سه شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵

دخترونه پسرونه

پیگیری یک پرونده کودک‌آزاری و جداسازی کودک از مادر

پیگیری یک پرونده کودک‌آزاری و جداسازی کودک از مادر
آریا جوان - صبح شنبه چهارم مهر بسیاری از کودکان هم‌سن مهرسا برای رفتن به مدرسه و پیش دبستانی از آغوش پدر و مادر جدا می‌شدند اما ...
  بزرگنمايي:

آریا جوان - صبح شنبه چهارم مهر بسیاری از کودکان هم‌سن مهرسا برای رفتن به مدرسه و پیش دبستانی از آغوش پدر و مادر جدا می‌شدند اما مهرسا با صدای چند ناآشنا از خواب پرید.

دست‌های کوچکش را به چشم‌هایش مالید و بعد از اینکه فهمید باید از مادر جدا شود به سختی آماده شد تا با کارشناسان مرکز اورژانس اجتماعی خراسان رضوی به مرکز شبه خانواده برود. به این عملیات، عملیات جداسازی کودک از والدین آزارگر گفته می‌شود که البته در ایران تقریبا به صورت استثنا اجرا می‌شود، یعنی حتما باید جان کودک در خطر قطعی باشد که حکم به جداسازی بدهند، چراکه همچنان این اعتقاد وجود دارد که هیچ آغوشی برای فرزند امن‌تر از آغوش مادر یا پدر نیست حتی اگر یکی از آنها مبتلا به اعتیاد باشد یا رفتارهای خشونت‌آمیز داشته باشند! گزارش حاضر براساس چندین روز پیگیری و گفت‌وگو با رییس اورژانس اجتماعی کشور، کارشناس مسوول اورژانس اجتماعی استان خراسان رضوی، فرد گزارش‌دهنده به بهزیستی و یک فعال حوزه زنان به سراغ برخی جزییات پرونده‌ این دختربچه‌ ۶ ساله رفته است با این توضیح که تلاش‌ برای ارتباط‌گیری با مادر کودک به عنوان خشونت‌گری که خود نیز قربانی خشونت بوده است، بی‌نتیجه ماند. مهرسا، نام مستعار کودکی است که تیر ماه امسال دست و پایش توسط مادر سوزانده شد و حالا برای دومین‌بار از مادر جدا شده است.
آنچه گذشت
حدود سه، چهار هفته پیش یکی از فعالان حقوق زنان درباره یک مورد کودک آزاری، اطلاعاتی را با خبرنگار اعتماد در میان گذاشت. او هفته آخر تیر ماه درباره آزارهای مهرسا با اورژانس اجتماعی تماس گرفته بود و حالا ناامید از کیفیت مداخلات و تصمیمات اتخاذ شده می‌خواست تا صدای رنج این کودک را از طریق رسانه‌ها به گوش دیگران برساند. پرونده «مهرسا» روایت کودکی است که پس از تجربه خشونت شدید در خانه، به جای رسیدن به یک محیط امن و پایدار، میان مادر، پدر و اعضای خانواده‌های دو طرف جابه‌جا شده است. آنچه این پرونده را پیچیده‌تر می‌کند، فقط خشونت اعمال‌شده علیه مهرسا نیست، زندگی این کودک در حال حاضر تحت تاثیر مجموعه‌ای از آسیب‌های خانوادگی، تهدید علیه مادر، ادعای اعتیاد در خانواده پدری و مادری و بلاتکلیفی در وضعیت نگهداری او است.
براساس روایت فردی که از نزدیک در جریان پرونده بوده و موضوع را به اورژانس اجتماعی اطلاع داده، مادر مهرسا پس از دومین جدایی خود، در شرایط روانی و خانوادگی دشواری قرار داشته و ازسوی یکی از برادرانش نیز تهدید می‌شده است. او که هویتش به دلیل پنهان ماندن هویت کودک، نزد رسانه محفوظ است به «اعتماد» می‌گوید در دوره‌ای که مادر تحت فشار شدید قرار داشت، مهرسا را به ‌شدت تنبیه کرد، دست و پای بچه را سوزاند به‌طوری‌که حتی جای سوختگی‌ها، خونریزی هم داشت. «درنهایت پس از تماس‌های من از بهزیستی تهران آمدند و پس از بازدید و صحبت با مادر، بچه را بردند. ظاهرا چیزی که آنها دیده بودند از چیزی که من می‌دانستم بدتر بود. مددکارها برای من تعریف کردند که وقتی برای بازدید رفته بودند مادر دستش را به کمر زده و بدون اینکه احساس ناراحتی و پشیمانی داشته باشد گفته «بچمه، اختیارشو دارم» و دقیقا همان کاری که در کودکی با خودش شده را سر بچه می‌آورد. بچه را بردند و بعد حتی اجازه ملاقات یک ساعته با بچه را به مادر ندادند. در همان دوران درباره شرایط خانوادگی هر دو والد و احتمال قرار گرفتن کودک در معرض آسیب‌های بیشتر در صورت تحویل به پدر با بهزیستی صحبت‌هایی داشتم، چراکه هر دو روابط متعددی داشتند، با این حال پس از مدتی با یک پرینت استطاعت مالی، کودک به پدر تحویل داده شد و پدر چه کرد؟ او را نهایتا به مرکز آسیب؛ یعنی نزد مادر و به مشهد برد. پدر در روزهای نخست به مادر بچه می‌گفته قانون بچه را به من داده و تو هم اگر می‌خواهی بچه‌ات را ببینی باید به من پول بدهی. چند باری هم از او مبالغی را دریافت کرده است.»
از آن زمان، وضعیت مهرسا عملا میان چند نفر و چند نهاد دست‌ به دست شده است. پدر او را به مشهد -ابتدا نزد مادر خود و سپس نزد مادربزرگ مادری کودک- منتقل کرده و بعد هم دیگر نظارت چندانی بر وضعیت او شکل نگرفته است. در حالی که حضانت قانونی کودک به پدر واگذار شده بود، مهرسا مدتی نزد مادربزرگ پدری حضور داشته و در مقاطعی هم نزد مادربزرگ مادری. مادربزرگ مادری مهرسا از نظر جسمی مشکلاتی دارد و خود نیز تحت حمایت بهزیستی است، بنابراین به لحاظ جسمی گزینه مناسبی برای سرپرستی مهرسا نیست اما وضع او به مراتب بهتر از پدر و مادربزرگ پدری است، چراکه هر دوی آنها سابقه اعتیاد دارند و حتی مهرسا بعدها برای دیگران تعریف کرده که مادربزرگ پدری‌اش را چند باری پای اجاق گاز و لابد به قصد مصرف موادمخدر دیده است.
مادر مهرسا هم که خود محصول یک خانواده آسیب‌دیده است؛ در کودکی پدر خود را از دست داده و حتی پیش از آنکه تحصیلات ابتدایی خود را به پایان برساند، به عنوان کودک‌همسر روانه خانه شوهر شده است، چراکه مادر توان مالی نگهداری از او را نداشته. حالا هم پس از دو ازدواج ناموفق و منتهی به جدایی، توسط برادر کوچک‌ترش نیز تهدید می‌شود. «برای او پیامک می‌فرستد که یک روز تو را با چاقو می‌زنم. از طرفی خودم شاهد بودم که مهرسا توسط مادرش کتک می‌خورده، بر سر او فریاد زده و برای ساکت کردنش تلفن همراه و اینستاگرام را دراختیارش قرار می‌داده است. زندگی این کودک عملا میان سه وضعیت می‌گذشت؛ تنبیه بدنی، فریاد و رها شدن در فضای مجازی.»
یکی دیگر از نگرانی‌های مطرح‌ شده، درباره مهرسا حضور پسر ۱۷ ساله پدر از ازدواج قبلی و احتمال تنها ماندن مهرسا با اوست؛ موضوعی که در تیر ماه پیش از تحویل کودک به پدر، با مددکار پرونده هم در میان گذاشته شده بود و تعجب‌آور اینکه با تمام این تفاسیر مهرسا حدود سه هفته بعد از نخستین جداسازی و حضور در شیرخوارگاه آمنه با حکم حضانت تحویل پدر شد. «در ابتدا تمام دغدغه من کمک به مادر مهرسا بود چون به ‌شدت در معرض آسیب بود و تهدید می‌شد اما بهزیستی اعلام کرد که چون زن بالای ۱۸ سال است، نمی‌توانیم برای او کاری کنیم.» مهرسا که تا پیش از این خشونت شدیدی را تجربه کرده بود اما بعد از این رفت و آمدها با آسیب‌های روحی دیگری هم مواجه شده: «چند باری گفته است که چرا این‌قدر این‌ور و آن‌ور می‌شوم؟ هیچ‌کس من را دوست ندارد.»
پرونده روی میز رییس اورژانس اجتماعی کشور
خبرنگار اعتماد به دنبال این تماس و صحبت‌ها موضوع را با سلمان حسینی، رییس اورژانس اجتماعی کشور در میان گذاشت و او نیز اعلام کرد که شخصا پرونده را پیگیری خواهد کرد. دو روز بعد سلمان حسینی در تماسی با خبرنگار اعتماد اعلام کرد که مهرسا در حال حاضر در مشهد و نزد مادر بزرگ مادری است. «همکاران به منزل مادربزرگ مادری رفته و گزارش گرفته‌اند. اوضاع کودک فعلا خوب است و خطری او را تهدید نمی‌کند و گفته که از بودن در آنجا راضی است اما مادر کودک باید توسط روانپزشک ویزیت شود در صورتی که همکاری نکند، دوباره مداخله صورت می‌گیرد و اگر نیاز باشد دوباره جداسازی کودک انجام می‌شود.» بعد هم قرار شد پرونده از اورژانس اجتماعی خراسان رضوی پیگیری شود منتها باید زمان می‌گذشت تا اقدامات و پیگیری‌ها دست‌کم به یک نتیجه ملموس برسد.
نگرانی از بدتر شدن شرایط
تماس‌ها با فرد مطلع و آشنای خانواده مهرسا هم ادامه داشت و او می‌گفت که بهزیستی دوباره پس از بررسی ظاهر زندگی این خانواده، همه‌چیز را مثبت ارزیابی کرده است. این نگرانی وجود داشت که با وجود نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی بچه از مدرسه هم باز بماند، چراکه حتی برای پیش دبستانی هم ثبت‌نامش نکرده‌ بودند. «یکی از برادرها که سابقه چاقوکشی هم دارد هنوز با مادربزرگ مادری زندگی می‌کند و اگرچه مادربزرگ از سلامت روان برخوردار است اما چون عمل قلب انجام داده از نظر جسمی و مالی توانایی نگهداری از مهرسا را ندارد. ترجیح او هم این است که مهرسا نزد مادرش نباشد و مادر مهرسا به دنبال درمانش برود. حتی برای اینکه دخترش دوباره به خاطر وابستگی مالی به یک مرد دیگر، وارد روابط ناسالم دیگری نشود، معتقد است که باید کار کند و درآمد داشته باشد آن‌هم در شرایطی که از ۱۲ سالگی در زندگی زناشویی انواع خشونت‌ها را تجربه کرده است. با وجود این هنوز هم حاضر نیست به روانشناس مراجعه کند و بیشتر در فکر دعانویس است.»
درباره صلاحیت پدر و مادر
برای نگهداری از کودک
همزمان این موضوع با فاتیما باباخانی، فعال حوزه زنان و مدیر یکی از خانه‌های امن زنان در میان گذاشته شد آن‌هم در شرایطی که مادر مهرسا، نه حاضر به قبول اشتباهات خود بود و نه تاب این را داشت که از کودک خود دور بماند. باباخانی در گفت‌وگو با «اعتماد» معرفی این زن به مجتمع شوق زندگی مشهد که مجتمع ویژه دادگستری در زمینه کمک به زنان خشونت دیده است را پیشنهاد کرد تا ابتدا بازیابی توان او در دستور کار قرار گیرد. «پدر و مادر تا زمانی صلاحیت نگهداری از کودک را دارند و بهترین محافظ و ولی او هستند که بتوانند مراقبت‌های لازم را انجام دهند و حمایت‌های لازم را داشته باشند. از زمانی که والدین در نقش خشونت‌گر به بچه آسیب وارد می‌کنند دیگر صلاحیت لازم را برای مراقبت از بچه ندارند. از این مرحله به بعد ما دیگر نمی‌توانیم از سر ناچاری روی آن پدر و مادر حساب کنیم و تا وقتی که مراکزی مانند مراکز شبه خانواده هستند ما می‌توانیم روی آنها حساب کنیم. این مراکز می‌تواند موقت باشد و این‌طور نیست که کودک را به‌ طور کلی از والدین بگیرند. مادر در این بازه زمانی که کودک در مراکز شبه‌خانواده نگهداری می‌شود، می‌تواند از نهادهای مدنی و افراد متخصص کمک بگیرد تا مجددا بازیابی و احیا شود و تروماهای خشونت و آثار خشونت و کودک‌همسری را به مرور کاهش بدهد و رفع کند. بعد از طی این روند و با حمایت‌های مدنی کمک می‌کنیم تا مادر دوباره بچه را بگیرد و همه اینها منوط به این است که مادر کمک‌ها را بپذیرد و اصلاح شود.»
او در ادامه این را هم گفت که اگر این مادر کمک‌ها را بپذیرید و اصلاح شود نهادهای مدنی می‌توانند با کمک حامی، حتی برای او برای جای مناسب برای زندگی با فرزندش را تهیه کنند تا زندگی آرام‌تری را داشته باشد. «همه اینها مشروط بر این است که مادر این درک را داشته باشد که اشتباه کرده که بچه را مورد خشونت قرار داده است. مادر باید متوجه این موضوع باشد که درگیر چرخه خشونت است و به علت اینکه سال‌ها در معرض خشونت بوده است حالا یکسری از رفتارهای خشونت‌آمیز را نسبت به کودک خود دارد. بعد همه کمک می‌کنیم رابطه مادر و فرزندی احیا شود ولی این پروسه، زمان‌بر است و نیاز به شبکه حمایتی دارد.»
حدود سه هفته پس از نخستین تماس سرانجام نوبت به پیگیری پرونده در بهزیستی خراسان رضوی رسید. نسیم بوستانی، کارشناس مسوول اورژانس اجتماعی استان خراسان رضوی صبح روز شنبه چهارم مهر به خبرنگار اعتماد اعلام کرد که کودک برای دومین‌بار ازسوی بهزیستی جداسازی شده است. «پس از مراجعه همکاران بهزیستی به منزل مادربزرگ مادری کودک شرایط بدی را برای کودک ارزیابی نکردند و گفتند که در خطر قریب‌الوقوعی نیست که جداسازی انجام شود. مادر هم همکاری خوبی داشت. قرار شد مورد به مرکز مداخله در بحران ارجاع شود تا به صورت حضوری با مادر کودک صحبت شود.» فردای آن روز مادر مهرسا به مرکز مداخله در بحران رفت و کودک را هم با خود برده بود درحالی که پرونده دیگری را هم برای حضانت در مجتمع شوق زندگی مشهد باز کرده بودند و دادگاه هم در جریان موضوع قرار داشت. «گفتیم که موضوع حضانت و شکایت‌های دادگاهی برای ما مطرح نیست و فعلا سلامت کودک برای ما مهم است و از آنجایی که در حال حاضر و پس از آخرین حکم دادگاه حضانت با پدر بچه است او باید قاعدتا نزد پدر می‌بود. در هر صورت مادر باتوجه به سابقه کودک آزاری ترجیحا باید از نظر روانپزشک و روانشناس ارزیابی می‌شد اگرچه کودک درمعرض خطر قریب‌الوقوعی نبود.»
این « در معرض آسیب نبودن» را چطور تشخیص می‌ دهید؟
هم از طریق مصاحبه و هم ارتباطی که بچه با مادر دارد. شرایط خطر جدی برای کودک شاخص‌هایی دارد که در بازدیدها درنظر گرفته می‌شود. به هر حال ما پس از بازدیدهای اولیه مادر را برای ویزیت و روانپزشک ارجاع دادیم. او هم آمد، ویزیت شد و روانپزشک مرکز هم شرایط حادی را درنظر نگرفت اما او را به بیمارستان اعصاب و روان ابن‌سینا معرفی کرد تا تست ام‌ام‌پی‌آی انجام دهد. معمولا روزی که ما نامه معرفی به بیمارستان را می‌دهیم، خانواده باید خود را ۲۴ تا ۴۸ ساعت بعد به بیمارستان معرفی کند و تست را انجام دهند. در ادامه متوجه شدیم که مادر برای تست به بیمارستان مراجعه نکرده است. از طرفی ما متوجه بودیم که اول مهر است و بچه باید به مدرسه هم برود ضمن اینکه مادر سابقه مناسبی هم در این خصوص نداشت، بنابراین با این عدم همکاری روند دیگری طی شد. ابتدا همکاران من با پدر بچه تماس گرفتند و او اعلام کرد که در تهران است و بچه نزد مادرش است. با مادر تماس گرفتیم تلفن را پاسخ نداد و در دسترس نبود بنابراین باتوجه به ذهنیتی که از قبل داشتیم دیگر نمی‌توانستیم صبر کنیم. مداخله کردیم و بچه را جدا کردیم. گفتیم بچه فعلا به مرکز شبه‌خانواده برود.
در زمان جداسازی شرایط کودک چطور بود؟
به‌طور کلی بچه شرایط خوبی داشت و حتی زمان جداسازی هم از نظر روحی و روانی شرایط خوبی داشت و در کنار مادر احساس امنیت می‌کرد ولی ما مجبور بودیم این کار را انجام دهیم. ما از ۲۴ شهریور که او را به بیمارستان معرفی کردیم تا سوم مهر که اقدام به جداسازی شد، یک هفته صبر کردیم و با پدر ارتباط گرفتیم و دیدیم که پیگیر نیست، بنابراین همکاران ما صبح شنبه رفتند و حکم را گرفتند و بعد مراجعه کردند.
از این به بعد چه می‌ شود؟
در این فاصله مادر باید با ما ارتباط داشته باشد، تست‌ها را انجام دهد و نزد ما بیاورد تا ببینیم اختلال او به چه صورت است، چون پرونده به شوق زندگی هم رفته است مجتمع دوباره آن را به ما ارجاع می‌دهد. الان مادر متقاضی گرفتن بچه است و به محض اینکه صلاحیت او تایید شود دوباره این پرونده به ما ارجاع می‌شود. الان هم اگر این کار را انجام ندهیم یک هفته دیگر ممکن است مرکز شوق زندگی، دوباره پرونده را ارجاع دهد و بگوید ما آن را انجام دهیم. البته آزمایش ام‌ام‌پی‌آی را در مرکز خودمان هم داریم اما در پرونده‌های حضانت، دادگستری اعتقاد دارد که اگر تست‌ها در بیمارستان گرفته شود قابلیت استناد بیشتری دارد، بنابراین پرونده را به آنجا می‌فرستد. البته در مصاحبه تشخیصی که روانشناس و مددکار گذاشته بودند شرایط را خیلی بد ارزیابی نکرده بودند ولی چون همکاری مادر نسبت به قبل ضعیف شده بود مجبور به جداسازی شدیم.
اصولا در چه صورتی کودک جدا می‌ شود؟
ما چند شاخص داریم و در حال حاضر دو تا آیتم پرخطر در این باره وجود دارد؛ یکی اینکه مادر تجربه کودک آزاری داشته و یک بار کودک را سوزانده است و دوم اینکه کودک نزد کسی بوده که به هر حال، حضانت با او نیست. همین دو فاکتور برای ما کافی است که بخواهیم براساس آن بچه را جدا کنیم. این برای ما مهم است که بچه الان باید پیش پدر باشد حالا اینکه پدر صلاحیت دارد یا نه بحث دیگری است. من درباره پدر اطلاعاتی ندارم اما قانونا حضانت با پدر است. عملا هم پدر پس از جداسازی اول، بچه را از بهزیستی تهران تحویل گرفته است و اساسا بهزیستی به خاطر حکم حضانت ملزم بوده است که بچه را به پدر تحویل دهد و نمی‌توانسته تحویل ندهد.
ضمن اینکه مادر نیز قربانی خشونت است و در این چرخه قرار گرفته است.
درباره پیامک‌های تهدیدآمیزی که از سمت برادرش انجام می‌شود در حال پیگیری هستیم که اگر لازم باشد خود او را هم جداسازی کنیم و به خانه امن زنان خشونت دیده‌مان منتقل کنیم. این پرونده قطعا روند طولانی خواهد داشت و به این زودی تعیین تکلیف نخواهد شد اما فعلا چیزی که برای ما مهم است سلامت جسم و روان کودک است. کودک آزاری از این به بعد نباید اتفاق بیفتد اما اینکه پرونده قضایی آن به کجا کشیده می‌شود و حضانت به مادر یا پدر داده می‌شود، قطعا در این باره هم از ما نظر می‌گیرند. البته به این راحتی هم نیست که مادر بخواهد حضانت را بگیرد؛ نهایتا کودک را بگیرد و دنبال کار خودش برود. مجتمع شوق زندگی هم برای کسی که حضانت را گرفته، ناظر تعیین خواهد کرد. آن ناظر جدا از مددکاری‌ و بازدیدهایی که انجام می‌دهیم ملزم است وضع کودک را بررسی کند که اگر در شرایط خوبی نیست برای مداخله به مرجع قضایی و ما اعلام کند. این کودک باید مدت طولانی در مرکز بهزیستی بماند حالا ممکن است چند روز دیگر مادر به شوق زندگی مراجعه کند و بگوید بچه را بدهید اما مجتمع خواستار بررسی دوباره می‌شود. احتمالا اگر نیاز به تایید صلاحیت پدر باشد دادگستری‌ها با هم مکاتبه می‌کنند و باز هم دادگستری تهران به بهزیستی دستور می‌دهد که تایید صلاحیت انجام شود چون آدرس پدر مشهد نیست و تهران است.
دقیقا همین نگرانی وجود دارد که دوباره باتوجه به حضانت، کودک به پدر سپرده شود، چراکه ظاهرا او هم در خانواده‌ ای پر از آسیب بزرگ شده، اعتیاد دارد یا دست‌ کم در گذشته داشته و ادعاهای دیگری هم درباره او وجود دارد. ضمن اینکه یک پسر نوجوان در خانه دارد و همه اینها بازگرداندن کودک به چنین فردی را خطرناک می‌ کند.
در حال حاضر پدر حتی در این صورت که حضانت کودک را دارد هم نمی‌تواند او را از بهزیستی بگیرد. دفعه اول حضانت داشت کودک را تحویل گرفت اما برای دفعه دوم به داشتن حضانت توجه نمی‌کنیم، چراکه قبلا حضانت داشته ولی ما کودک را در جای دیگر و دوباره از مادر تحویل گرفتیم و بچه نزد او نبوده است، بنابراین قابل اعتماد نیست. اگر هم برای تحویل کودک بیاید می‌گویند او نزد تو نبوده و ما کودک را از مادر تحویل گرفتیم.
ظاهرا کودک در این مدت و بر اثر این جابه‌ جایی‌ ها دچار آسیب روانی هم شده، در این باره چه راهکاری وجود دارد؟
به ‌طور کلی جداسازی کودک از خانواده حتی خانواده آزارگر به او صدمه وارد می‌کند، بنابراین ما تا زمانی که کارد به استخوان نرسد بچه را جدا نمی‌کنیم فقط وقتی مورد مرگ و زندگی در میان باشد این کار را انجام می‌دهیم، چراکه به ‌طور کلی حضور کودک در مراکز بهزیستی اثرات بدی روی او دارد و حتی خانواده بد، بهتر از مرکز خوب است. جداسازی آسیب‌زننده است و با اینکه مادر او را مورد کودک‌آزاری قرار داده است ولی به‌ شدت برای جداسازی بی‌قرار بوده است و ترجیح می‌دهد کنار همان مادری باشد که او را سوزانده. اینکه بچه مدام بیاید و برود که دیگر بدتر است و ضربه مضاعفی به او وارد می‌شود. اصلا منکر این نیستم که با جداسازی به کودک آسیب وارد می‌شود اما بهزیستی در حال حاضر مجبور است که سلامت روان کودک را در اولویت دوم قرار بدهد، چون سلامت جسم او در اولویت اول و واجب‌تر است. در این مورد به‌خصوص درست است که حضانت با مادر نیست و آزارگر است ولی اگر با ما همکاری می‌کرد، تست‌ها و مراجعات را به‌موقع انجام می‌داد شاید بچه را از مادر جدا نمی‌کردیم ولی این اتفاق نیفتاد.
آمارهای رسمی اورژانس اجتماعی نشان می‌دهد کودک‌آزاری همچنان یکی از پرتکرارترین موضوعات گزارش ‌شده به این نهاد است. از ابتدای سال ۱۴۰۱ تا آبان ماه همان سال بیش از ۲۱ هزار گزارش کودک‌آزاری از طریق خط ۱۲۳ ثبت شد. از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا آبان همان سال، ۱۷ هزار و ۶۶۰ تماس با سامانه ۱۲۳ مشهد ثبت شد که کودک‌آزاری بیشترین سهم را در میان موضوعات این تماس‌ها داشته است. در تهران هم براساس گزارش‌های سازمان بهزیستی، از ابتدای فروردین تا ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ بیش از ۴۳ هزار تماس با اورژانس اجتماعی ثبت شده که بیش از ۲۳ هزار مورد آن مرتبط با کودک‌آزاری بوده است. این اعداد البته تعداد واقعی کودکان آزار‌دیده را نشان نمی‌دهند و تنها مواردی را ثبت می‌کنند که به نظام رسمی حمایت اجتماعی راه پیدا کرده‌اند.
سالانه هزاران مورد کودک‌آزاری به اورژانس اجتماعی گزارش می‌شود، اما پرونده مهرسا نشان می‌دهد که ثبت یک تماس، مداخله اورژانس و حتی جداسازی کودک از والد آزارگر، لزوما پایان آسیب نیست. گاهی کودک از یک خانه ناامن بیرون می‌آید، اما هنوز جایی امن برای رفتن ندارد. مهرسا هم حالا از خانه‌ای که در آن سوزانده شد دور است، اما برای رسیدن به یک زندگی امن، هنوز راهی طولانی در پیش دارد.


نظرات شما