آریا جوان -
به گزارش خبرنگار مهر، در سالهایی که دشمنان ایران بیش از هر زمان دیگری بر روایت ناکارآمدی، بنبست و ناامیدی سرمایهگذاری کردهاند، «روایت پیشرفت» به یکی از مهمترین کلیدواژههای فرهنگی و رسانهای کشور تبدیل شده است؛ مفهومی که رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها بر ضرورت آن تأکید کردهاند و آن را راهی برای زنده نگه داشتن امید در نسل جوان دانستهاند.
ایشان در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت تصریح کردند: «کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.»
این سخن، صرفاً توصیهای برای بیان دستاوردها نیست؛ بلکه دعوتی به بازخوانی تجربههایی است که نشان میدهد چگونه میتوان از دل محدودیتها، قلههای پیشرفت را فتح کرد. روایت پیشرفت، یعنی روایت انسانهایی که به جای تسلیم شدن در برابر کمبودها، راه تازهای ساختند؛ کسانی که به جای تکرار «نمیشود»، اثبات کردند «میشود».
در میان دهها نمونه از این روایتها، کمتر نمونهای را میتوان یافت که به اندازه پژوهشگاه رویان و بنیانگذار آن، دکتر سعید کاظمی آشتیانی، بتواند مفهوم «جهاد علمی» را به تصویر بکشد. مجموعهای که از یک ساختمان کوچک و امکانات محدود آغاز شد و امروز نامش در عرصه درمان ناباروری، سلولهای بنیادی و پزشکی بازساختی در جهان شناخته شده است.
کتاب «داستان رویان» دقیقاً روایت همین مسیر است؛ روایتی که تنها تاریخچه یک مرکز پژوهشی نیست، بلکه داستان شکلگیری یک اندیشه، یک آرمان و یک حرکت ملی است.
روایت مردی که علم را به جهاد تبدیل کرد
هر حرکت بزرگ، معمولاً با یک انسان آغاز میشود؛ انسانی که رؤیایی فراتر از زمانه خود دارد. برای پژوهشگاه رویان، این انسان دکتر سعید کاظمی آشتیانی بود.
او از جمله چهرههایی بود که پس از پایان دفاع مقدس، میدان جهاد را ترک نکرد؛ فقط سنگر را عوض کرد. اگر دیروز میدان نبرد، خاکریزهای جنوب بود، امروز آزمایشگاه و اتاق پژوهش همان سنگر تازه محسوب میشد.
رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز بارها از شخصیت علمی و مدیریتی او تجلیل کردهاند و کاظمی آشتیانی را نمونهای از فرهنگ بسیجی در عرصه علم دانستهاند. از نگاه ایشان، پیشرفتهای رویان نتیجه روحیهای بود که به جای انتظار برای امکانات، با ایمان، تلاش و خودباوری مسیر را میساخت.
«داستان رویان» نیز دقیقاً همین تصویر را بازسازی میکند؛ تصویری از مدیری که بیش از آنکه رئیس یک پژوهشگاه باشد، همراه و همقدم نیروهایش بود. یکی از روایتهای کتاب، ماجرای زمستان سال ۱۳۶۹ را نقل میکند؛ زمانی که ساختمان کوچک رویان در آستانه نخستین عمل درمان ناباروری، به دلیل بارش سنگین برف، بدون سوخت مانده بود. کامیونهای حمل گازوئیل امکان ورود نداشتند و اگر ساختمان گرم نمیشد، نخستین عمل با شکست روبهرو میشد.
در چنین شرایطی، دکتر کاظمی آشتیانی و همکارانش شب تا صبح، پیتهای بیست لیتری گازوئیل را از فاصلهای نزدیک به یک کیلومتر با دست حمل کردند تا موتورخانه روشن بماند. این تصویر شاید بیش از هر تحلیل دیگری، روح حاکم بر رویان را نشان میدهد؛ جایی که مدیر، پیش از آنکه دستور بدهد، خودش بار را بر دوش میگرفت.

وقتی امید، بزرگترین سرمایه بود
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب «داستان رویان» این است که پیشرفت را نتیجه امکانات فراوان معرفی نمیکند؛ بلکه آن را محصول امید، ایمان و پشتکار میداند.
در آغاز دهه هفتاد، درمان ناباروری در ایران تقریباً ناشناخته بود. بسیاری تصور میکردند دستیابی به فناوریهای نوین پزشکی بدون وابستگی به کشورهای خارجی ممکن نیست. اما گروهی از جوانان، خلاف جریان رایج فکر کردند.
آنها تصمیم گرفتند مسئلهای را حل کنند که سالها هزاران خانواده ایرانی را درگیر خود کرده بود؛ درمان ناباروری.
کتاب نشان میدهد این مسیر، سرشار از دشواری بود؛ از کمبود تجهیزات گرفته تا مشکلات مالی، محدودیتهای علمی و حتی بیاعتمادی برخی مسئولان. اما آنچه اعضای این مجموعه را کنار هم نگه داشت، صرفاً یک پروژه پزشکی نبود؛ آنان احساس میکردند در حال انجام کاری هستند که میتواند گرهی از زندگی مردم باز کند و همین انگیزه، به حرکتشان معنا میبخشید.
«سیمین»؛ تولد یک نوزاد، تولد یک باور
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای کتاب، روایت تولد نخستین نوزاد حاصل از روش IVF در پژوهشگاه رویان است. پس از ماهها تلاش، آزمایش، شکست، نگرانی و امید، نخستین نوزاد متولد میشود؛ دختری که نامش را «سیمین» میگذارند؛ نامی برگرفته از کوچهای که ساختمان کوچک رویان در آن قرار داشت.
اما اهمیت این تولد فقط در موفقیت یک عمل پزشکی نبود. «سیمین» نماد تولد یک باور تازه بود؛ این باور که جوانان ایرانی میتوانند در پیچیدهترین حوزههای علمی نیز به موفقیت برسند.
کتاب با پرداختن به این لحظه تاریخی، نشان میدهد چگونه صدای گریه یک نوزاد، به صدای امید هزاران خانواده تبدیل شد؛ خانوادههایی که سالها در انتظار شنیدن همین صدا بودند. از همین نقطه، رویان دیگر تنها یک مؤسسه درمانی نبود؛ به نمادی از خودباوری علمی ایران تبدیل شد؛ نمادی که بعدها با ورود به عرصه سلولهای بنیادی و شبیهسازی، ابعاد جهانی پیدا کرد.

وقتی «رویان» فراتر از یک مرکز علمی میشود
اگر «داستان رویان» تنها روایت تأسیس یک پژوهشگاه بود، شاید در ردیف بسیاری از کتابهای تاریخ سازمانها قرار میگرفت؛ اما آنچه این اثر را متفاوت میکند، روایت شکلگیری یک مکتب مدیریتی و علمی است. کتاب نشان میدهد که رویان صرفاً مجموعهای از ساختمانها، آزمایشگاهها و تجهیزات نیست؛ بلکه حاصل تفکری است که علم را در خدمت مردم میخواهد و پیشرفت را با حل مسائل جامعه معنا میکند.
در سراسر کتاب، پژوهشگاه رویان نه بهعنوان یک نهاد اداری، بلکه همچون موجودی زنده تصویر میشود که همراه با تلاش و مجاهدت اعضایش رشد میکند. نویسنده با بهرهگیری از خاطرات شفاهی، فضای سالهای نخست فعالیت رویان را بازسازی کرده و مخاطب را به روزهایی میبرد که هر موفقیت، نتیجه ساعتها کار بیوقفه، آزمون و خطا و تحمل سختی بود.
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، دوری از روایتهای اغراقآمیز است. نویسنده به جای آنکه تنها از موفقیتهای بزرگ سخن بگوید، از شکستها، کمبودها، نگرانیها و لحظههای دشوار نیز روایت میکند. همین صداقت باعث میشود مخاطب بیش از پیش با شخصیتهای کتاب همراه شود و عظمت دستاوردها را بهتر درک کند.
قهرمان اصلی کتاب؛ مدیری که پیش از دیگران کار میکرد
در «داستان رویان»، سعید کاظمی آشتیانی تنها یک مدیر یا پژوهشگر نیست؛ او محور اصلی روایتی است که نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند با ایمان، پشتکار و نگاه آیندهنگر، جریانساز شود.
کتاب تصویری از مدیری ارائه میدهد که فاصلهای میان خود و همکارانش نمیگذاشت؛ مدیری که در روزهای سخت، پیش از دیگران وارد میدان میشد و در موفقیتها، سهم خود را کمتر از دیگران میدید. همین ویژگیها سبب شد رویان از همان سالهای نخست، بیش از آنکه متکی به امکانات باشد، بر سرمایه انسانی خود تکیه کند.
از خلال روایتها، مخاطب با شخصیتی آشنا میشود که دغدغهاش تنها تولید مقاله یا ثبت یک دستاورد علمی نبود؛ او میخواست علم، گرهی از زندگی مردم باز کند. درمان ناباروری، توسعه سلولهای بنیادی و ورود به فناوریهای نوین، همه در همین چارچوب معنا پیدا میکنند؛ علمی که هدف نهایی آن خدمت به انسان است.
یکی از نقاط قوت کتاب، استفاده از قالب تاریخ شفاهی است. نویسنده با کنار هم قرار دادن خاطرات و روایتهای دستاول، به جای ارائه گزارشی خشک و خطی، داستانی زنده و پرکشش خلق کرده است.
در این اثر، مخاطب تنها با تاریخ آشنا نمیشود؛ بلکه احساس میکند در کنار شخصیتها ایستاده است. اضطراب پیش از نخستین عمل درمان ناباروری، تلاش شبانهروزی پژوهشگران، لحظه تولد نخستین نوزاد و امیدی که در دل اعضای مجموعه شکل میگیرد، همگی با جزئیاتی روایت میشوند که کتاب را به اثری خواندنی تبدیل کردهاند.
همین شیوه روایت، «داستان رویان» را برای مخاطبانی که حتی آشنایی چندانی با مباحث علمی ندارند نیز جذاب میکند. کتاب بیش از آنکه درباره فناوری سخن بگوید، درباره انسانهایی است که فناوری را ممکن کردند.
«داستان رویان»؛ روایتی برای امروز و فردای ایران
در روزگاری که سخن از پیشرفت علمی ایران گاه تنها در قالب آمار و ارقام بیان میشود، «داستان رویان» یادآوری میکند که پشت هر دستاورد بزرگ، انسانهایی ایستادهاند که سالها بیوقفه تلاش کردهاند.
این کتاب نمونهای روشن از همان «روایت پیشرفت» است که رهبر شهید انقلاب اسلامی بر ترویج آن تأکید داشتند؛ روایتی که امید را نه با شعار، بلکه با نمایش تجربههای واقعی زنده میکند. خواننده پس از پایان کتاب، تنها با تاریخچه یک پژوهشگاه آشنا نمیشود، بلکه درمییابد چگونه گروهی از جوانان توانستند با تکیه بر خودباوری، یکی از مهمترین مراکز علمی منطقه را بنیان بگذارند.
«داستان رویان» همچنین یادآور این حقیقت است که پیشرفت، محصول تصمیمهای بزرگ در لحظههای حساس است؛ تصمیمهایی که گاه از یک اتاق کوچک، یک آزمایشگاه ساده یا حتی حمل چند پیت گازوئیل در شبی برفی آغاز میشوند و سالها بعد به افتخاری ملی تبدیل میشوند.
از این منظر، کتاب فقط درباره گذشته نیست؛ درباره آینده نیز هست. آیندهای که ساختن آن، به روایت شدن چنین تجربههایی وابسته است؛ تجربههایی که نشان میدهند امید، اگر با ایمان، دانش و تلاش همراه شود، میتواند ناممکنها را ممکن کند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
پس از جنگ تحمیلی، عدهای جوانِ از جنگ برگشته، دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند مجموعهای را راهاندازی کنند که برای اولین بار مشکل «نازایی» را در کشور حل میکرد. انگیزه آنها برای حرکت، امید به توشه آخرتی بود که از ثمره تلاششان فراهم میآمد. سالها بعد از آن، همه تصمیمات و اقدامات و رنجها، نتیجه کارشان نماد پیشرفت ایران شد و به باز کردن گره زندگی خانوادههای گرفتار انجامید.
بهمن سال ۶۹ بود. زمستان آن سال، فعالیت مؤسسە رویان به صورت غیررسمی آغاز شده بود. در یکی از روزهای بهمن که (عمل تخمکگیری) قرار بود با حضور دکترالحسنی اولین پانکچر در مؤسسە رویان انجام شود، به خاطر برف زیادی که در منطقە زعفرانیه بر زمین نشسته بود، ماشینهای حمل گازوئیل نمیتوانستند تا ساختمان رویان بیایند و به خاطر نبودن گازوئیل برای موتورخانه، ساختمان سرد شده بود.
شب قبل از عمل دکترکاظمی، رئیس مؤسسە رویان، با همکارانش از حدود یک کیلومتری مؤسسه، جایی که ماشینهای حمل گازوئیل توقف کرده بودند، گازوئیلها را با پیتهای بیست لیتری حمل میکردند و به مخزن گازوئیل میرساندند تا ساختمان برای فردا گرم باشد این کار تا نزدیک صبح طول کشید.
به هر زحمتی که بود، کم کم مقدمات درمان اولین بیمار نابارور فراهم میشد. ِ زمان زیادی نگذشت. یک سال بعد از تأسیس رسمی رویان، درمان ناباروری نتیجه داد و اولین نوزاد به دنیا آمد. همزمان امید هم در با روش آی وی اف شکفت. اولین نوزاد لقاح آزمایشگاهی، سیمین نام گرفت؛ خانوادە رویان همنام با کوچهای که ساختمان کوچک رویان در آن واقع بود. آن روز فقط اهالی کوچه نبودند که صدای گریههای سیمین را شنیدند، بلکه طنینش تا آنجا رفت که مسئولان گفتند: «در زعفرانیه بمانید.»
با تولد سیمین، دومین شرط بنیاد مستضعفان هم محقق شد و بچههای رویان در زعفرانیه ماندگار شدند.
کتاب«داستان رویان» نوشته محمدعلی زمانیان و بهنام باقری در ۲۰۰صفحه و از سوی انتشارات راهیار منتشر شده است.