آریا جوان - نورنیوز / چیزی که از محتوای جلسه خصوصی بنیاد دفاع از دموکراسی به بیرون درز کرده، از یک سو از خوشبینی افراطی طراحان فشار اقتصادی حکایت دارد، و از سوی دیگر تردید کسانی را نشان می دهد که سالها خود از معماران نظام تحریم علیه ایران بودهاند. حتی در قلب اتاقهای فکر واشنگتن، درباره میزان اثرگذاری عملیات «طرد اقتصادی» اجماع وجود نداشته است.
یک هفته پیش از آنکه اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در دوم شهریورماه، با هیاهوی رسانهای از «عملیات طرد اقتصادی» علیه ایران رونمایی کند، در یکی از ساختمانهای بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) در واشنگتن، جلسهای محدود با حضور چند چهره اثرگذار در حوزه تحریم و سیاست ایران برگزار شد. نشست، عمومی نبود؛ تعداد حاضران اندک بود و محور بحث نیز نه معرفی یک بسته تحریمی، بلکه بررسی سناریویی بود که قرار بود «کار ناتمام» فشار بر ایران را به سرانجام برساند. در این نشست، چهرههای پرحاشیهای مثل ریچارد نفیو، معمار تحریمها علیه ایران، مارک دوبوویتس، چهره مشهوری که به گرایشهای نازی-صهیونیستی مشهور است، جیمز بیکن، مشاور ارشد بسنت، و تنی چند از فعالان رسانهای هم حضور داشتند.
آنچه از محتوای این جلسه خصوصی و محدود به بیرون درز کرده و در اختیار نورنیوز قرار گرفته است، تصویری متفاوت از نمایش رسانهای چند روز بعد آن ارائه میدهد. در روایت این جلسه، از یک سو خوشبینی افراطی طراحان فشار اقتصادی به چشم میآید و از سوی دیگر تردید کسانی که سالها خود از معماران نظام تحریم علیه ایران بودهاند. شاید مهمترین نکته جلسه نیز همین باشد؛ اینکه حتی در قلب اتاقهای فکر واشنگتن، درباره میزان اثرگذاری «طرد اقتصادی» اجماع وجود نداشته است.
از ناکامی نظامی تا جنگ با دلار
فضای جلسه از همان ابتدا تحت تأثیر یک موضوع بود: نارضایتی شدید دونالد ترامپ از نتیجه عملیات نظامی پیشین علیه ایران. بنا به اطلاعات قابل اتکا، ترامپ در فاصله ماههای مه تا ژوئیه، دست کم پنج بار پیت هگست، وزیر دفاع، را در جلسات کابینه با لحنی تند مورد شماتت قرار داده و او را مسئول ناکامی عملیات موسوم به «خشم حماسی» دانسته است. حتی خبرهایی رسیده مبنی بر اینکه در تاریخ 23 تیرماه، و در جلسهای که روبیو، کوپر، بسنت، و ونس هم حضور داشتند، شدت برخورد ترامپ با وزیر دفاع، به اندازهای بود که معاون رئیسجمهور ناچار به میانجیگری شد. گویا روبیو توانسته بود ترامپ را به حفظ هگست در کابینه متقاعد کند اما همزمان راهی جایگزین در حوزه اقتصاد را مطرح نماید.
در همین فضای جلسه بنیاد FDD، جملهای به محور گفتوگو تبدیل میشود؛ جملهای که به اسکات بسنت نسبت داده شد: «حالا نوبت من و همکارانم است که کار ناتمام پیتر را تکمیل کنیم.» معنای این عبارت برای حاضران روشن بود؛ اگر عملیات نظامی نتوانسته اهداف مورد نظر کاخ سفید را محقق کند، میدان نبرد باید به حوزه اقتصاد و نظام مالی منتقل شود. از نگاه طراحان این طرح، دلار قرار بود همان کاری را انجام دهد که بمب و موشک انجام نداده بودند.
همین تغییر میدان، چند روز بعد با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» به سیاست رسمی دولت آمریکا تبدیل شد؛ سیاستی که پیش از اجرای عملی، با یک عملیات رسانهای گسترده همراه شد تا پیش از آنکه فشار اقتصادی آغاز شود، شوک روانی بازار و جامعه در ایران شکل بگیرد. اما جذابترین بخش جلسه، نه این تغییر راهبرد، بلکه وعدهای بود که درباره نتایج آن داده میشد.
جیمز بیکن، مشاور ارشد وزارت خزانهداری، با استناد به آنچه «مدلهای دقیق اقتصادی و اجتماعی ایران» توصیف میکرد، تصویری از فروپاشی برقآسای اقتصاد ایران ارائه داد. بر اساس تحلیل او از الگوی رفتاری و تحولات اجتماعی ایران در 5 سال اخیر، و نیز وعدههای امارات متحده عربی برای همکاری با آمریکا، ظرف ۲۴ ساعت نخست ارزش ریال سقوطی کمسابقه خواهد داشت و قیمت دلار به ارقام بیسابقه 480 هزارتومان میرسد. در ۲۴ ساعت دوم نیز، اعتراضات و شورشهای جدی در 23 نقطه ایران آغاز میشود و در پایان ۷۲ ساعت، کشور وارد وضعیتی فوقالعاده خواهد شد.
در این جلسه دوبوویتس با نقل قول از افرادی ایرانی مثل بهنام طالبلو و سعید قاسمینژاد، مدعی میشود که هم اکنون بیش از نیمی از پمپ بنزینهای تهران تعطیل است و در مقابل بقیه، صفهای 3 کیلومتری تشکیل شده است. خلاصه تحلیل این بود که اقتصاد ایران به نقطهای رسیده که تنها یک شوک نهایی برای فروپاشی آن کافی است. این پیشبینیها چنان با اطمینان بیان میشد که گویی نتیجه عملیات از پیش قطعی است. اما همه حاضران چنین تصوری نداشتند.
شکاف در اتاق فکر واشنگتن
ریچارد نفیو، که خود سالها از مهمترین کارشناسان تحریم ایران در دولت آمریکا بود، تقریباً از نقطه مقابل وارد بحث شد. او با کنایه خطاب به جیمز بیکن
هشدار داد که نباید به رئیسجمهور آمریکا وعده «میوهدهی فوری» داد. به اعتقاد او، ایران در نتیجه سالها زندگی زیر فشار تحریمها به کشوری «سختجان» تبدیل شده و همین موضوع، قدرت ابزار تحریم را نسبت به گذشته کاهش داده است.
نفیو استدلال میکرد که «جعبه ابزار تحریمی» آمریکا تقریباً خالی است؛ زیرا تقریباً تمام بخشهای مهم اقتصاد ایران سالهاست هدف تحریم قرار گرفتهاند و عملیات جدید چیز کاملاً متفاوتی به این مجموعه اضافه نمیکند. از نگاه او، ممکن است بازار واکنش نشان دهد، اما پیشبینی سقوط دو برابری ارزش پول ملی یا تحقق سناریوی ۷۲ ساعته، بیش از آنکه تحلیل اقتصادی باشد، یک برآورد سیاسی و تبلیغاتی است. این مخالفت، شکافی مهم را آشکار میکرد؛ شکاف میان کسانی که تحریم را ابزاری برای ایجاد انتظار فروپاشی میدانستند و کسانی که معتقد بودند استفاده مداوم از این ابزار، اثر بازدارندگی آن را فرسوده کرده است.
همین اختلاف در موضوع دیگری نیز خود را نشان داد؛ کیفیت اطلاعاتی که مبنای تصمیمسازی درباره ایران قرار گرفته بود. اما جالب آنکه حتی در همان جمع نیز نسبت به برخی از این گزارشها تردید ابراز شد و گفته شد بعضی منابع در گذشته نیز روایتهایی ارائه کردهاند که بعداً اغراقآمیز یا نادرست از آب درآمده است. پرسش مهمی که در جلسه شکل گرفت، این بود که آیا سیاست آمریکا درباره ایران بر دادههای میدانی استوار است یا بر گزارشهایی که گاه بیش از واقعیت، بازتابدهنده آرزوهای سیاسی هستند.
جدال بر سر «فروش آرزو»
پایان نشست، از بحث درباره تحریمها به مناقشهای درباره خود بنیاد دفاع از دموکراسیها کشیده شد. یکی از خبرنگاران حاضر، عملکرد این اتاق فکر را مستقیماً زیر سؤال برد و گفت مشکل اصلی آن است که سالهاست تصویری اغراقآمیز از جامعه ایران به نظام تصمیمگیری آمریکا ارائه میشود.
در این روایت، خبرنگار واشنگتن پست استدلال میکند که در مقاطع مختلف، پیشبینیهایی درباره فروپاشی قریبالوقوع جمهوری اسلامی، حمایت اکثریت جامعه ایران از مداخله خارجی یا آغاز شورشهای سراسری، بر پایه گزارشهایی مطرح شده که بعداً با واقعیتهای میدانی فاصله داشتهاند. او حتی هشدار میدهد که اگر سیاستگذاران آمریکایی همچنان تحلیلهای خود را بر چنین روایتهایی بنا کنند، بار دیگر میان انتظار واشنگتن و واقعیت ایران شکافی عمیق ایجاد خواهد شد.
فضای جلسه با این سئوالات متشنج میشود و گفتوگو به موضوعات شخصی مثل تمایلات همجنسگرایانه بسنت و دوبوویتس و روابط عاشقانه آنها با برخی از چهرههای سلطنتطلب ایرانی در خارج از کشور نیز کشیده میشود؛ اما اهمیت ماجرا در آن جدال لفظی نیست، بلکه در شکافی است که آشکار میشود: اختلاف بر سر اینکه آیا FDD در حال تولید تحلیل است یا «فروش آرزو.»
اگر این اخبار از جلسه را کنار رونمایی رسمی «عملیات طرد اقتصادی» بگذاریم، یک نتیجه بیش از همه جلب توجه میکند. این طرح تنها مجموعهای از تحریمهای تازه نبود؛ بلکه بر این فرض بنا شده بود که جنگ روانی، بخش جداییناپذیر جنگ اقتصادی است. هدف فقط محدود کردن منابع مالی ایران نبود؛ بلکه ایجاد انتظار فروپاشی، هراس در بازار ارز و تغییر رفتار اقتصادی جامعه نیز بخشی از طراحی عملیات محسوب میشد.
با این حال، همان جلسهای که قرار بود آخرین هماهنگیها برای این راهبرد در آن انجام شود، نشان داد حتی در میان طراحان آمریکایی نیز بر سر یک پرسش اساسی توافق وجود ندارد: آیا اقتصاد و جامعه ایران واقعاً در آستانه فروپاشی قرار دارد، یا واشنگتن بار دیگر در حال تصمیمگیری بر اساس تصویری است که بیشتر محصول اتاقهای فکر است تا واقعیت میدان؟ این سئوال بزرگ و تکاندهنده را برخی از چهرههای رسانهای حاضر در نشست، خصوصاً خبرنگار واشنگتن پست مطرح کردند. این خبرنگار در پایان گفته است: «من در شورای سردبیری واشنگتن پست که فرید زکریا و ولی نصر هم میهمان بودند گفتم تا زمانی که بنیاد دفاع از دموکراسی، منبع سیاستگذاری آمریکا درباره ایران باشد، ما دائما به مسیر اشتباه میرویم. الان هم همان حرف را در اینجا تکرار میکنم.»