از تبادلات بیمحابای مشتهاست. بسیاری از بزرگان این ورزش، موفقیت و شهرت خود را مدیون توانایی فوقالعاده در اجرای دفاع مستحکم و مبارزهای با نهایت مهارت تکنیکی هستند.
بازار


دفاع از تکنیک؛ شکور استیونسون
شکور استیونسون، یکی از سوپراستارهای حقیقی ایالات متحده مورد انتقادهای فراوانی قرار گرفته است. کارشناسان متعددی معتقد هستند که مبارزات اخیر او به شدت خستهکننده و کسلکننده بوده است؛ به ویژه جدال او با تئوفیمو لوپز نمونه بارز این انتقادها است. ایراد اصلی به سبک این قهرمان آمریکایی وارد میشود؛ او از جابجاییهای مداوم پا و حرکات پیوسته در اطراف رینگ بهره میبرد و تنها زمانی که از برتری موضعی خود اطمینان کامل دارد، حمله میکند. در نگاه اول، آمار مشتزنی او ممکن است چندان چشمگیر به نظر نرسد اما بررسی دقیقتر عظمت عملکرد استیونسون را آشکار میسازد.
استیونسون در طول 12 راند، 372 مشت پرتاب کرد که 165 مورد از آنها به هدف نشست. این بدان معناست که او نرخ دقت خیرهکننده 44 درصدی را حفظ کرده است؛ رقمی بسیار چشمگیر که نشان از مدیریت انرژی و انتخاب دقیق زمان حمله دارد. شکور هرگز انرژی خود را برای پرتاب مشتهای بیهوده تلف نمیکند؛ او با آرامش در رینگ حرکت میکند، حتی گاهی حریف را به لبخند وا میدارد و دقیقاً در لحظههای مقتضی حملههای ترکیبی کامل و ویرانکنندهای را اجرا میکند.
حالا بیایید آمار تئوفیمو لوپز را بررسی کنیم، جایی که حقیقت کاملاً آشکار میشود؛ لوپز تلاش کرد 468 مشت به سوی حریف پرتاب کند اما تنها 72 مشت او به هدف نشست! این یعنی نرخ دقت تنها 15 درصد! این شکست آماری نه به دلیل ناتوانی لوپز در هدفگیری، بلکه به دلیل برتری تکنیکی شکور است که توانست با حداقل آسیبپذیری فاصله خود را از حریف حفظ کند و او را به حاشیه ببرد. در پایان، تسلط استیونسون غیرقابل انکار بود، چرا که حریف او تنها در یک راند توانست برتری جزئی کسب کند.
و اینجاست که تناقض آشکار میشود؛ شکور به طور بیرحمانهای مورد سرزنش قرار میگیرد، در حالی که همه از مبارزه دوم بین آرتور بتربیف و دیمیتری بیول به وجد آمدهاند اما آیا آن مبارزه واقعاً برتری چشمگیری داشت؟ بیول 170 مشت زد اما بتربیف تنها 121 مشت. نرخ دقت بتربیف 31.1 درصد و بیول تنها 17.6 درصد بود. در مقایسه با این اعداد، آمار استیونسون کاملاً برجسته به نظر میرسد. آیا میتوان از یک بوکسور به خاطر تواناییاش در کار تکنیکی، حمله در لحظه مناسب و پیروزی بدون متحمل شدن آسیبهای غیرضروری انتقاد کرد؟

نقطه مقابل؛ توجیه ناکارآمدی
مسئله زمانی متفاوت میشود که بوکسوری شایسته این سطح از حمایت نباشد. دوین هانی نمونهای است که اخیراً هدف انتقادهای به جایی قرار گرفته است. در آخرین مبارزهاش مقابل برایان نورمن، هرچند هانی پیروز شد اما عملکردی به شدت ضعیف به نمایش گذاشت. آمارها گویا هستند: نورمن 399 بار مشت پرتاب کرد و 271 بار به هدف زد، در مقابل تنها 70 مشت پرتابی و 59 ضربه موفق برای هانی! در طول 12 راند، تعداد حملههای دقیقی که واقعاً به هدف رسید، مایه تأسف بود؛ به طور متوسط، تنها 6 ضربه دقیق در هر سه دقیقه مبارزه. توجیه چنین سطح از ناکارآمدی در دفاع و حمله تقریباً ناممکن است.
ما نباید شاهد مبارزاتی مانند جدال سائول آلوارز و ویلیام اسکال باشیم؛ کابوسی از هر حیث: بدون استرس مبارزه، بدون صحنههای تماشایی، بدون شتاب و بدون تلاشی برای افزایش سرعت. در آن نبرد، تنها 111 مشت به هدف اصابت کرد در حالی که 445 مشت پرتاب شد؛ یک رکورد منفی در تاریخ بوکس 12 راندی! کانلو در آن شب تنها 152 مشت زد، در حالی که در مبارزهاش با ادگار برلانگا، 464 مشت پرتاب کرد و 201 ضربه موفق داشت. تماشای این دست مبارزات واقعاً سخت است.
انتقاد شدید از شکور استیونسون، ناشی از یک سوءتفاهم اساسی است: قرار نیست همه مایک تایسون باشند و حریفان را با مشتهای ویرانگر ناکاوت کنند. پس چرا یک بوکسور متخصص در تکنیک نباید از نقاط قوت خود بهره ببرد؟ سرعت پا، آمادگی قلبی و عروقی عالی، دقت بالا و حس زمانبندی فوقالعاده. افسوس که تعداد کمتری از مبارزان نخبه بر تکنیک تکیه میکنند؛ اولویتبندیها اغلب به سمت درگیریهای خشن، سقوطها و ناکاوتهای پیدرپی متمایل شده است.
با این وجود، زیبایی بوکس در همین است که طیف متنوعی از سبکها و تکنیکها را به نمایش میگذارد. بوکس یک ورزش مردانه است که در آن جاخالی دادن، مانورهای دفاعی و توانایی حرکت و حمله در لحظه مناسب، اجزای فوقالعاده مهمی هستند. طرفداران این نوع نمایشهای رزمی نیز میتوانند آنچه را که میخواهند در هنرهای رزمی دیگر پیدا کنند؛ رشتههایی مانند مشتزنی که در آنها خون جاری میشود اما در بوکس ما به دنبال تماشای چیزی فراتر از ناکاوتهای صرفاً وحشیانه هستیم؛ چرا که حتی آن نمایشها نیز میتوانند به تکرار افتاده و کسلکننده شوند.