آریا جوان -
به گزارش خبرنگار مهر، در سده بیستویکم، ماهیت منازعات سیاسی و بینالمللی دستخوش دگرگونی بنیادینی شده است؛ اگر در روزگاران گذشته قلمروگشایی و تسخیر خاکریزها از طریق توان نظامی و جنگافزارهای سخت تعریف میشد، در جهان به همپیوسته امروز، میدان نبرد اصلی به فضای ذهن، باورها و ادراک جمعی شهروندان منتقل شده است. نبرد روایتها، تصرف شناختی جوامع و مخدوشسازی مرزهای واقعیت، امروزه نقشی بهمراتب مؤثرتر و مخربتر از ابزارهای سختافزاری ایفا میکنند.
تغییر میدان منازعه؛ از تسلیحات سخت تا مهندسی ادراک
نشر ثانیه با انتشار دو اثر تحلیلی و کاربردی، این دو ساحت مهم از تحولات معاصر را پیش روی جامعه پژوهشی و علاقهمندان به مطالعات رسانه و علوم سیاسی قرار داده است: نخست کتاب تحلیلی و تاریخی «جنگ جهانی اطلاعات: تاریخ تحلیلی تلاش قدرتهای جهانی برای تسخیر اذهان» و دوم اثر فشرده و راهبردی «جعل عمیق: راههای پیمایش حقیقت در عصر دیجیتال». این دو عنوان، با وجود تفاوت در حجم و رویکرد، در یک نقطه کانونی به یکدیگر پیوند میخورند: چگونگی دستکاری آگاهی و مسخ واقعیت در جهان رسانهایشده.
«جنگ جهانی اطلاعات»؛ تبارشناسی تسلط بر ادراک جمعی
کتاب «جنگ جهانی اطلاعات: تاریخ تحلیلی تلاش قدرتهای جهانی برای تسخیر اذهان»، نوشته دیوید کولون و ترجمه اسماعیل یزدانپور، در ۳۳۸ صفحه میکوشد پیوند میان رسانه، قدرت و تاریخ منازعات بینالمللی را کالبدشکافی کند. محور بنیادین آن بر این گزاره استوار است که «اطلاعات» صرفاً مجموعهای از دادههای بیطرف نیست، بلکه استراتژیکترین منبع قدرت در دوران مدرن به شمار میرود.

دیوید کولون در این اثر نشان میدهد که مفهوم جنگ اطلاعاتی نباید به حملات سایبری یا نفوذ در زیرساختهای رایانهای تقلیل یابد. از دیدگاه نویسنده، اصل منازعه قدرتها بر سر شکلدهی به افکار عمومی، چیرهکردن روایت مطلوب بر دیگر روایتها، مشروعیتبخشی به تصمیمات حاکمیت، تضعیف روحیه حریف و از اعتبار انداختن گفتمان طرف مقابل شکل گرفته است. کتاب تأکید میکند که دستکاری خبر، سانسور، شایعهسازی سازمانیافته و اهریمنسازی از رقیب، ریشهای طولانی در تاریخ روزنامهها، رادیو، سینما و تلویزیون دارند؛ هرچند بستر سایبری و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، این فرایند کهن را پرشتابتر، شخصیسازیشدهتر و فراگیرتر کردهاند.
نویسنده با ظرافت میان چهار لایه مفهومی که اغلب با یکدیگر خلط میشوند، تفکیک قائل میشود: نخست جنگ اطلاعاتی: نزاع بر سر کسب، اختلال یا انحصار دادهها؛ دوم جنگ روانی: مهندسی عواطف و اراده مخاطب به منظور فرسایش روحی؛ سوم تبلیغات (پروپاگاندا): سازماندهی هدفمند پیامها برای ترغیب، اقناع یا بسیج تودهای؛ و سرانجام جنگ شناختی: هدفگیری نظام باورها، پردازش فکری و شیوه قضاوت انسانها.
حاصل این تبارشناسی تاریخی، ترسیم مدلی است که در آن مشخص میشود هر قدرتی که بتواند فریمبندی، زبان و شیوه روایت حوادث را صورتبندی کند، عملاً توانسته است واقعیت حادثه را به تسخیر خود درآورد.
«جعل عمیق» لرزش ستونهای استناد در زیستبوم پساحقیقت
در سوی دیگر، کتاب کوچک «جعل عمیق: راههای پیمایش حقیقت در عصر دیجیتال» قرار دارد. این اثر تألیف کونال داس و با ترجمه مجید هدایتینسب، در ۸۴ صفحه از سوی نشر ثانیه روانه بازار نشر شده است.

کتاب به بررسی فناوری جعل عمیق (Deepfake) میپردازد؛ پدیدهای نوظهور که بر پایه یادگیری عمیق و هوش مصنوعی بنا شده و قادر است صدا، سیمای چهره و کنشهای انسانی را با دقتی شگفتآور و گمراهکننده جعل کند. کونال داس فراتر از جنبههای فنی، به بحران معرفتشناختی و جامعهشناختی ناشی از این فناوری میپردازد. چالش اصلی جعل عمیق تنها خلق ویدیوها یا سخنان دروغین برای ترور شخصیت سیاستمداران یا بحرانسازی در روزهای انتخابات نیست، بلکه مخاطره بنیادین آن، فروپاشی اعتبارِ مفهوم «سند» است. در فضایی که تصویر و صدا دیگر حجیت ذاتی ندارند، پدیدهای خطرناک با عنوان «امکان انکار دروغ» یا سود ناویژه دروغگویان (Liar’s dividend) شکل میگیرد؛ وضعیتی که در آن بازیگران قدرت حتی میتوانند اسناد کاملاً واقعی و خطاهای خود را نیز با ادعای ساختگیبودن، از بنیاد انکار کنند.
عنوان فرعی کتاب، یعنی «پیمایش حقیقت»، گویای رویکرد نویسنده به مسئله است. اثر داس تلاش میکند فراتر از شرح هراس، راهکارهایی را برای سنجش، تفکر نقادانه و راستیآزمایی در اقیانوس اطلاعاتی عصر دیجیتال به خواننده ارائه دهد. حجم محدود کتاب، آن را به درآمدی سریع و فشرده برای آگاهیبخشی عمومی و دانشگاهی بدل ساخته است، هرچند تحلیل جامع حقوقی، جرمشناختی و ابعاد نرمافزاری آن مستلزم ارجاع به پژوهشهای گستردهتر خواهد بود.
چشمانداز پیوند دو اثر در فهم نبردهای آینده
تقارن انتشار این دو اثر توسط نشر ثانیه، تصویری همافزا از پازل پیچیده نبردهای مدرن به دست میدهد. کتاب دیوید کولون بستر کلان و تاریخ تحلیلی تسخیر اذهان را کالبدشکافی میکند و نشان میدهد چگونه ساختار قدرت از تبلیغات کلاسیک به مهندسی روانشناختی تکامل یافته است؛ در سوی دیگر، اثر کونال داس نوک پیکان فناورانه این نبرد را در عصر الگوریتمها و هوش مصنوعی بررسی میکند.
خواندن همزمان این دو کتاب، به پژوهشگران علوم ارتباطات، سیاستگذاران رسانهای و علاقهمندان به روابط بینالملل نشان میدهد که نبرد شناختی امروز، ادامه منطقی همان سنت کهن تبلیغات و منازعه هژمونی است که اکنون با پیشرفتهترین ابزارهای بصری و هوش مصنوعی تجهیز شده است؛ تلاشی چندبعدی که ضرورت تجهیز به سواد انتقادی، شناخت پیشینه جنگهای روانی و پایش دائم جریانهای اطلاعاتی را دوچندان میسازد.