چهارشنبه ۳ تير ۱۴۰۵

اندیشه

نسلی که میان بازی‌های کودکانه، با بحران جنگ روبه‌رو شد

نسلی که میان بازی‌های کودکانه، با بحران جنگ روبه‌رو شد
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «ماجرای علی و دوستانش» نوشته مازیار حاتمی، تلاشی است برای روایت روزهای بحران و ناامنی از زاویه نگاه نوجوان‌ها؛ نوجوان‌هایی که در دل کوچه‌ها و محله‌های شهری، ناگهان خود را در برابر موقعیت‌هایی فراتر از بازی‌های کودکانه می‌بینند. این کتاب که توسط انتشارات روایت ۲۷ بعثت منتشر شده، با زبانی ساده و فضایی نزدیک به زندگی روزمره، تلاش می‌کند مفاهیمی چون مسئولیت‌پذیری، همدلی و هوشیاری اجتماعی را در قالب داستان‌هایی کوتاه و پیوسته برای مخاطب نوجوان روایت کند.
داستان‌های کتاب حول شخصیت «علی» و گروهی از دوستانش شکل می‌گیرد؛ بچه‌هایی که روزهایشان میان فوتبال در کوچه، رفت‌وآمد همسایه‌ها و فضای آشنای محله می‌گذرد، اما وقوع اتفاقات مشکوک و شرایط بحرانی، نگاه آن‌ها را به جهان اطراف تغییر می‌دهد. نویسنده با استفاده از همین موقعیت‌های ساده و ملموس، فضایی می‌سازد که در آن نوجوان‌ها تنها تماشاگر حوادث نیستند، بلکه بخشی از ماجرا می‌شوند.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، روایت بحران از زاویه دید کودکان و نوجوانان است. برخلاف بسیاری از داستان‌هایی که تنها بر حضور بزرگ‌ترها در شرایط دشوار تمرکز دارند، «ماجرای علی و دوستانش» نشان می‌دهد نوجوان‌ها نیز می‌توانند در موقعیت‌های اجتماعی نقش مؤثر داشته باشند؛ حتی اگر این نقش، تنها از دل یک توجه ساده به اتفاقات اطراف آغاز شود.
کوچه‌ای که ناگهان رنگ بحران گرفت
داستان با یک موقعیت کاملاً روزمره آغاز می‌شود؛ فوتبال بازی کردن چند نوجوان در کوچه. اما ورود یک وانت آبی‌رنگ و رفتار مشکوک راننده آن، آرام‌آرام فضای داستان را تغییر می‌دهد. علی، برخلاف بقیه، نسبت به رفتار مرد سیبیلو حساس می‌شود و همین حساسیت، ماجرا را وارد مرحله تازه‌ای می‌کند.
مازیار حاتمی در این بخش، تلاش کرده مفهوم «هوشیاری اجتماعی» را وارد داستان کند. علی نه یک قهرمان اغراق‌شده، بلکه نوجوانی معمولی است که تصمیم می‌گیرد نسبت به محیط اطرافش بی‌تفاوت نباشد. همین موضوع باعث می‌شود مخاطب نوجوان بتواند خودش را به شخصیت نزدیک‌تر احساس کند.
جنگ، فقط در خط مقدم نیست
بخش مهمی از کتاب، به تأثیر شرایط جنگی و بحرانی بر زندگی روزمره مردم اختصاص دارد. نویسنده نشان می‌دهد جنگ فقط صدای انفجار و درگیری نیست؛ بلکه ترس، نگرانی، مهاجرت، صف‌های طولانی و دغدغه حفظ امنیت خانواده نیز بخشی از آن است.
در یکی از داستان‌ها، خانواده علی درباره رفتن به روستا برای دور شدن از بحران صحبت می‌کنند. همین گفت‌وگوها، فضای خانه را واقعی‌تر می‌کند و نشان می‌دهد کودکان و نوجوانان نیز در دل این تصمیم‌ها زندگی می‌کنند و تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.
نوجوان‌هایی که می‌خواهند مفید باشند
یکی از نقاط قوت کتاب، توجه به مفهوم مشارکت اجتماعی است. علی و دوستانش، پس از تجربه شناسایی ماشین مشکوک، تصمیم می‌گیرند در کارهای دیگری هم به مردم کمک کنند؛ از خرید برای همسایه‌های سالمند گرفته تا کمک در مسجد و تهیه آب و شربت برای مردم.
کتاب تلاش می‌کند نشان دهد مسئولیت‌پذیری، همیشه به کارهای بزرگ و قهرمانانه محدود نیست. گاهی یک کمک کوچک یا یک توجه ساده به همسایه‌ها، می‌تواند بخشی از حل بحران باشد.
در بخشی از داستان، علی رؤیایی می‌بیند که در آن کنار رزمندگان و فرماندهان شهید قرار گرفته است. شهدایی مانند شهید طهرانی مقدم، حاجی زاده و از همه مهم‌تر حاج قاسم سلیمانی که به او و دوستانش افتخار می‌کنند که در شرایط سخت و بحرانی همواره هوای دیگران را دارند.
این رؤیاها، بیش از آن‌که صرفاً صحنه‌ای حماسی باشند، بازتاب ذهن نوجوانی هستند که تلاش می‌کند جایگاه خودش را در میان اتفاقات بزرگ اطرافش پیدا کند.
«ماجرای علی و دوستانش» با نثری ساده و روان نوشته شده و همین ویژگی باعث شده مخاطب نوجوان بتواند به‌راحتی با آن ارتباط برقرار کند. فضای کوچه، بازی فوتبال، همسایه‌ها و گفت‌وگوهای خانوادگی، همگی به‌گونه‌ای توصیف شده‌اند که حس آشنایی ایجاد می‌کنند.
تصویرگری‌های سمیه‌سادات شفیعی نیز به فضای کتاب کمک کرده و حال‌وهوای داستان را برای مخاطب ملموس‌تر ساخته است.
«ماجرای علی و دوستانش» در نهایت، تنها قصه چند نوجوان در یک محله نیست؛ بلکه روایتی از نسلی است که در دل بحران‌ها، تلاش می‌کند سهمی هرچند کوچک در کنار هم بودن و عبور از روزهای سخت داشته باشد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
ساعت ۱۰ صبح بود. علی با دوستانش توی کوچه بازی می‌کرد. همسایه‌شان خانم خورشیدی با یک سبد پر از میوه و مواد خوراکی از آن طرف کوچه می‌آمد. بچه‌ها به او سلام دادند و کنار ماندند تا رد شود. بعد دوباره شروع به بازی کردند توپشان از این دروازه به طرف آن دروازه پرتاب می‌شد. بعضی وقت‌ها علی و گروهش از خوشحالی داد می‌زدند و بعضی وقت‌ها دوستان علی داد می‌زدند و خوشحالی می‌کردند. هنوز نیم ساعت از بازی نگذشته بود که دوباره سروکله وانت آبی‌رنگ پیدا شد. راننده‌اش مردی بود لاغر و سیبیلو. علی هر وقت او را می‌دید یک لباس چهارخانه پوشیده بود و سیگار می‌کشید. بچه ها بدون توجه به آن ماشین دوباره بازی کردند تا اینکه توپشان با یک شوت نیما، به بالا رفت و روی چادر ماشین افتاد. مرد لاغر سیبیلو داد زد: «آهای! شما جای بهتری برای بازی ندارید! مزاحم‌ها!» سپس بالا رفت و با یک تکه چوب، توپ را به طرف بچه‌ها پایین انداخت.
کتاب «ماجرای علی و دوستانش» نوشته مازیار حاتمی در ۲۷صفحه و از سوی انتشارات۲۷بعثت منتشر شده است.


نظرات شما