آریا جوان -
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات دینی در سالهای اخیر به یکی از بسترهای مهم برای بیان تجربههای معنوی و بازآفرینی مفاهیم اعتقادی در قالب داستان تبدیل شده است. این حوزه از ادبیات کودک و نوجوان تا رمانهای بزرگسال را دربر میگیرد و تلاش دارد آموزههای دینی را در قالب روایتهای قابل لمس و جذاب ارائه دهد. نویسندگان این عرصه در تلاشاند با بهرهگیری از زبان داستان، فاصله میان مفاهیم سنتی دینی و مخاطب امروز را کاهش دهند و تجربهای تازه از معنویت در قالب ادبیات خلق کنند. در همین چارچوب، با محسن امامیان، از نویسندگان فعال این حوزه، درباره وضعیت و مسائل ادبیات دینی گفتوگو شده است.
*مهمترین دشواری در نوشتن داستان مذهبی چیست؟
در ابتدای این بحث باید تأکید کنم که چندان قائل به تفکیک صریح میان «رمان مذهبی» و «رمان غیرمذهبی» نیستم. به باور من، هر نویسندهای آنچه را مینویسد، بازتابی از درونیات، باورها و جهانبینی خود اوست. اگر نویسنده فردی متدین باشد، حتی در آثاری که مستقیماً به موضوعات دینی نمیپردازند نیز رگههایی از ایمان، اعتقاد و نگاه معنوی او قابل مشاهده است. در مقابل، نویسندهای که اعتقادات دینی مشخصی ندارد نیز نوعی جهانبینی و دستگاه فکری را برگزیده که همان در طراحی پیرنگ، شخصیتپردازی و فضاسازی داستان نمود پیدا میکند.
از این رو، پررنگ کردن تقسیمبندی میان نویسندگان مذهبی و غیرمذهبی یا رمانهای مذهبی و غیرمذهبی را چندان ضروری نمیدانم. نویسنده پیش از هر چیز قصهگوست و باید روایت خود را بیان کند. طبیعی است که محتوای داستان، متأثر از شخصیت و باورهای او باشد. البته در برخی موضوعات که بهصورت مستقیم به تاریخ اسلام، زندگینامه شهدا، علما یا شخصیتهای برجسته دینی میپردازند، این برچسب «مذهبی» بهصورت طبیعی بر اثر اطلاق میشود؛ بهویژه در ژانرهایی مانند تاریخ اسلام که خود من نیز بیشتر در این حوزه قلم زدهام.
با این حال، آنچه برای من اصالت دارد، خودِ قصه است. داستان باید روایت شود و در دل آن، تعالیم الهیات اسلامی یا شیعی میتواند بهصورت طبیعی و درونمایهای حضور داشته باشد، نه آنکه صرفاً بهعنوان یک عنوان یا دستهبندی بیرونی مطرح شود.
در پاسخ به این پرسش که مهمترین چالش نگارش در این حوزه چیست، معتقدم این مسئله تا حد زیادی به خود نویسنده و نوع مواجهه او با موضوع بازمیگردد. برای من، بزرگترین چالش، مواجهه با اقیانوس بیکران مفاهیم و معارف دینی است؛ حوزهای گسترده که تاریخ، زندگینامهها، فلسفه، کلام، اعتقادات، تفسیر قرآن، خود قرآن، کلام اهلبیت(ع)، و مجاهدتهای علما و شهدا را در بر میگیرد. در برابر چنین گستره عظیمی، گاه احساس میکنم تنها ظرف کوچکی در دست دارم و توان انتقال همه آنچه را که شایسته طرح در قالب داستان است، در خود نمیبینم.
به یاد دارم در جریان نگارش یکی از رمانها، پرسشی را با یکی از اساتید مطرح کردم و گمان میبردم پاسخ آن در چند خط خلاصه شود؛ اما ایشان با بیرون آوردن کتابهای متعدد از قفسههای کتابخانهشان نشان دادند که پشت آن پرسش ساده، چه حجم عظیمی از منابع و مباحث نهفته است. همانجا بیش از پیش به محدودیت عمر و توان فردی خود واقف شدم.
بر این اساس، معتقدم یکی از ضرورتهای جدی در این حوزه، ایجاد ارتباطی مستمر و هدفمند میان نویسندگان و اساتید و پژوهشگران علوم دینی است. اگر اولویتبندی موضوعات از سوی کارشناسان صورت گیرد و درهای پژوهشگاهها و مراکز علمی همراه با روی گشاده و تعامل سازنده به روی نویسندگان گشوده باشد، امکان بهرهمندی از نظرات تخصصی فراهم میشود. چنین تعاملی میتواند به تولید آثاری دقیقتر، هدفمندتر و اثرگذارتر بینجامد.
بیتردید معارف دینی اقیانوسی بیپایان است و هر نویسنده تنها به اندازه وسع خود میتواند از آن بهرهمند شود؛ اما اگر این بهرهگیری با هدایت علمی و ارتباط نزدیک با صاحبنظران حوزههای مختلف، از تاریخ و عقاید گرفته تا اخلاق، تفسیر و رجال، همراه باشد، آثار خلقشده میتوانند با دقت و عمق بیشتری مسیر خود را طی کنند.
*فکر میکنید ادبیات مذهبی برای نوجوان باید بیشتر پرسشگر باشد یا پاسخگو؟
به باور من، در مواجهه با موضوعات دینی در داستان، مهمتر از آنکه نویسنده صرفاً پرسشگر یا پاسخگو باشد، «روایتگر» بودن اوست. آنچه اهمیت دارد، نوع مواجهه نویسنده با موضوع، متناسب با نیاز مخاطب زمانه خویش است.
برای مثال، اگر قرار باشد درباره مسئله معاد داستانی نوشته شود، نخست باید نیازسنجی صورت گیرد؛ اینکه نوجوان و جوان امروز چه نسبتی با این مفهوم دارد، پرسشهایش چیست و دغدغههایش از کدام زاویه شکل میگیرد. سپس نویسنده باید تصمیم بگیرد با چه رویکرد، استراتژی و تکنیک روایی میتواند به این موضوع ورود کند.
طبیعی است که در چنین مسیری، ایجاد پرسش ضرورت دارد و داستان نمیتواند بدون طرح سؤال پیش برود؛ اما در عین حال باید میان پرسش و پاسخ توازن برقرار باشد. گاه مشاهده میشود ـ چه در داستان، چه در سخنرانی و دیگر قالبها ـ که طرح شبهات و پرسشها با دقت و گستردگی فراوان انجام میشود، اما هنگام ارائه پاسخ، زمان و فرصت کافی اختصاص داده نمیشود یا پاسخ ارائهشده متناسب با حجم پرسشها نیست. در برخی موارد نیز اثر با نوعی پایانبندی باز جمعبندی میشود و حل مسئله بهطور کامل به مخاطب واگذار میگردد؛ رویکردی که همیشه کارآمد و منصفانه نیست.
از اینرو، ضروری است میان طرح سؤال و ارائه پاسخ، نسبتی متعادل برقرار شود. با این حال، آنچه در نهایت اصالت دارد، روایت است.

*آیا ناشران از شما انتظار دارند که پیام مشخص و مستقیم ارائه دهید؟
به نظر میرسد امروز تا حد زیادی از مرحله تأکید بر «پیام مستقیم» در داستان عبور کردهایم. هم نویسنده، هم ناشر و هم مخاطب میدانند که ادبیات داستانی جای مستقیمگویی و صدور پیامهای صریح نیست و دستکم در تجربه شخصی من، هیچ ناشری الزام نکرده که پیام مشخصی باید عیناً در اثر گنجانده شود. البته طبیعی است که هر ناشری اولویتها و سیاستهای محتوایی خاص خود را دارد و تمایل دارد برخی موضوعات پررنگتر باشند، اما اصل پرهیز از مستقیمگویی، امری پذیرفتهشده است.
با این حال، گاهی نوع دیگری از محدودیت یا چالش رخ میدهد. برای مثال، اصرار بر پرداختن به زندگی یک شخصیت تاریخی یا یک دانشمند خاص، بدون آنکه بررسی دقیقی درباره میزان منابع موجود، امکان پژوهش، نیازسنجی مخاطب و ظرفیت روایی آن موضوع صورت گرفته باشد. در مواردی پیش آمده که پیشنهاد نگارش زندگینامه شخصیتی مطرح شده، اما منابع کافی و مستند برای پرداخت داستانی در دسترس نبوده است. در چنین شرایطی، نتیجه کار ممکن است ناقص یا سطحی از آب درآید.
نمونه دیگر، دانشمندانی هستند که آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشتهاند، اما اطلاعات مستندی درباره زندگی شخصیشان در دست نیست. در این مواقع، اگر قرار باشد اثری داستانی تولید شود، ناچار باید به سراغ آثار و اندیشههای آنان رفت و از دل آن نوشتهها، سوژهها و ظرفیتهای روایی استخراج کرد. چنین کاری معمولاً از عهده یک نویسنده تنها، آن هم در زمان محدود و با امکانات حداقلی، برنمیآید و نیازمند یک گروه پژوهشی و اتاق فکر تخصصی است.
بر این اساس، مهمترین چالشی که در تعامل با برخی ناشران تجربه کردهام، نه تحمیل پیام مستقیم، بلکه پافشاری بر موضوعاتی بوده که بدون نیازسنجی و بررسی ابعاد پژوهشی و روایی آنها پیشنهاد شدهاند.
*چطور میان روایت داستانی و انتقال مفاهیم دینی تعادل برقرار میکنید؟
همانگونه که پیشتر نیز تأکید کردم، نویسنده پیش از هر چیز باید قصهگو باشد و اصالت اثر داستانی نیز با روایت است. مخاطب وقتی کتابی را در دست میگیرد، در پی شنیدن یک داستان است؛ نه آنکه صرفاً نصیحت بشنود یا آموزش مستقیم دریافت کند. اگر هدف او اندرز باشد، کتابهای مواعظ و اخلاقی در دسترس است و اگر به دنبال یادگیری پژوهشی باشد، میتواند به آثار تحقیقی مراجعه کند. بنابراین، وظیفه نویسنده داستانپردازی است.
در مواجهه با منابع دینی و تاریخی نیز باید در جستوجوی «قصه» بود. هر منبعی، ظرفیتی روایی در خود دارد که باید کشف و بازآفرینی شود. هنگامی که روایت بهدرستی شکل بگیرد، مفاهیم مرتبط با شخصیت یا باور مذهبی مورد نظر، بهطور طبیعی و در بستر داستان منتقل میشوند و تعادل میان پیام و روایت نیز تا حد زیادی برقرار میشود.
با این حال، اگر بخواهیم بهصورت تقریبی و تمثیلی سخن بگوییم، میتوان گفت نسبت روایت به انتقال مستقیم مفاهیم باید بهگونهای باشد که دستکم هفتاد درصد اثر به قصه اختصاص داشته باشد و حداکثر سی درصد به انتقال مفاهیم. البته همین میزان نیز نباید بهشکل مستقیم و خطابهگونه ارائه شود، بلکه باید در دل حوادث، فراز و فرودها، کشمکشها و تحولات شخصیتها جای گیرد.
این مسیر البته خالی از دشواری نیست. هنگامی که نویسنده با منابع تاریخی و اعتقادی مواجه میشود، بهویژه در حوزه تاریخ، حجم گسترده اطلاعات و جذابیت مفاهیم میتواند او را چنان درگیر کند که تمایل داشته باشد همه یافتههای خود را به مخاطب منتقل کند. در چنین شرایطی، خطر افتادن در دام «اطلاعرسانی صرف» و فاصله گرفتن از روایت جدی است. این یکی از آسیبهایی است که میتواند نویسنده را از مسیر اصلی قصهگویی دور کند.
از این رو، ضروری است پیش از آغاز نگارش، طرح داستانی منسجم و دقیقی تدوین شود. نویسنده باید از ابتدا مشخص کند چه میزان از اطلاعات و مفاهیم را، آن هم بهصورت هدفمند و تدریجی، در بافت داستان بگنجاند. این «بودجهبندی محتوایی» کمک میکند تا اثر از تعادل خارج نشود و روایت، همچنان محور و ستون اصلی داستان باقی بماند.

*به نظر شما چرا برخی آثار مذهبی برای مخاطب نوجوان جذاب نمیشوند؟
دلایل متعددی میتواند در عدم موفقیت یک اثر برای جذب مخاطب نوجوان مؤثر باشد؛ از جمله نبود مخاطبسنجی دقیق، بیتوجهی به زبان و ادبیات متناسب با نسل امروز، در نظر نگرفتن اقتضائات زمانی و زیستجهان مخاطب، و همچنین غفلت از عواملی که میتواند برای او ایجاد هیجان و کشش کند.
با این حال، در این میان یک آفت جدی نیز وجود دارد و آن، سادهانگاری مخاطب نوجوان است. گاه تصور میشود نوجوان در فضایی سطحی سیر میکند و تنها به ظواهر توجه دارد؛ بر همین اساس برخی آثار با تکیه بر عناصر سطحی، نامگذاریهای جلبتوجهکننده، تیپسازیهای کلیشهای یا فضاسازیهای تصنعی تولید میشوند. در حالیکه مخاطب نوجوان کتابخوان طیفی متنوع دارد و بسیاری از آنان نهتنها با مفاهیم عمیق بیگانه نیستند، بلکه از سطح دانش و تحلیل قابلتوجهی برخوردارند. پرداختن افراطی به عناصر سطحی، چهبسا موجب فاصله گرفتن همین گروه از مخاطبان از اثر شود.
به نظر میرسد بار دیگر باید بر اصالت قصهگویی تأکید کرد. اگر نویسنده داستانی جذاب و منسجم روایت کند، بدون آنکه به دام سطحینگری بیفتد، میتواند مفاهیم عمیق را نیز در حد فهم نوجوان ـ که اتفاقاً فهم اندکی هم نیست ـ منتقل کند. تجربه نشان داده است برخی نوجوانان در موضوعات خاص، حتی از بزرگسالان نیز آگاهی و دانش بیشتری دارند.
از این رو، مسئله بیش از هر چیز به توانمندی نویسنده بازمیگردد؛ اینکه تا چه اندازه خود را ارتقا دهد، مخاطبش را بشناسد و بتواند با او ارتباط برقرار کند. نویسنده باید قادر باشد مخاطب را از آغاز تا پایان با خود همراه سازد، دست او را بگیرد و در مسیر داستان پیش ببرد؛ مسیری که هم جذاب باشد و هم از عمق و معنا تهی نباشد.
*هنگام نوشتن درباره شخصیتهای دینی یا تاریخی، چه میزان به مستندات پایبند هستید و چه میزان به تخیل؟
میزان بهرهگیری از تخیل در روایتهای تاریخی و دینی، وابستگی مستقیم به کیفیت و کمیت منابع دارد. هرچه مستندات تاریخی کاملتر و معتبرتر باشند، نویسنده موظف است بر دادههای قطعی تکیه کند و روایت خود را بر پایه امور اثباتشده پیش ببرد، نه بر احتمالات و گمانهها. در مقابل، هرجا خلأ مستندات وجود دارد و منابع معتبر سکوت کردهاند، امکان ورود تخیل فراهم میشود؛ البته این تخیل نیز باید متناسب با شأن و شخصیت فرد مورد روایت باشد و از چارچوبهای تاریخی و ارزشی فاصله نگیرد.
در خصوص ذوات مقدس و معصومان، بهویژه در روایت زندگی پیامبران اولوالعزم و ائمه اطهار(ع)، دامنه تخیل باید بهشدت محدود باشد و روایت بر اساس مستندات معتبر شکل گیرد. اساساً باور دارم ضرورتی ندارد که همواره به سراغ روایت مستقیم زندگی معصومان برویم؛ چراکه درام و داستانپردازی، بر پایه کشمکش، خطا، تردید و فراز و فرودهای انسانی شکل میگیرد و این عناصر در شخصیتهای کاملاً سفید یا کاملاً سیاه کمتر مجال بروز پیدا میکنند.
ادبیات داستانی امروز بیش از هر چیز به شخصیتهای خاکستری نیاز دارد؛ شخصیتهایی که در عین باورمندی، دچار خطا میشوند، انتخاب میکنند، میلغزند و دوباره برمیخیزند. این پیچیدگی انسانی است که امکان تعلیق و کشمکش دراماتیک را فراهم میکند. برای نمونه، شخصیت مختار ثقفی در سریال مختارنامه نمونهای قابل توجه است؛ شخصیتی تاریخی که معصوم نیست، دچار فراز و فرود میشود و همین امر دست نویسنده را در پرداخت دراماتیک و حتی بهرهگیری محدود از تخیل در بخشهای فاقد مستندات، بازتر میگذارد.
بهطور کلی، پرداختن به شخصیتهایی که یک یا دو لایه پایینتر از معصومان قرار میگیرند، برای داستاننویس امکان مانور بیشتری فراهم میکند. زیرا اصول دراماتیک ـ از جمله کشمکش درونی، تردید، خطا و تحول ـ بر چنین شخصیتهایی قابل اجراست و روایت را باورپذیرتر و اثرگذارتر میسازد.
*به نظر شما رمان مذهبی برای بزرگسالان باید چه ویژگیای داشته باشد تا در بازار کتاب دیده شود؟
همانطور که اشاره کردم، هرچند شخصاً با برچسبگذاریهای سختگیرانه ژانری موافق نیستم، اما واقعیت این است که رمانهای موسوم به «مذهبی» سهم قابل توجهی از بازار مخاطب را به خود اختصاص دادهاند و در مقایسه با بسیاری از ژانرها، فراوانی مخاطب بالایی دارند. این خود نشان میدهد که این حوزه ظرفیت جدی برای کار تخصصی و هدفمند دارد.
در حوزه مخاطب بزرگسال، مسئله اصلی به نظر میرسد «نیازسنجی» باشد؛ اینکه دقیقاً بدانیم دغدغههای امروز او چیست، چه پرسشهایی دارد، با چه چالشهای فکری و زیستی مواجه است و چه نوع روایتهایی میتواند برایش اقناعکننده و جذاب باشد. این فرآیند باید در قالب اتاقهای فکر تخصصی شکل بگیرد؛ جایی که پژوهشگران، منتقدان، جامعهشناسان و نویسندگان کنار هم بنشینند و اولویتها را استخراج کنند.
به نظر میرسد در عمل، این بخش تا حدی کمرنگ است. در برخی موارد، بهویژه نزد ناشرانی که وابستگی نهادی دارند، اولویتهایی از پیش تعیینشده وجود دارد و حول همان موضوعات کار میشود؛ اما حتی در این موارد هم گاهی نیازسنجی عمیق مخاطب جای خود را به سیاستگذاریهای کلی میدهد. در نتیجه، بار اصلی تشخیص نیاز بازار و انتخاب موضوع عملاً بر دوش خود نویسنده میافتد.
شاید لازم باشد این توازن بازنگری شود؛ به این معنا که از دل اتاقهای فکر حرفهای، اولویتهای موضوعی و روایی استخراج شود و سپس با حمایت مادی و معنوی از نویسنده از جمله تأمین زمان کافی برای پژوهش، دسترسی به منابع، مشاوره تخصصی و امنیت خاطر در فرآیند تولید شرایطی فراهم گردد که آثار پختهتر و متناسبتری تولید شود.
در چنین صورتی، میتوان امیدوار بود که رمانهای این حوزه نهتنها از حیث کمّی، بلکه از نظر کیفی نیز رشد کنند و مخاطب بزرگسال را با رضایت و احساس غنا از میدان روایت خارج کنند.

*وضعیت امروز ادبیات مذهبی را چگونه ارزیابی میکنید؟
وضعیت امروز ادبیات مذهبی نشان میدهد که اگرچه دستهبندی آثار را چندان جدی نمیدانم، اما با توجه به حجم قابل توجه مخاطبان در این حوزه، خلأهایی مشهود است. یکی از این خلأها نبود آثار جریانساز و خطدهنده است؛ آثاری که بتوانند مسیر را برای سایر نویسندگان روشن کنند و موج ایجاد کنند. نمونه چنین نویسندگانی، رضا امیرخانی است که امید است هرچه زودتر به عرصه نویسندگی بازگردد و بتواند با آثار خود جریانسازی کند. حضور چنین نویسندگانی باعث میشود سایر نویسندگان نیز در این موج حرکت کنند و آثارشان را با جسارت و نوآوری ارائه دهند.
به نظر میرسد تشکیل اتاقهای فکر و حمایت فعال ناشران، میتواند این روند را تقویت کند. در حال حاضر، بخش عمده آثار در حوزه رمان مذهبی سطحی و تا حدی یکنواخت پیش میروند و جسارت و نوآوری لازم در آنها کمتر دیده میشود. بنابراین، نویسندگان باید با شجاعت بیشتر سراغ موضوعات مهم و واقعی بروند و قصهگویی را بدون تکیه بر جذابیتهای کاذب پی بگیرند.
ورود جسورانه به روایت موضوعات اساسی، بررسی مسائل مغفول مانده و پرداختن به ماجراهایی که اهمیت واقعی دارند، میتواند این حوزه را از یکنواختی و سطحی بودن نجات دهد و ادبیات مذهبی را به سطحی زنده، پویا و جریانساز برساند.
*آیا با موج جدیدی از نویسندگان دینی مواجه هستیم یا این حوزه در حال تکرار است؟
آمار دقیقی در دست ندارم، اما با توجه به کارگاههای آموزشی و جریانهایی که در سالهای اخیر در تهران و برخی شهرهای مهم مانند قم، مشهد و اصفهان شکل گرفته، به نظر میرسد نسل قابل توجهی از نویسندگان جوان در حال ورود به این عرصه هستند. بخشی از این فعالیتها از سوی برخی ناشران و نهادهای فرهنگی حمایت شده و نتیجه آن معرفی چهرههایی است که هرچند هنوز در آغاز مسیرند، اما میتوان برای آیندهشان چشمانداز روشنی متصور بود.
شاید نتوان از یک «موج» سخن گفت، اما بیتردید با جمعی از نویسندگان روبهرو هستیم که ظرفیت تولید آثار مذهبی قابل اعتنا را دارند. در کنار این امیدواری، یک خطر همزمان نیز وجود دارد و آن آفت تکرار است؛ تکرار در سوژهها، در زاویه نگاه، در لحن و حتی در الگوهای روایی.
برای عبور از این خطر، لازم است نویسندگان جوان شجاعت و جسارت بیشتری در تجربهگری داشته باشند. آزمودن شیوههای تازه روایت، تنوع در ساختار، نزدیک شدن به موضوعات چالشی و پرداختن به پرسشهای واقعی و معاصر میتواند به پویایی این جریان کمک کند. البته این تجربهگرایی نباید به معنای توسل به جذابیتهای کاذب یا عناصر سطحی برای جلب مخاطب باشد؛ بلکه باید بر پایه نوآوری اصیل در روایت و عمقبخشی به محتوا شکل گیرد.
*اگر بخواهید به نویسندگان جوانی که قصد ورود به این حوزه را دارند توصیهای کنید، چه میگویید؟
به گمان من نویسندگان جوانی که قصد ورود به این حوزه را دارند، پیش از هر چیز باید از نظر تکنیکی خود را تقویت کنند. حضور در کارگاههای آموزشی داستاننویسی میتواند مفید باشد، اما نه بهصورت افراطی و پراکنده. گذراندن یک یا دو دوره منسجم مقدماتی و پیشرفته کفایت میکند؛ آنچه اهمیت دارد استمرار تمرین، حضور در جلسات نقد، حلقههای داستانخوانی و گفتوگوهای تخصصی است. رشد واقعی در فرآیند نوشتن و بازنویسی و شنیدن نقد شکل میگیرد، نه صرفاً در انباشت گواهی دورهها.
نکته دوم، ارتقای دانش عمومی و تخصصی است. نویسنده باید نسبت به مسائل گوناگون اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و دینی آگاهی عمیقتری پیدا کند. این امر تنها با مطالعه کتابخانهای حاصل نمیشود، هرچند مطالعه مستمر کتاب، مقالات علمی و منابع بهروز در فضای مجازی بسیار ضروری است. در کنار آن، مطالعات میدانی، گفتوگو با افراد مختلف، تجربه زیسته و مواجهه مستقیم با واقعیتهای زندگی، سرمایه اصلی نویسنده برای خلق روایتهای باورپذیر است.
سوم آنکه بهتر است نویسنده به یک جریان فکری یا اندیشکده معتبر متصل باشد تا بتواند از منابع دستاول و مشاورههای تخصصی بهره ببرد. این پیوند فکری، هم از نظر غنای محتوایی و هم از نظر جهتمندی پژوهشی، پشتوانه مهمی برای تولید اثر خواهد بود.
با این حال، در بُعد حرفهای و معیشتی باید واقعبین بود. در شرایط فعلی کشور، نویسندگی بهتنهایی کمتر میتواند منبع درآمد پایدار باشد و اتکای کامل به آن کار دشواری است. از این رو، توصیه میکنم نویسندگان جوان در کنار نوشتن، به یک پشتوانه اقتصادی و حرفهای نیز بیندیشند؛ ادامه تحصیل، فعالیت آموزشی، پژوهشی یا اشتغال در حوزههای مرتبط میتواند امنیت نسبی ایجاد کند تا فرد با آرامش بیشتری به نوشتن بپردازد.
همچنین شتابزدگی در انتشار آثار چندان مطلوب نیست. انتشار سالانه یک رمان پخته و چند داستان کوتاه یا مقاله، در صورت حفظ کیفیت، میتواند مسیر حرفهای معقولی باشد. مهمتر از کمّیت، استمرار، صبوری و رشد تدریجی است.
آنچه بیان شد صرفاً برآمده از تجربه شخصی است و بیتردید بهرهگیری از دیدگاه استادان و صاحبنظران این حوزه میتواند راهگشاتر و دقیقتر باشد. امید که همه نویسندگان جوان در این مسیر موفق و مؤثر باشند.