چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

ورزش

تعطیلی لیگ، فرصتی از دست رفته برای تکمیل بازسازی خانه تراکتور؟

تعطیلی لیگ، فرصتی از دست رفته برای تکمیل بازسازی خانه تراکتور؟
آریا جوان - ایسنا /نواقص ورزشگاه خانگی تیم فوتبال تراکتور بعد از انجام پروژه‌های متعدد بازسازی و درحالی که لیگ برتر تا زمانی نامعلوم تعطیل شده به قوت خود باقی است. ۲۵ ...
  بزرگنمايي:

آریا جوان - ایسنا /نواقص ورزشگاه خانگی تیم فوتبال تراکتور بعد از انجام پروژه‌های متعدد بازسازی و درحالی که لیگ برتر تا زمانی نامعلوم تعطیل شده به قوت خود باقی است. ۲۵ خرداد، خورشید تبریز بر تن سرد و سیمانی یادگار امام می‌تابید. پس از ماه‌ها سکوت، پس از آن ضیافت غریبانه و بی‌روح اواخر اردیبهشت، وقتی پالایش نفت در سکوتی مطلق برابر کاراگستر زانو زد، حالا سکوها دوباره نفس می‌کشیدند. بالاخره، پس از آن خشکسالی حضور، یادگار دوباره تماشاگر به خود دید. در مستطیل سبز یادگار، نساجی مازندران، همان صدرنشین متکبر، رو در روی کاراگستر شبستر ایستاده بود. دیداری در کوران هفته بیست‌ونهم که بوی سرنوشت می‌داد. وقتی سوت پایان با تساوی یک بر یک به صدا درآمد، دست‌های رضا عنایتی و شاگردانش از رسیدن به طعم شیرین لیگ برتر، حداقل برای یک هفته کوتاه ماند. اما در پایان، آن‌چه در یادها ماند، نه گل تساوی بود و نه آن تب بالای بازی؛ که هیاهوی سکوها بود و تقابل لفظی مربیان که در راهروهای تاریک ورزشگاه، طنینی نازیبا داشت. اما بگذارید از هیاهوی جاری عبور کنیم. بیایید به دل این سازه‌ی زخمی بزنیم؛ جایی که حقیقت پشت وعده‌ها پنهان شده است. بازار به گزارش ایسنا، وقتی پا به چمن هیبریدی ورزشگاه گذاشتم، ناخودآگاه یاد آن‌همه غلوهای مصلحتی مسئولان اداره ورزش افتادم. چمن؟ بله، در هوای لطیف بهاری، سبز است. اما آیا این همان باغی است که وعده‌اش را داده بودند؟ نه، حقیقت این است که آنچه می‌بینیم، فرسنگ‌ها با آن ایده‌آل مهندسی‌شده فاصله دارد. انگار می‌خواهند با رنگ‌آمیزی بر پیکره‌ای پیر، پیری آن را بپوشانند. چمن، بی‌آنکه بخواهم سخت‌گیر باشم، بدک نیست؛ و اما این برای یادگاری که قرار است ویترین فوتبال این خطه باشد، یک فاجعه‌ی آرام و بی‌صداست. اما غم‌انگیزتر از چمن، آن کج‌سلیقگی حیرت‌آور در چیدمان سکوهاست. صندلی‌هایی را کاشته‌اند که گویی در تاریکی شب و با چشم‌بند نصب شده‌اند. وعده داده بودند طرح فرش باشد؛ اما چیزی که عایدمان شد، ملغمه‌ای از رنگ‌های بی‌ربط است که هیچ نسبتی با غرور و تم تراکتور ندارد. صندلی‌هایی بی‌کیفیت، نیمه‌کاره، و رها شده؛ که گویی ماه هاست دستی به سر و رویشان کشیده نشده. این بی‌نظمی، این نبود حس زیبایی‌شناسی. مگر ساختن یک سکوی شکیل، چقدر دانش معماری می‌خواهد که ما در آن درمانده‌ایم؟ آن روز بدترین را در میکسدزون تجربه کردم. فضایی که باید محل تلاقی ما و بازیکنان باشد، به دخمه‌ای مبهم تبدیل شده بود. خبرنگاران؟ بله، ما بودیم، اما در میان نواقص، سردرگم. و جالب‌تر؟ درب جایگاه خبرنگاران، آن اتاق شیشه‌ای که باید باز باشد، بسته بود. گویی مسئولان ورزشگاه، حضور اهل قلم را برنمی‌تابیدند یا شاید هم، آن‌قدر درگیر پوشاندن نواقص بودند که ترجیح دادند در را به روی واقعیت ببندند. حالا لیگ به تعطیلاتی طولانی رفته است. زمان، در حال فرسایش است. نمی‌دانم کی قرار است این بازسازی‌های کش‌دار به پایان برسد. آیا باید منتظر یک فاجعه‌ی ساختاری باشیم تا یادمان بیفتد که یادگار امام، خانه‌ی عشق هزاران نفر است و نه کارگاه بی‌پایان پیمانکاران؟ یادگار امام، این غول سیمانی، این روزها بیشتر از همیشه تنهاست؛ حتی وقتی تماشاگرانش روی سکوها فریاد می‌کشند. او از بی‌مهری مسئولان، از وعده‌های توخالی هیبریدی و از این‌همه بی‌سلیقگی، زخمی است. این یک گزارش نبود؛ این اعترافی بود از من که عاشق فوتبالم، اما از دیدن این نواقص، بغض گلویم را می‌فشارد. لطفا، قبل از آنکه دیر شود، به داد این یادگار برسید. فوتبال، به حرمت نیاز دارد و نه وعده.

ایسنا /نواقص ورزشگاه خانگی تیم فوتبال تراکتور بعد از انجام پروژه‌های متعدد بازسازی و درحالی که لیگ برتر تا زمانی نامعلوم تعطیل شده به قوت خود باقی است.
۲۵ خرداد، خورشید تبریز بر تن سرد و سیمانی یادگار امام می‌تابید. پس از ماه‌ها سکوت، پس از آن ضیافت غریبانه و بی‌روح اواخر اردیبهشت، وقتی پالایش نفت در سکوتی مطلق برابر کاراگستر زانو زد، حالا سکوها دوباره نفس می‌کشیدند. بالاخره، پس از آن خشکسالی حضور، یادگار دوباره تماشاگر به خود دید.
در مستطیل سبز یادگار، نساجی مازندران، همان صدرنشین متکبر، رو در روی کاراگستر شبستر ایستاده بود. دیداری در کوران هفته بیست‌ونهم که بوی سرنوشت می‌داد. وقتی سوت پایان با تساوی یک بر یک به صدا درآمد، دست‌های رضا عنایتی و شاگردانش از رسیدن به طعم شیرین لیگ برتر، حداقل برای یک هفته کوتاه ماند. اما در پایان، آن‌چه در یادها ماند، نه گل تساوی بود و نه آن تب بالای بازی؛ که هیاهوی سکوها بود و تقابل لفظی مربیان که در راهروهای تاریک ورزشگاه، طنینی نازیبا داشت.
اما بگذارید از هیاهوی جاری عبور کنیم. بیایید به دل این سازه‌ی زخمی بزنیم؛ جایی که حقیقت پشت وعده‌ها پنهان شده است.
بازار



به گزارش ایسنا، وقتی پا به چمن هیبریدی ورزشگاه گذاشتم، ناخودآگاه یاد آن‌همه غلوهای مصلحتی مسئولان اداره ورزش افتادم. چمن؟ بله، در هوای لطیف بهاری، سبز است. اما آیا این همان باغی است که وعده‌اش را داده بودند؟ نه، حقیقت این است که آنچه می‌بینیم، فرسنگ‌ها با آن ایده‌آل مهندسی‌شده فاصله دارد. انگار می‌خواهند با رنگ‌آمیزی بر پیکره‌ای پیر، پیری آن را بپوشانند. چمن، بی‌آنکه بخواهم سخت‌گیر باشم، بدک نیست؛ و اما این برای یادگاری که قرار است ویترین فوتبال این خطه باشد، یک فاجعه‌ی آرام و بی‌صداست.

آریا جوان

اما غم‌انگیزتر از چمن، آن کج‌سلیقگی حیرت‌آور در چیدمان سکوهاست. صندلی‌هایی را کاشته‌اند که گویی در تاریکی شب و با چشم‌بند نصب شده‌اند. وعده داده بودند طرح فرش باشد؛ اما چیزی که عایدمان شد، ملغمه‌ای از رنگ‌های بی‌ربط است که هیچ نسبتی با غرور و تم تراکتور ندارد. صندلی‌هایی بی‌کیفیت، نیمه‌کاره، و رها شده؛ که گویی ماه هاست دستی به سر و رویشان کشیده نشده. این بی‌نظمی، این نبود حس زیبایی‌شناسی. مگر ساختن یک سکوی شکیل، چقدر دانش معماری می‌خواهد که ما در آن درمانده‌ایم؟
آن روز بدترین را در میکسدزون تجربه کردم. فضایی که باید محل تلاقی ما و بازیکنان باشد، به دخمه‌ای مبهم تبدیل شده بود. خبرنگاران؟ بله، ما بودیم، اما در میان نواقص، سردرگم. و جالب‌تر؟ درب جایگاه خبرنگاران، آن اتاق شیشه‌ای که باید باز باشد، بسته بود. گویی مسئولان ورزشگاه، حضور اهل قلم را برنمی‌تابیدند یا شاید هم، آن‌قدر درگیر پوشاندن نواقص بودند که ترجیح دادند در را به روی واقعیت ببندند.
حالا لیگ به تعطیلاتی طولانی رفته است. زمان، در حال فرسایش است. نمی‌دانم کی قرار است این بازسازی‌های کش‌دار به پایان برسد. آیا باید منتظر یک فاجعه‌ی ساختاری باشیم تا یادمان بیفتد که یادگار امام، خانه‌ی عشق هزاران نفر است و نه کارگاه بی‌پایان پیمانکاران؟

آریا جوان

یادگار امام، این غول سیمانی، این روزها بیشتر از همیشه تنهاست؛ حتی وقتی تماشاگرانش روی سکوها فریاد می‌کشند. او از بی‌مهری مسئولان، از وعده‌های توخالی هیبریدی و از این‌همه بی‌سلیقگی، زخمی است. این یک گزارش نبود؛ این اعترافی بود از من که عاشق فوتبالم، اما از دیدن این نواقص، بغض گلویم را می‌فشارد. لطفا، قبل از آنکه دیر شود، به داد این یادگار برسید. فوتبال، به حرمت نیاز دارد و نه وعده.


نظرات شما