آریا جوان -
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: ادبیات فارسی، بستر سنتهای غنی و تأملبرانگیزی است که مراودات میان شاعران را از یک تعامل معمول فراتر برده و به نوعی «هنرِ کلام» به صورت روزانه و کاربردی بدل ساخته است. در این میان، دو سنت دیرینه «مشاعره» و «مکاتبات منظوم»، بهعنوان مظاهر شاخص این پیوند هنری، نقشی تعیینکننده در تحولات ادبی و اجتماعی تاریخ ایران ایفا کردهاند؛ سنتی که در آن شعر، نه تنها ابزار بیان احساسات شخصی، بلکه رسانهای برای گفتگو، نقد و تعاملات اجتماعی بوده است.
مشاعره در تعاریف ادبی، فراتر از یک تفنن یا سرگرمی، نمادی از تسلط شاعر بر حافظه، بداههپردازی و گنجینه واژگان محسوب میشد. این سنت در مجامع ادبی دوره معاصر و درگاه حاکمان در گذشته، غالباً در قالب «مبارزهطلبیِ ادیبانه» تجلی مییافت و میدان آزمونی بود تا شاعران با بهرهگیری از وزن، قافیه و آرایههای بدیعی، برتری قریحه و قدرتِ استدلال خود را به اثبات رسانند.
در تکمیل این سنت، «مکاتبات منظوم» یکی از لطیفترین وجوه مراودات شاعران را تشکیل میدهد؛ سنتی که طی آن نویسندگان برای بیان مقاصدی چون عرض ارادت، طرح شکایات، بیان احوال، درخواستهای شخصی و یا حتی بذلهگویی، از قالبهای رایج شعری همچون غزل و قصیده بهره میجستند. این نامههای موزون، جایگاه ویژهای در ادب فارسی دارند، چرا که نثرهای معمول را به آثار منظومی بدل ساختند که بازتابدهنده عواطف انسانی و دغدغههای معیشتی و اجتماعی شاعران است.
کارکرد «مکاتبات منظوم»
کارکرد این نامههای منظوم بسیار گسترده بوده است؛ از یکسو، شاعرانِ تازهکار برای بهرهمندی از تأییدِ بزرگان و جلب نظر آنان به سرایشِ منظومههای ستایشی روی میآوردند و از سوی دیگر، دوری و غربت، شاعران هم رده را بر آن میداشت تا با سرودن غزل یا قصاید مفصل، شرح تنهایی و اشتیاق دیدار با یاران را ثبت کنند. علاوه بر این، بهرهگیری از قالبهایی نظیر قطعه و مسمط برای نقد یا طنز، گویای فضای صمیمانه و در عین حال رقابتی میان ادیبان آن روزگار است.
این سنتها از منظری کلان، دو کارکرد بنیادی در تمدن ادبی ایران داشتهاند: نخست آنکه با تحمیل قیود وزنی و قافیه بر ذهن شاعر در لحظات گفتگو و پاسخدهی، خلاقیت کلامی او را به اوج رسانده و پویایی زبان را تضمین میکردند؛ و دوم آنکه این آثار، امروزه بهمنزله اسناد تاریخیِ دستاول، دریچهای گشوده به سوی جهانبینی، روابط انسانی و زیستِ روزمره شاعران برای پژوهشگران فراهم آوردهاند.
مکاتبات منظوم از تهران تا کالیفرنیا
نمونه ای از مکاتبات منظوم در روزگار ما، با عنوان «به برگ آنچه رقم کردم» در میان مجموعه اشعار سیمین بهبهانی است. پس از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله، در زمستان ۱۳۶۹ سیمین بهبهانی در تهران و علیرضا شجاعپور در کالیفرنیا، دو شاعری که «ایران» و «وطن» مضامین پر تکرار اشعارشان بود و چندی قبل در سفر سیمین به آنجا با هم دیدار کرده بودند؛ به شیوه مکاتبات منظوم با هم به گفتگو پرداختند. سیمین بهبهانی در نامهای نوشته بود:
بیار نامه که بنویسم ، چراغ خانه فروزان بود
دوباره سینه پُر از شادی ، دو باره سفره پُر از نان بود
بیار نامه که بنویسم، به خانه آمدنم امشب
حدیث آمدن باران، به باغ پونه و ریحان بود
عزیز دُور من! از ایران ، نوشتنم به تو می باید
که با مَنَت به دو لب حرفی، اگر گذشت ز ایران بود
خدا کند که بسازیمش، ز نو به یاوه نبازیمش
که داو دوْر در آن بازی ، دوار و حشت دوران بود...
پاسخ نامه را در کتاب «هنوز نیمه تمام» میتوان خواند. پس از رسیدن نامه و در پاسخ، علیرضا شجاعپور این شعر را در همان وزن و قافیه میسراید:
رسید نامه و بگشودم پیام مهر ز ایران بود
چه سبز خط و چه سرخ آذین، بهار بود و گلستان بود
عزیز سوی وطن رفته، میان نامهغزلهایت
نه شاخهای که گلستانی، ز یاس و لاله و ریحان بود
به شادمانی آن گلشن، جهان سپید شد و روشن
که بوی نامه و چشمانم، حدیث جامه و کنعان بود
عزیز سوی وطن رفته، شبی که بار سفر بستی
ز بی دریغی چشمانم، دو زندهرود به دامان بود
کنون به نامه چه بنویسم؟ که هر غزل که فرستادی
ز بس که واژهی روشن داشت، غزل نبود چراغان بود
به هر غزل سخن از ایران، نوشتهای به من و دانی
که این نوشته به پیشانی، ز کوچ پوچ پشیمان بود
حضور حاضر غایب را، شنیده بودی و خود دیدی
تنم اگرچه در این وادی، دلم همیشه به ایران بود
نه من جدا ز وطن بودم، نه تو جدا ز وطن ماندی
خوشم که در نگهم خواندی، هر آن دریغ که پنهان بود
ز جنگ و خون و جنون گفتی، هزار بار فزون گفتی
و جنگ را همه میدانی، که صلح چاره پایان بود
خوشا کبوتر صلح آنک، که در هوای وطن پر زد
پرش همیشه زرافشان باد، که شادمانه پرافشان بود
چراغ مردم ما باری، چو دیدگان تو روشن باد!
که شکر گویی و بنویسی، چراغ خانه فروزان بود...
همانطور که از مضمون این دو شعر برمیآید، یکی بیان روزگار و زندگی در تهرانِ سال اول پس از پایان جنگی طولانی و آغاز دوران سازندگی است، و دیگری بیان ایرانیِ دور از وطن مانده ای که دلش برای ایران میتپد و رسیدن نامه ای از ایران، چشمان او را روشن میکند. به ویژه که زبان نامه شعر باشد و پاسخش با همان قالب و وزن و قافیه، نوعی طبع آزمایی و همسرایی را تداعی میکند.
در همین نمونه می توان دید «مشاعره» و «مکاتبات منظوم» ستونهای استوارِ فرهنگِ ارتباطیِ ادبیات فارسی هستند که روحیه مدنی و پیوندِ عمیق میان اصحاب قلم را بازنمایی میکنند. این سنتهای دیرپا، با نهادینهسازی آدابِ «استاد و شاگردی» و «دوستی»، نوعی ادبِ کلامیِ فاخر را ترویج دادند که در آن، حتی در عالیترین درجاتِ نقد یا درخواستهای نیازگونه، کرامتِ کلام و بلاغتِ سخن همواره پاس داشته میشد.
سیمین بهبهانی در دی ماه ۱۳۶۹ در شهری با عنوان «بیار نامه که بنویسم» نامه اش را اینطور میسراید:
بیار نامه که بنویسم چراغ خانه فروزان بود
دوباره سینه پر از شادی دوباره سفره پر از نان بود
بیار نامه که بنویسم به خانه آمدنم امشب
حدیث آمدن باران به باغ پونه و ریحان بود
نشاط من سخنی گویا میان دیدهی خاموشم
نگاه من غزلی شیوا به زیر سایهی مژگان بود
چراغ بود و چراغانی سرود بود و غزل خوانی
بهار بود و گل افشانی اگرچه فصل زمستان بود
عزیز دور من از ایران، نوشتنم به تو میباید
که با منت به دو لب حرفی اگر گذشت ز ایران بود
ز حجلههای جوانمرگان حریق و جنگ و جنون باری
اگرچه داغ به دل داری گذشت و رفت و نه آسان بود
تو کی جدا از وطن بودی؟ دلت به یاد وطن میزد
گرفتم این که جداییها دو سوی عالم امکان بود
خدا کند که بسازیمش، ز نو به یاوه نبازیمش
که داو دور در آن بازی دوار وحشت دوران بود
چه شام ها که چراغم را ز بیم جان خفه میکردم
اگرچه هرچه تو میدیدی بهاش بیشتر از جان بود
عزیز دور خدا حافظ براین دگر چه بیفزایم؟
هزار شکر که امشب را چراغ خانه فروزان بود...