سه شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵

اندیشه

چهاردهمین دوره جشنواره جایزه ادبی یوسف به پایان رسید

چهاردهمین دوره جشنواره جایزه ادبی یوسف به پایان رسید
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، آیین افتتاحیه جشنواره شعر و داستان کوتاه «یوسف» با حضور جمعی از مسئولان کشوری، لشگری و فرهیختگان حوزه ادبیات برگزار گردید. در این مراسم، سردار امیریان، رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس، ضمن خیرمقدم به حاضران و تقدیر از دست‌اندرکاران، در سخنانش با اشاره به اینکه جنگ‌ها سرانجام به پایان می‌رسند، گفت: آنچه از رشادت‌های یک ملت برای نسل‌های آینده به یادگار می‌ماند، «ادبیات» است. هنر واقعی یک ملت در حفظ و صیانت از ارزش‌های دفاع مقدس و انتقال آن از طریق ابزار هنر و ادبیات متجلی می‌شود.
سردار امیریان با استناد به بیانات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در خصوص خطر تحریف و فراموشی وقایع دفاع مقدس، خاطرنشان کرد که «روایت» نباید از «میدان» عقب بماند. وی تأکید کرد که اگر روایتگری صحیح و به موقع صورت نگیرد، جریان‌های تحریف‌گر واقعیت‌ها را دگرگون خواهند کرد. لذا جمع‌آوری اسناد و نگارش خرده‌روایت‌ها، به‌ویژه در نبردهای اخیر، یک ضرورت استراتژیک است.
رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس با مقایسه دفاع مقدس هشت‌ساله و نبردهای اخیر (از جمله نبرد ۱۲ روزه)، حضور مردم و معجزه «سرمایه اجتماعی» را نقطه عطف این وقایع دانست. او ثبت خرده‌روایت‌های مردمی را مأموریت اصلی جشنواره‌هایی از این دست عنوان کرد.
او هدف از برگزاری جشنواره‌های استانی را علاوه بر تولید محتوا، شناسایی و معرفی استعدادهای نوظهور برشمرد. سردار امیریان تأکید کرد که حوزه ادبیات کشور نیازمند تربیت کادر جوان، مؤمن، انقلابی و باانگیزه است تا بتوانند تاریخ و فرهنگ مقاومت را برای نسل‌های آتی به رشته تحریر درآورند.
در پایان، او با اشاره به تفاوت ماهوی دفاع مقدس ایران با جنگ‌های مرسوم در جهان، «فرهنگ» و «ایمان» را رکن اصلی این تقابل دانست و افزود: وظیفه ماست که با بهره‌گیری از ابزار ادبیات و رمان، ایستادگی ملت ایران بر آرمان‌های امام راحل و شهدا را به‌گونه‌ای ثبت کنیم که برای آیندگان الهام‌بخش باشد.
محدثه آشتیانی دومین سخنران این آیین بود، او غزل نخست را در رثای قدس و مقاومت فلسطین خواند:
ساختم واژه واژه نامش را، سوختم خاطرات غمگین را
آن شبی که محاصره کردند، قدس را — قبله‌ی نخستین را
از اهالی عشق و ایمانم، پیرو آیه‌های قرآنم
ادعا کرده‌ام مسلمانم، چه کنم غصه فلسطین را؟
عشق یعنی شکوه اجدادی، جان سپردن به شوق آزادی
رودِ خون در مسیر آبادی، می‌کند ریشه شیاطین را
خوابِ خفاش، شوم و تاریک است، مرزِ بود و نبود باریک است
چشم بگشا که فتح نزدیک است، صبر کن این طلوع شیرین را
و به صبح سپید و سرخیِ خون، عقل سر می‌زند به دشت جنون
که بخواند دوباره «والزیتون»، که بخواند دوباره «والتین» را
در دل ابرهای سرگردان، ای مسافر گذر کن از طوفان
بر فراز نوار غزه تو، بشنو مناجات مرغ آمین را
رسته از غم شکوفه‌های امید، می‌رسد تک‌سوار صبح سپید
قدسِ من! شاخه تو خواهد چید، نازِ خورشید پشت پرچین را
غزل دوم به شهدای مدافع حرم یا شهدای دفاع مقدس تقدیم شد:
شنیدم عاشقی از کوچه دلبر گذر کرده
که نامش خشت‌خشتِ راه را زیر و زبر کرده
کسی که کوچ را آغازِ راهِ قصه‌اش می‌خواند
پرستویی که روی شانه مردم سفر کرده
کسی که بندبندش یک‌به‌یک آیینِ ایمان بود
نمی‌آمد به چشم مادری که در او نظر کرده
که مادر، باغبانِ عشق بود از ابتدای راه
درختی را به آبِ دیدگانش بارور کرده
درختی که به اوجِ قامتِ معراج افتاده
همین که خواهشِ سرخِ شقایق‌ها اثر کرده
کسی که مثل ما، از جنس ما، از نسل ما بوده
چگونه از تمام آرزوهایش گذر کرده؟
نگاهی خیره بر در ماند و دری باز شد حالا
هزاران قاصدک ما را از این غم باخبر کرده
خبر آمد که ارباب آنجا بغل کرده‌ست جسمت را
نگفته مادرت اینجا چگونه بی‌تو سر کرده؟
شبیه مقتدای خود، سه روزی بی‌کفن ماندی
و اشک خواهرت را این شباهت بیشتر کرده
اگر باران همیشه بر مزارت می‌شود جاری
بدان داغ تو حتی ابرها را شعله‌ور کرده


نظرات شما