چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

اندیشه

«ناخلف» اثری متعهد به روایت تاریخ یا کنشی علیه خویشتن!

«ناخلف» اثری متعهد به روایت تاریخ یا کنشی علیه خویشتن!
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر،‌ دومین جلسه حلقه نقد اشاره با محوریت کتاب «ناخلف» نوشته حسام آبنوس در بستر فضای مجازی برگزار شد. ناخلف اولین رمان حسام آبنوس است که بعد از انتشار مورد اقبال قرار گرفت و در هجدهمین دوره جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» نیز در میان نامزدهای نویسندگان نوقلم قرار گرفت. در این جلسه لیلا مهدوی، نادر سهرابی، لادن عظیمی و مصطفی وثوق‌کیا اثر مدنظر را مورد نقد و بررسی قرار دادند.
راوی یک ذهن ناآرام که می‌خواهد خودافشا باشد !
لیلا مهدوی در این جلسه با اشاره به راوی کتاب گفت: راوی در داستان همراهی نمی‌کند و بازیگوش است. این‌ها را در وهله اولی که داستان را خواندم حاشیه نویسی کردم اما رفته رفته دیدم عبدالله گاهی حق دارد تمام این‌ها باشد. البته تیپ به شخصیت نمی‌رسد اما نویسنده در بیان آن‌چه ما مطالبه‌گری می‌دانیمش ضمن اشاره به جهان پیرامون داستان، از یک جریان فکری بزرگ‌تری از جنس عدالت اجتماعی حرف می‌زند.
نویسنده رمان خون دریا در ادامه با اشاره کشمکش های عبدالله در داستان گفت: ناخلف را می‌توان رمانی درباره کشمکش میان هویت فردی و اقتدار نهادهای سنتی و سیاسی دانست؛ جایی که شخصیت اصلی میان خواست پدر، ساختار ارتش و تحولات اجتماعی زمانه گرفتار است. رمان از الگوی کلاسیک «بلوغ و آگاهی» پیروی می‌کند و مسیر تحول عبدالله بیش از آنکه حادثه‌محور باشد، بر تغییر نگرش او استوار است.
به نظر لیلا مهدوی، نقطه قوت اثر در پیوند زدن سرنوشت یک فرد با یک مقطع تاریخی حساس است؛ به‌گونه‌ای که تاریخ به بخشی از درام شخصیت تبدیل می‌شود. با این حال، شخصیت اصلی گاه بیشتر حامل یک ایده یا موضع فکری است تا یک فرد کاملاً پیچیده و چندوجهی.شخصیت‌های فرعی نیز عمدتاً کارکرد نمادین دارند و کمتر فرصت می‌یابند استقلال روان‌شناختی پیدا کنند.زبان روایت ساده، روان و متناسب با فضای داستان است، اما کمتر به لایه‌های شاعرانه یا تجربه‌های زبانی تازه نزدیک می‌شود.
نویسنده کتاب «نشان حسن» درباره ساختار کتاب هم گفت: از نظر ساختار، روایت خطی و منظم است و همین امر خوانش را آسان می‌کند، هرچند از غافلگیری‌های فرمی و چندصدایی بودن اثر می‌کاهد.در سطح مضمونی، رمان پرسش‌هایی درباره اطاعت، مسئولیت فردی و نسبت انسان با قدرت مطرح می‌کند.اما در برخی بخش‌ها، داوری تاریخی نویسنده بر ابهام هنری غلبه می‌کند و امکان تفسیرهای متنوع را محدود می‌سازد. در مجموع ناخلف بیش از آنکه یک رمان نوآور باشد، اثری متعهد به روایت تاریخ و بازنمایی یک تجربه اجتماعی است و ارزش آن در صداقت روایی و بازآفرینی یک دوره تاریخی نهفته است. اما در نهایت باید گفت ناخلف یک قدم از ایده خیلی هم فراتر نگذاشته و برای ساخته شدن جهان داستانش نیازمند برقراری چرخه دقیق‌تری میان تصویر، دیالوگ و روایت است.
پایانی جان‌دار و غافلگیرکننده!
لادن عظیمی منتقد ادبی هم در این جلسه با اشاره به نخستین کتاب حسام آبنوس گفت: اغلب رمان‌های پیرنگ‌محور، مخاطبان عاشق‌ تعلیق‌ و قصه‌های«خب بعدش چه‌شد» را به‌خوبی با خود همراه می‌کنند. اما دسته دیگری از مخاطبان رمان، به دنبال کنش‌ها و تصمیمات و جملات شخصیت‌ یا شخصیت‌های قصه، و نه صرفا وقایع، رمان را دنبال می‌کنند. و همین تفاوت ساده جهان قصه و رمان را به دو دسته کلی پی‌رنگ‌محور و شخصیت‌محور تقسیم کرده است.پر واضح است که ناخلف کتاب اول نویسنده‌اش است. و قطعا قرار نیست شاهکار باشد. تلاش نویسنده برای خلق اثری که به طور دقیق از اصول رمان‌نویسی پیروی کند و هر چیزی را در نظمی منحصر به خود سر جای خودش قرار دهد، به وضوح دیده می‌شود. با این همه قصه قصه پرکششی از کار در نمی‌آید و ما را چندان به دنبال خود نمی‌کشاند.
به گفته وی، اگر بگوییم که ناخلف اثری پیرنگ‌محور نیست و شخصیت‌محور است و در آن شاهد سفر قهرمان هستیم باز هم کمیتش می‌لنگد.چرا که عبدالله شخصیتی نیست که زورش برسد تا مخاطب را به دنبال خود بکشاند. که مخاطب بخواهد . پیگیر کنش‌ها و تصمیمات و دیالوگ‌هایش باشد. و این البته تا پیش از رسیدن به نیمه کتاب آشکار می‌شود. در حقیقت آن آغاز کنجکاوی برانگیز و درست رمان که ابتدا قلابش خوب گیر می‌کند، از بعد آزادی عبدالله از زندان بی رمق و بی جان و حتی بی دلیل ادامه می‌دهد. پایان اما جان‌دار و غافلگیرکننده است. اصلا انگار همه چیز چیده شده که به این پایان برسد. پایانی که می‌توانست دلمان را خنک کند اما... اما آیا عبدالله قصه آدم رقم‌زدن این پایان است؟

آریا جوان


مساله ناخلف چیست؟
نادر سهرابی روزنامه نگار و رمان نویس هم در این جلسه با اشاره به رمان ناخلف گفت: ناخلف هم مثل هر رمان اول دیگری مسائلی دارد که امید است در آثار بعدی نویسنده حل شوند. مهم‌ترین این مسائل این است که قصه رمان مهم نیست و نمی‌تواند مهم باشد. تعبیر اینکه سرانجام شخصیت چه خواهد شد ما را دلواپس خود نمی‌کند. من نمی‌دانم نویسندگان بزرگ برای اینکه سوژه و ماجرای خود را برای مخاطب مهم کنند چه می‌کنند، که اگر می‌دانستم خودم آن شیوه جادویی را به کار می‌بستم. اما دیده‌ام که گاه، حتی در یک قصه لاغر و از حیث زمانی کوتاه‌مدت، چنان شخصیت را می‌شناسیم و چالش‌های پیش‌روی او را حتی در جهان دیگر و زمان دیگر، چنان مسئله وجودی نوع انسان می‌یابیم که ناخودآگاه اینکه داستان نویسنده‌ای دارد از یادمان می‌رود و داستان را به‌عنوان تقدیر بی‌چون‌وچرای آن‌شخصیت، در آن موقعیت و آن زمان می‌پذیریم و بابت آن تقدیر دلهره و خشم و غصه را بی‌سپر به سینه راه می‌دهیم.
نویسنده رمان روزهای پیاده رو ادامه داد: مسئله ناخلف، دیالوگ‌های کلیشه‌ایش نیست و هست. مسئله ناخلف شخصیت‌پردازی کالش نیست و هست. مسئله ناخلف شخصیت‌های فرعی بی‌کار و نصفه‌نیمه‌اش نیست و هست. مسئله ناخلف بی‌تأثیری مقطع خاص زمانی قصه در خود قصه نیست و هست. مسئله ناخلف قابل‌پیشبینی شدن و بودن صحنه‌ها نیست و هست. نیست، چون به‌نظر می‌رسد پیرنگ اصلی، حتی با رعایت چنین لوازمی باز هم کشش جذابی برای مخاطب نمی‌داشت و هست، چون ای‌بسا توجه به این نکات لُختی و لَختی ماجرا را بیشتر عیان می‌کرد و نویسنده را مجبور می‌ساخت قصه خود را فربه‌تر و شخصیت خود را شخصیت‌تر کند. واقعیت این است که متن بعد از به بلوغ رسیدن و قوام یافتن، خود کاستی‌های خود را به نویسنده گوشزد و می‌کند و سرنوشت خود را خواهد ساخت.
از تردید تا کنشی علیه خویشتن
مصطفی وثوق کیا روزنامه نگار هم در این جلسه مجازی با اشاره رمان ناخلف گفت: «ناخلف» حسام آبنوس را می‌توان روایت تردیدهای عبدالله دانست؛ مردی که در جریان داستان، به‌تدریج از موقعیت خنثی خود فاصله می‌گیرد و در مواجهه با آنچه پیرامونش می‌بیند، ناچار به انتخاب می‌شود. عبدالله از ابتدا شخصیتی با موضعی روشن و تصمیمی قطعی نیست. او بیشتر ناظر اتفاقاتی است که در دستگاهی رخ می‌دهند که خود به آن تعلق دارد؛ دستگاهی که فسادهای دربار پهلوی، زمینه اصلی شکل‌گیری تعارض‌های او را فراهم می‌کند. بنابراین، مسئله اصلی داستان صرفاً مواجهه با فساد نیست، بلکه تردیدهای انسانی است که آن را می‌بیند، اما برای تعیین تکلیف خود در برابرش به زمان نیاز دارد. جایگاه عبدالله به‌عنوان یکی از نیروهای گارد شاهنشاهی، این تردید را جدی‌تر می‌کند. او در بیرون از ساختار قدرت نایستاده تا بتواند به‌سادگی درباره‌اش قضاوت کند؛ بخشی از همان ساختار است و انتخابی که پیش‌تر، برخلاف نظر پدرش، برای ورود به ارتش داشته، او را بیش از پیش با پیامدهای موقعیتش روبه‌رو می‌کند. از این نظر، مخالفت پدر صرفاً جزئی از گذشته شخصیت نیست؛ می‌تواند یادآور انتخابی باشد که عبدالله حالا باید نسبت خود را با آن دوباره بسنجد. او به‌تدریج درمی‌یابد که ناظر ماندن، همیشه به معنای بی‌طرف ماندن نیست.
به گفته وی، رمان در ساختن این تردیدها و پیش بردن تدریجی عبدالله به سمت تصمیم، مسیر قابل‌توجهی را طی می‌کند. تغییر او قرار نیست ناگهانی و بی‌مقدمه باشد؛ آنچه در طول داستان شکل می‌گیرد، زمینه فاصله گرفتنش از انفعال اولیه است. بااین‌حال، مسئله در نقطه‌ای مهم‌تر خود را نشان می‌دهد: کنشی که باید حاصل این دگرگونی باشد، بیش از آنکه متوجه ساختاری شود که عبدالله را به این موقعیت رسانده، به سوی خود او بازمی‌گردد. گویی تمام آن تردیدها و کشمکش‌ها در نهایت به اقدامی منتهی می‌شوند که هزینه‌اش را پیش از هر چیز خود شخصیت می‌پردازد.
وثوق کیا با اشاره به محتوای رمان و طرح مساله فساد ساختاری گفت: اینجا می‌توان یکی از پرسش‌های اصلی درباره رمان را مطرح کرد: وقتی داستانی فساد یک ساختار را به نمایش می‌گذارد و شخصیتش را از تماشای منفعلانه به سمت تصمیم‌گیری پیش می‌برد، آیا کنش نهایی او نباید نسبت روشن‌تری با همان ساختار پیدا کند؟ مسئله این نیست که هر اعتراض یا تصمیمی الزاماً باید به تغییر بیرونی منجر شود؛ حتی شکست در برابر یک نظام قدرتمند نیز می‌تواند معنایی عمیق و تراژیک داشته باشد. مسئله این است که در «ناخلف»، این حرکت از تردید به کنش تا چه اندازه توانسته تعارض میان فرد و سیستم را به نقطه اوج خود برساند. اگر حاصل این مسیر بیش از آنکه متوجه مناسبات فاسد قدرت باشد، متوجه خود عبدالله شود، بخشی از ظرفیت انتقادی داستان در همین نقطه محل بحث قرار می‌گیرد.
البته در مواجهه با «ناخلف» باید نخستین تجربه داستان‌نویسی حسام آبنوس را نیز در نظر داشت. این ملاحظه قرار نیست نقد را به چشم‌پوشی از ضعف‌های اثر تبدیل کند؛ بلکه یادآور این است که می‌توان در کنار اشاره به کاستی‌ها، ظرفیت‌های داستان را هم دید. انتخاب یک بستر تاریخی پرتنش، قرار دادن شخصیت اصلی درون ساختار قدرت و بنا کردن روایت بر تردیدهای تدریجی او، زمینه‌هایی هستند که امکان شکل‌گیری داستانی تأمل‌برانگیز را فراهم می‌کنند. در عین حال، نسبت میان تحول شخصیت و نتیجه کنش نهایی او، جایی است که رمان می‌توانست مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا کند. «ناخلف» در نهایت بیش از هر چیز، داستان مردی است که نمی‌تواند برای همیشه در جایگاه تماشاگر باقی بماند؛ اما بیرون آمدن از انفعال، لزوماً به معنای رویارویی مؤثر با عامل انفعال نیست. شاید مهم‌ترین پرسش باقی‌مانده از داستان عبدالله نیز همین باشد: آیا او توانسته از تردید عبور کند، یا تنها شکل مواجهه‌اش با آنچه دیده، تغییر کرده است؟


نظرات شما