شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵

اندیشه

در «دولت‌شهر تنها»، شایعه از گلوله خطرناک‌تر است

در «دولت‌شهر تنها»، شایعه از گلوله خطرناک‌تر است
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، در بسیاری از داستان‌ها، بحران از جایی آغاز می‌شود که شخصیت‌ها میان خیر و شر، درست و غلط یا حقیقت و دروغ قرار می‌گیرند؛ اما در کتاب «دولت‌شهر تنها» ماجرا پیچیده‌تر از این دوگانه‌های آشناست. این‌جا آدم‌ها نه فقط میان خوبی و بدی، بلکه میان آبرو و ایمان، منفعت و عدالت، آینده فردی و مسئولیت جمعی گرفتار می‌شوند. جهان داستانی این کتاب، جهانی است که در آن حتی خواب دیدن، شنیدن یک شایعه، خواندن یک خطبه یا نگه‌داری از یک پایگاه گردشگری می‌تواند سرنوشت آدم‌ها را تغییر دهد.
کتاب «دولت‌شهر تنها» نوشته محمد قائم‌خانی، مجموعه‌ای از چند روایت به‌هم‌پیوسته در فضای اجتماعی امروز ایران است که توسط نشر مهرستان منتشر شده است. نویسنده در این اثر، به‌جای آن‌که صرفاً به روایت قصه‌هایی اجتماعی بسنده کند، تلاش کرده موقعیت‌هایی خلق کند که در آن‌ها مفاهیم اخلاقی، دینی و اجتماعی در دل زندگی روزمره آزموده شوند. از روستاهای کردنشین گرفته تا کوچه‌های تجریش، از دفتر عقد یک روحانی شناخته‌شده تا جلسات مردان یک روستا، همه‌چیز در این کتاب به بستری برای قضاوت، تردید و انتخاب تبدیل می‌شود.
روایتی از جامعه‌ای که با نشانه‌ها زندگی می‌کند
«دولت‌شهر تنها» بیش از آن‌که صرفاً مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه باشد، نوعی تصویر اجتماعی از وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که مدام میان آنچه باور دارد و آنچه ناچار است انجام دهد، در رفت‌وآمد است. شخصیت‌های کتاب، قهرمان‌هایی بزرگ یا چهره‌هایی اسطوره‌ای نیستند. آن‌ها آدم‌هایی معمولی‌اند؛ کدخدایی که نگران از دست دادن نفوذ خود است، چوپانی که حاضر نیست محصولاتش را ارزان بفروشد، شاگردی که میان وفاداری به استاد و مسئولیت اداری گرفتار شده و روحانی‌ای که تصمیم می‌گیرد در متن یک خطبه، قدرت و ثروت را به چالش بکشد.
محمد قائم‌خانی در این کتاب، به‌جای خلق موقعیت‌های پرحادثه، بر تنش‌های پنهان تمرکز می‌کند؛ تنش‌هایی که آرام‌آرام در گفت‌وگوها، خاطره‌ها، سکوت‌ها و حتی رؤیاهای شخصیت‌ها شکل می‌گیرند. همین ویژگی باعث شده است فضای داستان‌ها، اگرچه آرام و گاه روزمره به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های زیرین خود نوعی اضطراب دائمی داشته باشد؛ اضطرابی ناشی از تصمیم گرفتن.
«نشانه»؛ وقتی یک روستا به میدان قدرت تبدیل می‌شود
یکی از مهم‌ترین داستان‌های این مجموعه، داستان «نشانه» است؛ روایتی که در فضایی روستایی و در منطقه‌ای کردنشین رخ می‌دهد. قرار است پایگاه گردشگری مهمی در منطقه ساخته شود؛ پروژه‌ای که می‌تواند آینده اقتصادی روستا را تغییر دهد و حتی آن را به مرکز منطقه تبدیل کند. اما مسئله فقط ساخت یک پایگاه نیست؛ مسئله این است که چه کسی قرار است نگهبان و نماینده این آینده تازه باشد.
در ظاهر، همه‌چیز ساده است. آزمون‌هایی برگزار شده و جوانی به نام آسو بالاترین امتیاز را کسب کرده است؛ چوپانی مستقل که حاضر نشده شیر و محصولاتش را زیر قیمت به واسطه‌ها بفروشد. اما همین انتخاب ساده، تعادل قدرت را در روستا به‌هم می‌زند. شوان، کدخدای بانفوذ روستا، انتخاب آسو را تهدیدی علیه جایگاه خود می‌بیند و تلاش می‌کند با تکیه بر اعتبار اجتماعی، خاطره‌ها و حتی مفاهیم دینی، مسیر ماجرا را تغییر دهد.
داستان «نشانه» از همین نقطه وارد لایه‌ای عمیق‌تر می‌شود؛ جایی که دین، خواب، قسم و مفهوم «نشانه الهی» دیگر صرفاً عناصر اعتقادی نیستند، بلکه به ابزارهایی برای توجیه، اقناع یا حتی فریب تبدیل می‌شوند. شوان قرآن را بالای سر می‌گیرد و قسم می‌خورد اگر نشانه‌ای از حقانیت هیوا و آسو ببیند، از مخالفت دست می‌کشد. اما آنچه بعدتر رخ می‌دهد، فقط یک اتفاق ماورایی یا رویدادی رازآلود نیست؛ بلکه مواجهه انسانی است که میان آینده‌ای که برای خود ساخته و حقیقتی که نمی‌تواند انکار کند، گرفتار شده است.
قبرستانی که از سیاست حرف می‌زند
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «دولت‌شهر تنها» این است که مکان‌ها در آن صرفاً پس‌زمینه داستان نیستند. قبرستان، طویله، دشت، اتاق عقد یا حتی کوچه‌های اطراف امامزاده صالح، هرکدام بخشی از معنای روایت را می‌سازند. در داستان «نشانه»، قبر هیوا و شکاف زمین تنها یک تصویر نمادین نیست؛ بلکه بازتاب جامعه‌ای است که گذشته و حال در آن روی هم ترک برداشته‌اند.
هیوا، مردی که سال‌ها پیش جان پسر شوان را نجات داده، در حافظه جمعی روستا نماد جوانمردی است. اما حالا همان خاطره‌ها زیر فشار منفعت و آینده اقتصادی روستا، دوباره بازخوانی می‌شوند. قائم‌خانی در این بخش، نشان می‌دهد که چگونه جامعه می‌تواند حتی خاطره نیکی را نیز به میدان رقابت تبدیل کند.
از سوی دیگر، نویسنده با استفاده از زبان محلی و اشاره به آیین‌ها و مناسبات اجتماعی منطقه، فضایی ساخته که صرفاً تزئینی یا فولکلوریک نیست. اصطلاحات کردی، روابط خویشاوندی، شیوه گفت‌وگوی مردان روستا و حتی نوع نگاه مردم به خواب و نشانه، بخشی از جهان فکری شخصیت‌ها را شکل می‌دهد.
«اتاق عهد»؛ شایعه‌ای که از یک خطبه آغاز می‌شود
اگر «نشانه» درباره قدرت در یک روستای کوچک است، «اتاق عهد» همین مسئله را در فضای شهری و سیاسی دنبال می‌کند. داستان در تجریش و در اطراف امامزاده صالح رخ می‌دهد؛ جایی که شایعه‌ای درباره یک روحانی شناخته‌شده همه‌چیز را به هم ریخته است. گفته می‌شود او در متن خطبه عقد، به‌جای ستایش خدا، از طلا، قدرت و ثروت سخن گفته و در قالب عباراتی عربی‌نما، مناسبات قدرت را به سخره گرفته است.
قهرمان داستان، شاگرد قدیمی این روحانی است؛ مردی که حالا در ساختار رسمی جایگاهی دارد و مأمور شده حقیقت ماجرا را بررسی کند. همین موقعیت، او را وارد یکی از مهم‌ترین کشمکش‌های کتاب می‌کند؛ کشمکش میان وفاداری شخصی و مسئولیت اداری.
گفت‌وگوی طولانی شاگرد و استاد در فضای دفتر عقد، به تدریج از یک تحقیق ساده فراتر می‌رود و به بحثی درباره مشروعیت، قضاوت، شایعه، رسانه و نسبت دین و قدرت تبدیل می‌شود. قائم‌خانی در این داستان، فضای ملتهب اجتماعی و سیاسی را نه از طریق شعار، بلکه از خلال گفت‌وگوها و تردیدهای شخصیت‌ها نشان می‌دهد.
وقتی شایعه از حقیقت قدرتمندتر می‌شود
یکی از مهم‌ترین مضامین کتاب، نقش شایعه در شکل دادن به واقعیت اجتماعی است. در «اتاق عهد»، اصل ماجرا شاید آن‌قدر اهمیت نداشته باشد که واکنش‌ها به آن اهمیت پیدا می‌کند. شبکه‌های مجازی، گزارش‌های امنیتی، برچسب‌های سیاسی و حتی خواب‌هایی که نقل می‌شوند، همگی بخشی از حقیقت را می‌سازند؛ حقیقتی که دیگر نمی‌توان مرز روشنی میان واقعیت و روایت‌های پیرامون آن کشید.
در این میان، روحانی داستان نه کاملاً در مقام دفاع از خود قرار می‌گیرد و نه عقب‌نشینی می‌کند. او با نوعی ابهام سخن می‌گوید؛ گویی می‌خواهد مخاطب را مجبور کند خودش درباره آنچه شنیده قضاوت کند. همین ابهام، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روایت قائم‌خانی است. او پاسخ قطعی نمی‌دهد و شخصیت‌هایش را نیز به سخنگوی مستقیم عقاید خود تبدیل نمی‌کند.
ادبیاتی که از دل سنت عبور می‌کند
در شناسنامه کتاب، علاوه بر نام محمد قائم‌خانی، اشاره‌ای به نظامی گنجوی و «مخزن‌الاسرار» نیز دیده می‌شود؛ اشاره‌ای که اتفاقی نیست. «دولت‌شهر تنها» اگرچه در فضایی کاملاً معاصر روایت می‌شود، اما پیوندی جدی با سنت اخلاقی و ادبی کلاسیک دارد.
در این کتاب، مفاهیمی مانند عدالت، جوانمردی، عهد، نشانه و قضاوت، صرفاً واژه‌هایی دینی یا اخلاقی نیستند؛ بلکه همچنان در متن زندگی امروز حضور دارند. نویسنده تلاش کرده این مفاهیم را نه در قالب موعظه، بلکه در دل موقعیت‌های واقعی و ملموس بازآفرینی کند.
همین مسئله باعث شده کتاب در عین معاصر بودن، نوعی لحن تأمل‌برانگیز داشته باشد؛ گویی هر داستان می‌خواهد پرسشی قدیمی را دوباره در زمانه امروز مطرح کند: انسان در لحظه تصمیم، به چه چیزی تکیه می‌کند؟
دولت‌شهری که در تنهایی فرو رفته است
عنوان کتاب نیز معنایی فراتر از یک نام ساده دارد. «دولت‌شهر» در این اثر فقط به معنای یک ساختار سیاسی نیست؛ بلکه اشاره به جهان‌های کوچکی دارد که هرکدام قواعد، قدرت‌ها و مناسبات خود را دارند. روستای داستان «نشانه» یک دولت‌شهر کوچک است؛ جایی که نفوذ کدخدا، اعتبار خانوادگی و حافظه جمعی سرنوشت آدم‌ها را تعیین می‌کند. دفتر عقد و شبکه مریدان در «اتاق عهد» نیز نوعی دولت‌شهر دیگر است؛ ساختاری که در محاصره فشار سیاسی، شایعه و قضاوت عمومی قرار گرفته است.
اما چرا «تنها»؟ شاید چون شخصیت‌های این کتاب، در نهایت باید خودشان تصمیم بگیرند. هیچ نشانه‌ای، هیچ خواب و هیچ قدرتی نمی‌تواند بار انتخاب را از دوش آن‌ها بردارد.
چرا «دولت‌شهر تنها» قابل توجه است؟
اهمیت این کتاب در آن است که به‌جای روایت مستقیم بحران‌های اجتماعی و سیاسی، سراغ موقعیت‌هایی می‌رود که بحران در آن‌ها به شکل انسانی و روزمره تجربه می‌شود. نویسنده تلاش نمی‌کند پاسخ آماده بدهد یا شخصیت‌ها را کاملاً سفید و سیاه نشان دهد. حتی آدم‌هایی که درگیر قدرت یا منفعت‌اند، صرفاً چهره‌هایی منفی نیستند؛ بلکه انسان‌هایی‌اند که ترس، آرزو و توجیه‌های خود را دارند.
از سوی دیگر، زبان کتاب نیز در شکل‌گیری این فضا نقش مهمی دارد. ترکیب گفت‌وگوهای محلی، اصطلاحات کردی، ارجاع‌های دینی و توصیف‌های دقیق از فضاهای شهری و روستایی، باعث شده روایت‌ها حالتی زنده و ملموس پیدا کنند.
«دولت‌شهر تنها» را می‌توان کتابی درباره قضاوت دانست؛ قضاوت دیگران، قضاوت جامعه و مهم‌تر از همه، قضاوت انسان درباره خودش. کتابی که نشان می‌دهد گاهی بزرگ‌ترین بحران‌ها نه در میدان‌های جنگ یا پشت تریبون‌های رسمی، بلکه در یک جلسه روستایی، کنار یک قبر، یا در اتاق کوچک یک دفتر عقد شکل می‌گیرند.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
با این ریش و لباس رزم می‌برندش دمشق و برمی‌گردانند تهران. پدرش چه فکری خواهد کرد وقتی این طور ببیندش؟ حاج ملک بنگاهی، هیچ فکرش را می‌کرد که روزی بشود پدر شهید؟ آن روز که با خانمش آمده بودند تا به دست و پای مادرم بیفتند، این روز را می‌دیدند؟ یقین نمی‌دیدند.
ما هم نمی‌دیدیم. من صبح تا شب، فقط طناب‌دار را می‌دیدم که می‌افتد دور گردنش که بکشند و خلاص. پدر و مادر من هم جز این حرفی نداشتند. مادری که دسته گلی مثل ناصر را سر هیچ و پوچ از دست بدهد، چه حالی جز ناله و زاری دارد؟ مگر خون ناصر گذشتنی بود؟
کتاب «دولت‌شهر تنها» نوشته محمدقائم‌خانی در ۱۶۰صفحه در انتشارات مهرستان منتشر شده است.


نظرات شما