آریا جوان - حجم بالای تولید و تیراژ کتابهای کمکدرسی در نگاه اول میتواند نشانه رونق بازار کتاب تلقی شود، اما این آمار لزوماً به معنای افزایش سرانه مطالعه یا تقویت فرهنگ کتابخوانی نیست. بخش قابل توجهی از این بازار، از یک نیاز اجباری و آموزشی شکل میگیرد.
افزایش قیمت کتابهای کمکدرسی در فاصله شهریور ۱۴۰۳ تا امروز، به حدود ۷۰۰ درصد رسیده است؛ رقمی که نشان میدهد منابع آموزشی در مدت کوتاهی از یک کالای مصرفی برای خانوادهها، به محصولی پرهزینه تبدیل شدهاند. همزمان با آغاز سال تحصیلی و در شرایطی که دانشآموزان بیش از هر زمان دیگری به این منابع نیاز دارند، خانوادهها باید هزینه بیشتری برای خرید کتابهایی بپردازند که بخش مهمی از مسیر آمادگی برای امتحانات نهایی و کنکور را پوشش میدهند.
کتابهای درسی بهتنهایی برای بسیاری از دانشآموزان پاسخگوی نیاز آموزشی آنها نیست. حجم محدود تمرینها، تفاوت سطح برخی سوالات امتحانی با نمونههای کتاب درسی و رقابت سنگین کنکور، موجب شده استفاده از کتابهای تست، تمرین و آموزش تکمیلی به بخشی ثابت از برنامه تحصیلی دانشآموزان تبدیل شود. در چنین شرایطی، رشد چندبرابری قیمت این منابع، فشار مضاعفی را به سبد هزینه خانوار وارد میکند.
این افزایش قیمت البته در خلأ اتفاق نیفتاده است. خانوادهها همزمان با رشد هزینههای لوازمالتحریر، کیف و کفش، سرویس مدرسه و دیگر مخارج مرتبط با تحصیل، با بازار گرانتر کتابهای آموزشی نیز مواجه شدهاند. پرسش اصلی این است که یک خانواده با درآمد متوسط، در چنین شرایطی چگونه باید هزینه منابع آموزشی فرزندش را تأمین کند؟
کتاب کمکدرسی از انتخاب به اجبار رسید
آمارهای رسمی و وضعیت بازار نشر نشان میدهد کتابهای کمکدرسی و آموزشی پس از آثار عمومی و کتابهای کودک و نوجوان، در میان پرتیراژترین گروههای نشر کشور قرار دارند. این جایگاه فقط یک آمار مربوط به بازار کتاب نیست؛ بلکه تصویری از وضعیت آموزش و سبد مصرفی خانوادهها ارائه میدهد.
خرید رمان، کتاب تاریخی یا آثار ادبی در بسیاری از موارد به علاقه و انتخاب فردی بستگی دارد، اما داستان کتابهای کمکدرسی متفاوت است. دانشآموز و خانواده او معمولاً این کتابها را نه از سر علاقه، بلکه برای جبران ضعفها و پاسخ دادن به نیازهای آموزشی خریداری میکنند. همین تقاضای نسبتاً پایدار، بازار بزرگی را برای ناشران این حوزه ایجاد کرده است.
در واقع، هرجا آموزش رسمی نتواند تمام نیاز دانشآموز را پوشش دهد، بازار برای منابع مکمل شکل میگیرد. کتابهای کمکدرسی دقیقاً در همین فاصله میان آموزش رسمی و انتظار نظام ارزیابی قرار گرفتهاند.
چرا بازار کتابهای آموزشی تا این اندازه بزرگ شده است؟
یکی از عوامل اصلی رونق این بازار، فاصله میان محتوای کتابهای درسی و سطح تمرین و سوالی است که دانشآموز در امتحانات و آزمونهای مختلف با آن مواجه میشود. کتابهای درسی معمولاً بر آموزش مفاهیم پایه تمرکز دارند و در مقابل، بسیاری از منابع کمکآموزشی تلاش میکنند تمرینهای متنوع، سوالات چهارگزینهای، نمونه آزمون و روشهای حل مسئله را در اختیار دانشآموز قرار دهند.
از سوی دیگر، محدودیت زمان معلمان، حجم بالای سرفصلها و فشار برنامه آموزشی باعث میشود بخشی از تمرین و آمادگی بیشتر به خارج از کلاس منتقل شود. در چنین شرایطی، کتاب کمکدرسی برای خانوادهای که نگران عقبماندن فرزندش از برنامه درسی و رقابت با همکلاسیهاست، به یک نیاز جدی تبدیل میشود.
ترس از عقبماندگی تحصیلی نیز در این میان نقش مهمی دارد. بسیاری از خانوادهها، حتی در شرایط دشوار اقتصادی، هزینه کتاب را از دیگر مخارج ضروریتر میدانند؛ زیرا احساس میکنند کنار گذاشتن این منابع ممکن است موقعیت تحصیلی فرزندشان را تضعیف کند.
از پیشدبستانی تا کنکور؛ بازار هر پایه یک محصول دارد
بازار کتابهای کمکدرسی دیگر محدود به چند عنوان تست برای دانشآموزان دبیرستانی نیست. امروز تقریباً برای هر پایه و هر درس، مجموعهای از محصولات آموزشی وجود دارد؛ از کتابهای کار و تمرین گرفته تا کتابهای گامبهگام، آزمونهای شبیهساز، منابع جمعبندی و مجموعههای تست.
این تنوع در سالهای اخیر بیشتر هم شده است. تغییر سرفصلها، اصلاح شیوههای ارزشیابی و تحول در ساختار سوالات امتحانات و کنکور، ناشران را به تولید نسخههای تازه و ویرایشهای جدید سوق میدهد. در نتیجه، کتابهای سالهای قبل ممکن است برای دانشآموزان سال جدید کارایی کمتری داشته باشند و خانوادهها بار دیگر ناچار به خرید نسخههای جدید شوند.
به این ترتیب، چرخهای شکل گرفته است که در آن هم تنوع محصولات و هم نیاز به بهروزرسانی مداوم، بازار کتابهای کمکدرسی را فعال نگه میدارد.
رشد فروش لزوماً به معنای رونق کتابخوانی نیست
حجم بالای تولید و تیراژ کتابهای کمکدرسی در نگاه اول میتواند نشانه رونق بازار کتاب تلقی شود، اما این آمار لزوماً به معنای افزایش سرانه مطالعه یا تقویت فرهنگ کتابخوانی نیست. بخش قابل توجهی از این بازار، از یک نیاز اجباری و آموزشی شکل میگیرد.
دانشآموز برای موفقیت در مدرسه و آزمونهای مهم، در بسیاری از موارد احساس میکند به کتابی فراتر از کتاب درسی نیاز دارد. بنابراین افزایش سهم کتابهای کمکآموزشی در بازار نشر را میتوان همزمان نشانه رشد یک صنعت اقتصادی و نشانه وجود خلأهایی در آموزش رسمی دانست.
تا زمانی که کتابهای درسی و ساختار آموزشی نتوانند تمام نیازهای دانشآموزان برای تمرین، یادگیری عمیق و آمادگی برای ارزیابیهای استاندارد را پوشش دهند، بازار منابع کمکدرسی نیز به حیات خود ادامه خواهد داد؛ بازاری که حالا با رشد حدود ۷۰۰ درصدی قیمتها، هزینه سنگینی را به خانوادهها تحمیل میکند.

یک سوال درباره حمایتهای دولتی
در شرایطی که بازار کتابهای کمکدرسی از تقاضای قابل توجه و نسبتاً پایدار برخوردار است، نوع سیاست حمایتی دولت در قبال این بخش محل بحث است. آیا باید ناشران کتابهای کمکدرسی و ناشران حوزه عمومی، ادبیات و کودک و نوجوان از الگوی مشابهی از تسهیلات و حمایتها برخوردار باشند؟
کتاب در هر شکلی، یک محصول فرهنگی محسوب میشود، اما وضعیت اقتصادی همه بخشهای نشر یکسان نیست. ناشران عمومی، ادبی و کودک و نوجوان با کاهش قدرت خرید مخاطبان، افت تیراژ و پایین بودن سرانه مطالعه دستوپنجه نرم میکنند و بخشی از مخاطبان این حوزه، خرید کتاب را در زمره هزینههای غیرضروری قرار میدهند.
در مقابل، کتاب کمکدرسی به بازاری متکی است که بخش مهمی از تقاضای آن از نیاز آموزشی دانشآموزان ناشی میشود. همین تفاوت، این پرسش را مطرح میکند که آیا سیاست حمایتی دولت نباید میان این دو حوزه تفکیک بیشتری قائل شود؟
حمایت از ناشر، یا کاهش هزینه خانواده؟
مسئله فقط میزان تسهیلات نیست؛ نحوه اثرگذاری این حمایتها نیز اهمیت دارد. وقتی منابع عمومی در اختیار ناشران آموزشی قرار میگیرد، این پرسش مطرح است که سهم این حمایت در نهایت چگونه به مصرفکننده، یعنی دانشآموز و خانواده او، منتقل میشود.
یک الگوی حمایتی میتواند صرفاً به تأمین مالی تولیدکننده محدود شود، اما الگوی دیگر میتواند حمایت را به کاهش قیمت، کنترل هزینه تولید، ارتقای کیفیت محتوا یا اختصاص منابع رایگان و یارانهای به دانشآموزان مناطق محروم مشروط کند.
در شرایط فعلی، بازنگری در شیوه تخصیص تسهیلات میتواند دستکم این مسئله را روشنتر کند که منابع حمایتی قرار است بیش از همه به کدام بخش کمک کنند: ناشر، بازار کتاب یا خانوادهای که برای تأمین هزینههای تحصیل فرزندش با افزایش مداوم قیمتها مواجه است.
عدالت آموزشی زیر سایه گرانی کتاب
مسئله کتابهای کمکدرسی در نهایت فقط یک موضوع مربوط به بازار نشر نیست. وقتی دسترسی به منابع آموزشی مکمل برای بخشی از دانشآموزان دشوارتر میشود، فاصله میان خانوادههایی که توان پرداخت هزینههای بیشتر آموزشی را دارند و خانوادههایی که از چنین امکانی برخوردار نیستند نیز میتواند بیشتر شود.
به همین دلیل، بحث قیمت کتابهای کمکدرسی را نمیتوان صرفاً از زاویه هزینه کاغذ، چاپ و توزیع بررسی کرد. موضوع اصلی، دسترسی برابر دانشآموزان به ابزارهای آموزشی است.
در سالی که دوباره مدارس باز شدهاند و رقابت تحصیلی از سر گرفته شده است، افزایش چندبرابری قیمت کتابهای کمکدرسی یک پیام روشن برای سیاستگذار دارد: مسئله فقط گران شدن یک کالای چاپی نیست؛ بحث بر سر این است که دسترسی به منابع آموزشی تا چه اندازه برای همه دانشآموزان ممکن باقی مانده است.