آریا جوان -
مریم چهرقانی در گفتوگو با خبرنگار مهر، کتابهای «جهانخوار» و «فلسطین سرزمین پرماجرا» نوشته علی شعیبی، «اسپاگتی با سس قرمز» نوشته هادی حکیمیان و «پرونده زمینگیر» نوشته امید نصرالهی را برای مطالعه در زمینه دشمنشناسی به نوجوانان معرفی کرد و درباره دلایل پیشنهاد این آثار گفت: وجه مشترک این چهار کتاب این است که هرکدام از یک زاویه متفاوت به نوجوان کمک میکنند با تاریخ، روایت و زمینههای شکلگیری مسئله آشنا شود.
او درباره کتاب «جهانخوار» گفت: برای شروع بحث آمریکا گزینه قابلفهمی است، چون تلاش میکند به خودِ شعار «مرگ بر آمریکا» زمینه و پشتوانه تاریخی بدهد و نمونههایی از رفتار و سیاست خارجی آمریکا در ایران و جهان را مرور کند. بنابراین نوجوان میتواند به این نتیجه برسد که این شعار از کجا آمده و به چه اتفاقاتی اشاره دارد. «اسپاگتی با سس قرمز» نیز از مسیر داستان وارد موضوع میشود. بهجای اینکه نوجوان با یک متن مستقیم تاریخی یا سیاسی مواجه باشد، مواجهه آمریکاییهای شاغل در یک معدن در ایران با ساکنان و بومیان آن منطقه، فضای ایران پیش از انقلاب و تفاوت سبک زندگیها، نتیجه اعتماد به آمریکا و دستاورد معامله با آنها را روایت میکند. همین داستانیبودن، کتاب را برای نوجوانی که شاید با متنهای تاریخی ارتباط کمتری بگیرد، خواندنیتر میکند.
این کارشناس کتاب، درخصوص «فلسطین، سرزمین پرماجرا» بیان کرد: مزیت این کتاب هم این است که مسئله فلسطین را در یک بازه تاریخی طولانی روایت میکند: از جغرافیا و تاریخ سرزمین فلسطین تا شکلگیری مناقشه معاصر و تحولات بعدی. استفاده از تصویر، کاریکاتور و روایتهای کوتاهِ مستند هم به فهم و جذابیت کتاب برای مخاطب نوجوان کمک کرده است. اما «پرونده زمینگیر» کمی متفاوت است. کتاب بیشتر سراغ ریشهها و لایههای تاریخی و فکری میرود و تلاش میکند نسبت ایران، یهود، صهیونیسم و اسرائیل را در یک روایت گستردهتر بررسی کند. زبان طنز، مثالهای روزمره و ارجاعهای تاریخی و اسطورهای هم باعث شده متن صرفاً شبیه یک کتاب تاریخی خشک نباشد.
چهرقانی افزود: در مجموع، دلیل پیشنهاد این چهار عنوان این است که چهار مسیر متفاوت برای ورود نوجوان به یک موضوع پیچیده را فراهم میکنند: پژوهش و سند، داستان، روایت تاریخی و تحلیل. البته بهتر است نوجوان این کتابها را نقطه شروع مطالعه بداند و برای رسیدن به تصویری دقیقتر، روایتها و منابع متفاوت درباره این موضوعات را هم بخواند.
او در پاسخ به این سؤال که «چرا جنایت مدرسه شجره طیبه در میناب، با هیچ توجیه نظامی و سیاسی قابل چشمپوشی نیست و مردم بهویژه نوجوانان و جوانان باید دشمنشناس باشند؟» توضیح داد: فکر میکنم اول مهر امسال برای خیلی از ما مثل سالهای قبل نیست و یادآور داغ کودکان میناب است. وقتی کیف و کفش و دفتر بچههایمان را آماده میکنیم و لباس مدرسهشان را مرتب میکنیم، سخت است یادمان نیاید که در میناب، مادرانی هستند که دیگر برای فرزندشان کیف مدرسه آماده نمیکنند. جنایت مدرسه «شجره طیبه» میناب را نمیشود پشت هیچ تحلیل نظامی یا ملاحظه سیاسی پنهان یا توجیه کرد. آنجا فقط یک ساختمان هدف قرار نگرفت؛ ۱۶۸ دانشآموز که میتوانستند امروز در مدرسه و سر کلاس حاضر شوند، زنگ تفریح حیاط مدرسه را با صدای خندههایشان پر کنند و با همان هیاهوی همیشگی به خانه برگردند، دیگر میان ما نیستند.
این نویسنده افزود: برای خانوادههای آنها، جنگ با آتشبس و پایان عملیات نظامی تمام نمیشود. داغ کودک، چیزی نیست که با گذشت زمان عادی شود. شاید به همین دلیل است که ما نباید اجازه بدهیم این رنج از حافظهمان پاک شود. وقتی میگوییم «۱۶۸ نفر»، شاید ناخواسته بزرگی فاجعه را پشت یک عدد پنهان کنیم. پشت هر عدد، یک زندگی بود؛ یک کودک که برای خانوادهاش همهچیز بود. باید یادمان باشد که جای ۱۶۸ کودک خالی است. حافظه ما نباید بگذارد این نیمکتهای خالی، عادی شوند. داغ کودکان میناب نباید فقط سوگواری باشد؛ بلکه هشیاری برای آینده است. نوجوانان ما باید بدانند در جهان پیرامونشان چه میگذرد و دشمن واقعی کیست. واقعیت ماجرا چه بود تا حقیقت قربانی روایتهای دروغ جریانهای رسانهای نشود. دشمنشناسی یعنی شناختن تاریخ، سیاستها، توانایی پرسیدن و تحقیق کردن، نه پذیرفتن کورکورانه هر روایتی. نوجوانی که دشمن را نمیشناسد، ممکن است تاریخ را از زبان دیگران بشنود و حتی قربانی تحریف آن شود. ما باید به نوجوانانمان کمک کنیم کتاب بخوانند، سؤال کنند، روایتهای مختلف را ببینند و قدرت تحلیل پیدا کنند.