پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴

اندیشه

وطنیات / ۱۱

صدای سوگ و امید در شعر دهخدا/«دخو» درباره شهید جنبش ملی ایران چه سرود؟

صدای سوگ و امید در شعر دهخدا/«دخو» درباره شهید جنبش ملی ایران چه سرود؟
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: جهانگیرخان به او گفته بود: «چرا نگفتی که او جوان افتاد؟» علی‌اکبر دهخدا در عالم رؤیا این جمله را از صور اسرافیل شنید و چنین تعبیر کرد که دوست شهیدش از او می‌پرسد چرا مرگ مرا در جایی بازگو نکردی و یاد مرا زنده نگه نداشتی. به این ترتیب در همان نیمه شب، مصراع «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به ذهنش الهام شد و شور سرودن در او جوشید. همان شب تا صبح، سه بند نخست این شعر را سرود و روز بعد ضمن بازبینی و اصلاح آنها، دو بند دیگر بر آن افزود. به این ترتیب، یکی از اشعار تاثیر گذار در ادب فارسی معاصر متولد شد.
«یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که با نام «ای مرغ سحر» نیز شهرت دارد، یکی از برجسته‌ترین اشعار عصر مشروطه است، این شعر در قالب مسمّط و شامل پنج بندِ ۹مصراعی، برای نخستین‌بار در ۱۷ اسفند ۱۲۸۷ خورشیدی (برابر با ۱۵ صفر ۱۳۲۷ قمری و ۸ مارس ۱۹۰۹ میلادی)، در آخرین شماره نشریه صور اسرافیل که در ایوردون سوئیس منتشر می‌شد، به چاپ رسید. همانطور که گفته شد دهخدا این اثر را در سوگ دوست و همکارش، میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل، مدیر همین نشریه سرود که پس از به توپ بستن مجلس به دست عوامل محمدعلی شاه قاجار، دستگیر، شکنجه و اعدام شده بود. خود دهخدا نیز که از نویسندگان تأثیرگذار این جریده بود، ناگزیر به تبعید شد و در غربت کوشید تا با انتشار دوباره صور اسرافیل، راهِ دوستش را ادامه دهد.
شعر در قالب مسمّط و مشتمل بر پنج بندِ نه‌مصراعی شکل گرفت که مجموعاً ۴۵ مصراع را در بر می‌گیرد. در آن شماره از نشریه، شعر همراه با عکسی از میرزا جهانگیرخان منتشر شد و دهخدا بر بالای آن این عبارت را نوشت: «وصیت‌نامه دوست یگانه من هدیه برادری بی‌وفا به پیشگاه آن روح اقدس و اعلی». این عبارت نشان‌دهنده عمق تأثر و ارادت او به دوست شهیدش و نیز احساس دِینی بود که با سرودن این شعر ادا کرده است.
‌ای مرغ سحر ! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفخه ی روحبخش اسحار
رفت از سر خفتگان ، خماری
بگشوده گره ز زلف زرتار
محبوبه‌ی نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری‌

‌یاد آر ز شمع مرده! یاد آر

‌ای مونس یوسف اندر این بند
‌تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف ، لب از شکر خند
محسود عدو ، به کام اصحاب
رفتی بر یار و خویش و پیوند
آزادتر از نسیم و مهتاب
زآن کو همه شام با تو یک چند
در آرزوی وصال احباب‌
‌اختر به سحر شمرده ، یاد آر

‌چون باغ شود دوباره خرم
ای بلبل مستمند مسکین!
وز سنبل و سوری و سپرغم
آفاق نگارخانه‌ی چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز کف زمام تمکین
زآن نوگل پیشرس که در غم
نا داده به نار شوق تسکین‌

‌از سردی دی فسرده ، یاد آر

‌ای همره تیه پور عمران
بگذشت چو این سنین معدود
وآن شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان
هر صبح شمیم عنبر و عود
زآن کو به گناه قوم نادان
در حسرت روی ارض موعود

‌بر بادیه جان سپرده یاد آر

‌چون گشت ز نو زمانه آباد
ای کودک دوره ی طلایی
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا خدایی
نه رسم ارم ، نه اسم شداد
گل بست زبان ژاژ خایی
زآن کس که ز نوک تیغ جلاد
ماخوذ به جرم حق ستایی‌

‌تسنیم وصال خورده ، یاد آر...

آریا جوان


نمادپردازی به سبک دهخدا
این شعر سرشار از نمادهایی است که ریشه در ناخودآگاه جمعی و باورهای کهن ایرانی دارد. مفاهیمی همچون خورشید به‌عنوان نماد غلبه روشنایی بر تاریکی و نبرد همیشگی اهورامزدا و اهریمن که به پیروزی نهایی نیکی می‌انجامد، از بن‌مایه‌های اصلی آن هستند. در این میان، «شمع» که در ادبیات عارفانه نماد نور حق و هدایت است، در اینجا به نمادی از انسانِ روشنگر و آزاده تبدیل می‌شود؛ شمعی که هرچند خاموش گشته و به ظاهر مرده، اما روزگاری فروغ‌بخش جمعی بوده و یادش همچنان الهام‌بخش ماندگار است.
دهخدا با بهره‌گیری از نمادهای آشنا در فرهنگ ایرانی، نوآوری‌های قابل توجهی نیز در شعر خود ایجاد کرده است. او با افزودن صفاتی چون «مستمند» و «مسکین» به بلبل که در ادبیات سنتی نماد عاشق است، بُعدی اجتماعی و انتقادی به آن بخشیده و این پرنده را به صدایی برای اعتراض و سوگِ ازجان‌گذشتگان بدل کرده است. همچنین برای نخستین بار، واژه «شب» را به نمادی برای دوران استبداد تبدیل می‌کند و «شمع» را در معنایی تازه، نماد «شهید راه آزادی» به کار می‌گیرد؛ مفاهیمی که تا پیش از مشروطه در ادبیات فارسی سابقه نداشت.
سروده شدن این اثر در بستر جنبش مشروطه، همزمان با موج تازه‌ای از ادبیات سیاسی و اجتماعی بود که به زبانی ساده و گاه محاوره‌ای با مردم سخن می‌گفت. تقابل «سوگ» و «امید به پیروزی»، درون‌مایه اصلی شعر را شکل می‌دهد و شاعر در حالی که در غم فقدان دوستش می‌سوزد، به آینده‌ای روشن برای ایران چشم دوخته است. زبان روایی، لحن حزن‌انگیز، موسیقی درونی غنی و به‌کارگیری آرایه‌هایی چون جان‌بخشی و تلمیح، از ویژگی‌های برجسته این شعر است. از نگاه بسیاری از ادیبان، این اثر نه‌تنها قالب‌های کهن ادبی را به چالش کشید، بلکه الهام‌بخش شاعرانی همچون محمدتقی بهار و پروین اعتصامی در سرودن اشعار بعدی شد.


نظرات شما