شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

اندیشه

دانشجویان چگونه به تصمیم تسخیر سفارت رسیدند؟

دانشجویان چگونه به تصمیم تسخیر سفارت رسیدند؟
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، ۱۳ آبان ۱۳۵۸، برای تاریخ معاصر ایران تنها یک روز در تقویم نیست؛ روزی است که گروهی از دانشجویان با حضور در سفارت آمریکا در تهران، رویدادی را رقم زدند که پیامدهای آن از فضای دانشگاه‌ها و خیابان‌های پایتخت فراتر رفت و بر روابط ایران و آمریکا و تحولات سیاسی سال‌های بعد اثر گذاشت. اما پیش از آنکه این اتفاق در حافظه تاریخی جامعه ثبت شود، روزهایی وجود داشت که دانشجویان، خانواده‌ها و گروه‌های سیاسی درگیر بحث‌ها، تردیدها و تصمیم‌هایی بودند که به این نقطه ختم شد.
کتاب «بوسه آذر» نوشته محمد قائم‌خانی، با بازسازی داستانی روزهای منتهی به ۱۳ آبان ۱۳۵۸، مخاطب را به فضای اجتماعی و سیاسی ایران در ماه‌های پس از انقلاب می‌برد؛ فضایی که در آن، دانشگاه فقط محل درس خواندن نبود و خانه‌ها نیز از بحث‌های سیاسی و نگرانی‌های عمومی جدا نمی‌ماندند. در این رمان، تصمیم‌های بزرگ تاریخی در کنار دغدغه‌های شخصی شخصیت‌ها قرار می‌گیرند و زندگی روزمره با اتفاقاتی گره می‌خورد که سرنوشت یک جامعه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.
قائم‌خانی به‌جای آنکه روایت خود را صرفاً بر لحظه ورود دانشجویان به سفارت یا پیامدهای شناخته‌شده این واقعه متمرکز کند، به روزهای پیش از آن بازمی‌گردد. داستان از پنجشنبه ۱۰ آبان آغاز می‌شود و در ادامه، مخاطب را با مجید و مینو همراه می‌کند؛ دو دانشجو که هرکدام از خانواده‌ای با پیشینه و نگاه سیاسی متفاوت آمده‌اند و در آستانه یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، با انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که تنها به زندگی شخصی آنها محدود نمی‌ماند.
شش روز پیش از آنکه تاریخ ورق بخورد
یکی از ویژگی‌های «بوسه آذر»، انتخاب بازه زمانی محدود برای روایت داستان است. نویسنده به‌جای مرور چندین سال از تاریخ انقلاب یا بازگویی کلی رویدادهای سیاسی، شش روز منتهی به ۱۳ آبان را دستمایه داستان خود قرار داده است؛ روزهایی که در آنها، فضای سیاسی کشور ملتهب است و موضوع حضور محمدرضا پهلوی در آمریکا، در کنار بحث‌های مربوط به آینده انقلاب و رابطه ایران با ایالات متحده، ذهن بسیاری از مردم و دانشجویان را درگیر کرده است.
در این بازه کوتاه، اتفاقات روزمره نیز اهمیت پیدا می‌کنند. یک جلسه دانشجویی، خبری درباره تعطیلی اردوی جهادی، نگرانی خانواده‌ای درباره یکی از اعضایش یا گفت‌وگویی در خانه، می‌تواند شخصیت‌ها را به مرحله تازه‌ای از تصمیم‌گیری برساند. در چنین روایتی، تاریخ نه مجموعه‌ای از تاریخ‌ها و نام‌ها، بلکه فرایندی است که در زندگی افراد جریان دارد.
داستان از غروب پنجشنبه ۱۰ آبان آغاز می‌شود؛ زمانی که مجید، دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک، درگیر نگرانی درباره پدرش است که چند روزی از او خبری ندارد. او قصد دارد برای کمک به مادرش در یافتن پدر اقدام کند، اما دعوت اعضای انجمن اسلامی دانشگاه، مسیر دیگری پیش رویش می‌گذارد. مجید به جلسه‌ای دعوت می‌شود که قرار است در آن درباره تصمیم مهمی صحبت شود؛ تصمیمی که می‌تواند روزهای آینده او و دیگر دانشجویان را دگرگون کند.
در سوی دیگر داستان، مینو نیز برای آخر هفته برنامه‌ای متفاوت در ذهن دارد. او می‌خواهد مانند تابستان، در اردوی جهاد سازندگی شرکت کند و برای کمک به روستا برود؛ اما خبر تعطیلی اردو و دعوت به جلسه‌ای مهم در دانشگاه، برنامه‌هایش را تغییر می‌دهد. شنیدن خبر تصمیمی که به آمریکا مربوط است، او را به وجد می‌آورد و توجهش را به مسیری تازه جلب می‌کند.
از این نقطه، زندگی شخصی این دو دانشجو به رویدادی بزرگ‌تر پیوند می‌خورد. آنها هنوز نمی‌دانند روزهای پیش رو چه پیامدهایی خواهد داشت، اما به‌تدریج درگیر تدارک اقدامی می‌شوند که فراتر از دوره دانشجویی و آینده فردی آنهاست.
مجید، یکی از دو شخصیت محوری رمان، دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک دانشگاه آریامهر است؛ جوانی ۲۲ ساله که در خانواده‌ای با پیشینه نظامی رشد کرده، اما مسیر فکری متفاوتی را در پیش گرفته است. پدرش از نظامیان ارتش بوده و در زمان کودتای ۱۳۳۲ در لشکر کرمانشاه خدمت می‌کرده است. خانواده از نظر مالی در رفاه کامل نیست، اما زندگی‌شان نیز با فقر مطلق گره نخورده است. برادر بزرگ‌تر مجید وارد نظام شده، یکی از خواهرانش پزشک و دیگری معلم است و او در میان اعضای خانواده، جوانی است که با شور و جدیت از انقلاب دفاع می‌کند.
پیشینه خانوادگی مجید، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی بی‌تفاوت نیست. او در فضای دانشگاه با گروه‌های مختلف فکری روبه‌روست و تلاش می‌کند جایگاه خود را در میان آنها پیدا کند. در عین حال، دغدغه‌هایش به سیاست محدود نمی‌شود؛ نگرانی برای پدر و وضعیت خانواده نیز بخشی از زندگی اوست.
این هم‌زمانی، شخصیت مجید را از یک دانشجوی صرفاً سیاسی فاصله می‌دهد. او باید میان وظیفه‌ای که در قبال خانواده احساس می‌کند و مسئولیتی که در برابر جریان دانشجویی برای خود قائل است، تصمیم بگیرد. دعوت به جلسه انجمن اسلامی در شرایطی اتفاق می‌افتد که ذهنش درگیر مسئله‌ای شخصی است؛ بااین‌حال، اهمیت موضوعی که در دانشگاه مطرح می‌شود، او را به سمت تصمیمی تازه سوق می‌دهد.
قائم‌خانی از خلال این موقعیت نشان می‌دهد که حضور در یک رویداد تاریخی لزوماً به معنای کنار گذاشتن زندگی شخصی نیست. کسانی که در بزنگاه‌های سیاسی تصمیم می‌گیرند، همچنان فرزند، خواهر، برادر یا عضوی از یک خانواده‌اند و نگرانی‌های معمول زندگی را با خود به میدان تصمیم‌های بزرگ می‌آورند.
مینو، میان آرمان‌گرایی دانشجویی و میراث یک نسل
مینو، شخصیت اصلی دیگر کتاب، دانشجوی سال اول معماری دانشگاه ملی است. او در آغاز راه دانشگاه قرار دارد و در کنار تحصیل، به فعالیت‌های اجتماعی و جهادی علاقه نشان می‌دهد. برنامه او برای حضور در اردوی جهاد سازندگی، بیانگر آن است که فعالیت اجتماعی برایش تنها یک شعار نیست؛ می‌خواهد بخشی از وقت و توانش را در مسیری صرف کند که آن را مفید می‌داند.
بااین‌حال، مینو نیز مانند بسیاری از جوانان آن دوران، در میان نگاه‌های متفاوت نسل‌ها قرار گرفته است. پدرش، مهندس عطاردی، از نزدیکان دکتر بازرگان و از اعضای نهضت آزادی است؛ مردی که تجربه سیاسی نسل پیشین را با خود دارد و مسائل روز را از زاویه‌ای متفاوت از دخترش می‌بیند. در سوی دیگر، مینو نماینده نسلی است که با تجربه انقلاب، فضای دانشگاهی تازه و آرمان‌های انقلابی شکل گرفته است.
تفاوت نگاه پدر و دختر، صرفاً اختلافی خانوادگی نیست؛ بازتابی از شکاف‌ها و تفاوت‌های فکری در جامعه آن روز نیز به شمار می‌رود. دو نسل ممکن است درباره آینده کشور، شیوه کنش سیاسی و معنای مسئولیت اجتماعی برداشت‌های متفاوتی داشته باشند، حتی اگر هر دو خود را در قبال سرنوشت جامعه مسئول بدانند.
مینو در چنین فضایی تلاش می‌کند مسیر خودش را پیدا کند. او از یک طرف به فعالیت دانشجویی و جهادی علاقه دارد و از طرف دیگر، با انتظارات خانواده و محدودیت‌های زندگی شخصی مواجه است. دعوت به جلسه مهم دانشگاه و شنیدن خبر تصمیمی درباره آمریکا، او را وارد مرحله تازه‌ای می‌کند؛ مرحله‌ای که در آن، آرمان‌هایش باید در برابر انتخاب‌های واقعی قرار بگیرند.
دانشگاه، جایی که بحث‌ها به تصمیم تبدیل می‌شوند
در «بوسه آذر»، دانشگاه فقط پس‌زمینه وقوع ماجرا نیست؛ یکی از اصلی‌ترین فضاهای شکل‌گیری داستان است. جلسات دانشجویی، گفت‌وگوهای سیاسی، فعالیت انجمن‌های اسلامی و اختلاف نظر میان گروه‌های فکری، بخش مهمی از جهان شخصیت‌ها را می‌سازند. دانشگاه در ماه‌های پس از انقلاب، محیطی بود که در آن دانشجویان درباره آینده کشور و چگونگی مواجهه با تحولات سیاسی بحث می‌کردند و هر گروه، بر اساس برداشت خود از شرایط، راهی را پیشنهاد می‌داد.
قائم‌خانی با قرار دادن شخصیت‌های داستان در این فضا، تلاش می‌کند نشان دهد تصمیم‌های جمعی چگونه شکل می‌گیرند. پیش از آنکه اقدامی در مقیاس ملی انجام شود، بحث‌هایی در جمع‌های کوچک‌تر جریان دارد؛ افراد دیدگاه‌های خود را مطرح می‌کنند، به سخنان دیگران گوش می‌دهند، درباره پیامدهای احتمالی فکر می‌کنند و در نهایت به تصمیمی می‌رسند.
این فرایند در داستان اهمیت دارد، زیرا مخاطب را از نتیجه نهایی به مرحله شکل‌گیری تصمیم می‌برد. رویداد تاریخی، دیگر فقط تصویری ثبت‌شده از جمعی از دانشجویان در برابر سفارت نیست؛ مجموعه‌ای از گفت‌وگوها، انگیزه‌ها، نگرانی‌ها و انتخاب‌هاست که شخصیت‌ها را به آن نقطه می‌رساند.
در چنین روایتی، اختلاف نظرها نیز بخشی از واقعیت جامعه‌اند. شخصیت‌ها لزوماً از یک خانواده، پیشینه یا نگاه سیاسی واحد نمی‌آیند و برداشت یکسانی از مسائل ندارند. همین تفاوت‌هاست که فضای داستان را چندلایه می‌کند و نشان می‌دهد جامعه پس از انقلاب، مجموعه‌ای یکدست از صداها و اندیشه‌ها نبوده است.
از چهارراه مبارزان تا سفارت آمریکا
صبح ۱۳ آبان ۱۳۵۸، چهارراه مبارزان تهران به یکی از نقاط مهم رویداد تبدیل می‌شود. گروهی از دانشجویان در آنجا گرد هم می‌آیند و در ادامه، با ورود به سفارت آمریکا، واقعه‌ای را رقم می‌زنند که پیامدهای گسترده‌ای در پی دارد. «بوسه آذر» مجید و مینو را در بستر همین روز قرار می‌دهد؛ دو شخصیت داستانی که مسیر زندگی‌شان با تصمیم جمعی دانشجویان گره می‌خورد.
تصویر چهارراه در روایت کتاب، به مکانی فراتر از یک نقطه جغرافیایی تبدیل می‌شود؛ جایی که مسیرهای فردی و جمعی به هم می‌رسند. دانشجویانی که از دانشگاه‌ها و خانواده‌های مختلف آمده‌اند، در آن روز در یک موقعیت مشترک قرار می‌گیرند. هرکدام پیشینه، نگرانی و انگیزه خود را دارند، اما اکنون در برابر تصمیمی قرار گرفته‌اند که از محدوده زندگی شخصی آنها فراتر می‌رود.
رمان همچنین به حضور خبرنگاران و عکاسانی توجه می‌کند که برای ثبت و مخابره خبر در انتظارند. رسانه‌های بین‌المللی می‌خواهند هرچه زودتر از اتفاقی که در حال رخ دادن است گزارش بدهند و دانشجویان نیز می‌دانند که اقدامشان در معرض دید جهانی قرار خواهد گرفت. این بخش از روایت، اهمیت تصویر و خبر را در تبدیل یک رویداد محلی به مسئله‌ای بین‌المللی یادآوری می‌کند.
در کنار این صحنه‌ها، خاطره کودتای ۱۳۳۲ و سقوط دولت ملی نیز در ذهن برخی شخصیت‌ها حضور دارد. گذشته تاریخی در نگاه آنها از زمان حال جدا نیست؛ تجربه مداخله خارجی و تحولات پیشین، بخشی از زمینه فکری‌ای است که برداشت دانشجویان از آمریکا و تحولات روز را شکل می‌دهد.
وقتی تاریخ وارد خانه می‌شود
یکی از ویژگی‌های «بوسه آذر» توجه به زندگی خانوادگی شخصیت‌هاست. رمان در کنار دانشگاه و خیابان، به خانه‌ها نیز سر می‌زند؛ به گفت‌وگوهایی که میان پدر و دختر یا اعضای خانواده شکل می‌گیرد و به نگرانی‌هایی که از فضای عمومی به زندگی خصوصی راه پیدا می‌کنند.
در این روایت، سیاست موضوعی دور از زندگی روزمره نیست. تصمیم‌های کلان بر روابط خانوادگی اثر می‌گذارند و اختلاف‌های فکری ممکن است در گفت‌وگوهای ساده روزانه خود را نشان دهند. خانواده‌ها درباره آینده فرزندانشان نگران‌اند، جوانان می‌خواهند راه خود را انتخاب کنند و هر نسل با تجربه‌ها و برداشت‌های خودش به مسائل نگاه می‌کند.
رابطه مینو با پدرش، نمونه‌ای از این برخورد میان نسل‌هاست. پدر با تجربه سیاسی و اجتماعی خود به مسائل می‌نگرد و دختر در فضای تازه پس از انقلاب، با شور و آرمان‌خواهی جوانانه مسیر دیگری را دنبال می‌کند. مجید نیز درگیر وضعیتی است که در آن نگرانی برای پدر و مادر با حضور در فعالیت‌های دانشجویی هم‌زمان می‌شود.
این توجه به زندگی خصوصی باعث می‌شود شخصیت‌ها فقط نماینده یک جریان سیاسی باقی نمانند. آنها انسان‌هایی با روابط، مسئولیت‌ها و احساسات شخصی‌اند. همین جزئیات است که به روایت تاریخی، بعدی انسانی می‌دهد و امکان نزدیک شدن مخاطب به شخصیت‌ها را فراهم می‌کند.
«بوسه آذر»؛ میان عشق، تاریخ و تصمیم
عنوان کتاب نیز با فضای داستان ارتباط دارد. به گفته نویسنده، «بوسه آذر» هم به رابطه عاطفی شخصیت‌های اصلی اشاره دارد و هم ایهامی درباره آفتاب و روشنایی در روزهای ابری آبان در خود دارد. این عنوان، وجه شخصی داستان را در کنار فضای سیاسی آن قرار می‌دهد؛ زیرا زندگی عاطفی شخصیت‌ها در خلأ شکل نمی‌گیرد، بلکه با تحولات اجتماعی و انتخاب‌های تاریخی آنها پیوند می‌خورد.
در این رمان، عشق و سیاست دو جهان جدا از هم نیستند. شخصیت‌ها در همان حال که درباره آینده کشور و مسئولیت اجتماعی خود فکر می‌کنند، با احساسات و روابط شخصی نیز روبه‌رو هستند. آنها باید تصمیم‌هایی بگیرند که ممکن است بر آینده خود و اطرافیانشان اثر بگذارد؛ تصمیم‌هایی که همیشه پاسخ ساده و روشنی ندارند.
کتاب «بوسه آذر» نوشته محمد قائم‌خانی ۴۴۸صفحه در نشر معارف منتشر شده است.


نظرات شما