آریا جوان -
به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «تکنولوژیسم؛ غروب ایسمها» تازهترین اثر حامد خداداد، رمانی علمیتخیلی ـ فلسفی است که در مرز علم، فلسفه سیاسی و آیندهپژوهی حرکت میکند. این کتاب با طرح پرسشهایی بنیادین درباره آینده انسان، نقش فناوری در زندگی بشر و نسبت میان سعادت و آزادی، جهانی را به تصویر میکشد که در آن انسان میکوشد با اتکا به علم و فناوری، خطا، رنج و حتی مرگ را از میان بردارد.
این اثر در ۳۸۴ صفحه، ۴۹ فصل و شمارگان ۵۰۰ نسخه توسط انتشارات گویا منتشر شده است. فصلهای کتاب عناوینی چون «بیداری»، «دنیای ویراکس»، «اسب تروا»، «دوران نورا»، «الکساندر رید»، «انتقام»، «بارداری و تولیدمثل در دنیای نوراواتارها»، «رازهای خواب»، «رؤیای صادق»، «جشن اعتدال بهاری»، «یوتوپیا»، «ویکتوریا اشورث»، «حمله به نورایونیون»، «پایان یک کابوس» و «سایههای صلح» را دربر میگیرد.
در سالهای اخیر، پیشرفت هوش مصنوعی، کلاندادهها و فناوریهای نوین، پرسشهای تازهای درباره آینده انسان و جامعه مطرح کرده است. «تکنولوژیسم؛ غروب ایسمها» تلاشی داستانی برای مواجهه با همین پرسشهاست؛ روایتی که از دل فناوریهای پیشرفته قرن بیستویکم، به مهمترین دغدغههای فلسفی بشر میپردازد.
در مرکز این رمان، ایدهای با عنوان «تکنولوژیسم» قرار دارد؛ مفهومی که از ترکیب دو واژه Technology و Ism ساخته شده است. خداداد این اصطلاح را برای توصیف جهانی به کار میبرد که در آن فناوری دیگر صرفاً یک ابزار نیست، بلکه به بنیان یک نظام فکری، اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود؛ چیزی که در رمان از آن با عنوان «آخرین ایسم تاریخ» یاد شده است.
نویسنده درباره هسته فکری کتاب میگوید: «سعادتمندی با مجموع میزان کنترل و دانش رابطه مستقیم و با مجموع میزان خطا و تأثیر انتخابهای فردی رابطه معکوس دارد، اما همواره دارای عدم قطعیت است؛ لذا سعادتمندی تابعی از تعادل بین دقت، دانش، خطا و آزادی است و همواره در بازهای از عدم قطعیت قرار دارد.»
یکی از مفاهیم کلیدی رمان، فرمول سعادت است؛ ایدهای که از پیوند میان مفاهیم علمی و فلسفی شکل گرفته است. خداداد با الهام از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و مسئله دیرینه سعادت انسانی، این پرسش را مطرح میکند که آیا حذف کامل خطا و رنج، نهتنها ناممکن بلکه خطرناک نیست؟ آیا اگر امکان انتخاب، اشتباه و تجربه انسانی از میان برود، چیزی اساسی از انسان بودن نیز از دست نخواهد رفت؟
در جهان تکنولوژیسم، سعادت به کاهش خطا، افزایش دقت و بهینهسازی تصمیمگیریها گره خورده است. اگر افلاطون سعادت را در حاکمیت خرد و فیلسوفان میدید، مارکس آن را در عدالت اجتماعی و رفع تضادهای طبقاتی جستوجو میکرد و اندیشه لیبرال بر آزادی فردی و حق انتخاب تأکید داشت، تکنولوژیسم این فرض را مطرح میکند که بخش بزرگی از خطاهای انسانی را میتوان با کمک علم، داده و الگوریتم کاهش داد. در چنین جهانی، قدرت بهجای گروههای سنتی، در اختیار نخبگان علمی و سامانههای تصمیمیار پیشرفته قرار میگیرد؛ هرچند رمان، پیامدهای این فرض را به چالش میکشد.
عنوان فرعی کتاب، «غروب ایسمها»، نیز از همین ایده سرچشمه میگیرد. به باور نویسنده، بسیاری از ایدئولوژیهای بزرگ تاریخ، با وجود تفاوتهایشان، در نهایت گرایشهایی به کنترل و محدود کردن انسان پیدا کردهاند و تکنولوژیسم نیز از این قاعده مستثنی نیست. حتی ایدئولوژیای که بر پایه علم و عقلانیت بنا شده، اگر مطلق شود، میتواند به نوعی بت فکری تبدیل شود.
خداداد درباره نسبت این اثر با رمانهای کلاسیکی چون «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» توضیح میدهد که اگر جورج اورول از استبداد سیاسی و نظارت فراگیر سخن میگفت و آلدوس هاکسلی از استبدادی که از مسیر رفاه و رضایت ظاهری شکل میگیرد، «تکنولوژیسم» تلاش میکند همین دغدغهها را در بستر فناوریهای پیشرفته عصر حاضر بازخوانی کند. در این جهان، کنترل الزاماً از طریق زور اعمال نمیشود، بلکه میتواند از مسیر الگوریتمهای سعادت، امنیت و حتی وعده جاودانگی شکل بگیرد.
این اثر همچنین شباهتهایی با برخی دغدغههای مطرحشده در آثار یووال نوح هراری دارد؛ بهویژه در بحث دادهگرایی و نقش الگوریتمها در تصمیمگیریهای انسانی. با این حال، خداداد تأکید میکند که بهجای تحلیل نظری روندهای آینده، تلاش کرده پیامدهای انسانی و فلسفی این روندها را در قالب یک داستان روایت کند. «تکنولوژیسم» در واقع سرگذشت «پورسینا» است؛ اندیشمندی که ایدئولوژی تکنولوژیسم را بنیان میگذارد و سپس با نتایج نهایی و پیشبینینشده اندیشه خود روبهرو میشود.
پرسش اصلی کتاب اما همچنان پابرجاست: اگر روزی فناوری بتواند جاودانگی، امنیت و سعادت تقریباً کامل را برای انسان فراهم کند، آیا آزادی همچنان ارزشمند خواهد بود؟ نویسنده معتقد است انسان تنها با موفقیتهایش تعریف نمیشود؛ انتخابها، خطاها، رنجها و تردیدهایش نیز بخشی جداییناپذیر از هویت او هستند.
«تکنولوژیسم؛ غروب ایسمها» در نهایت داستان ظهور ایدئولوژیای است که میخواست بشر را از خطا، رنج و مرگ رها کند؛ اما سرانجام با این پرسش بنیادین روبهرو شد که آیا حذف همه اینها، به معنای حذف خودِ انسان نیست؟