سه شنبه ۱۶ تير ۱۴۰۵

اندیشه

به یاد آقای شهید ایران؛

بدرقه رهبر شهید، وداع فرزندان با پدری است که دردشان را می‌دانست

بدرقه رهبر شهید، وداع فرزندان با پدری است که دردشان را می‌دانست
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

سمانه خاکبازان، نویسنده کتاب تقریظ‌شده «بیست سال و سه روز»، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر درباره نحوه اطلاع از تقریظ رهبر شهید بر کتابش گفت: ظهر یکی از روزهای تابستان بود که تلفنم زنگ خورد. شماره مشخص نبود. در یک مکالمه کوتاه از من دعوت شد به دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری بروم، اما دلیل دعوت را نمی‌دانستم. از ته دلم آرزو داشتم موضوع، تقریظ کتاب باشد، اما گوشه‌ای از ذهنم هم می‌گفت شاید ایرادی از من سر زده و قرار است تذکری بدهند.
وی ادامه داد: با دلشوره‌ای شیرین وارد دفتر حفظ و نشر آثار شدم. هنوز مدیر انتشارات روایت فتح نرسیده بود. بعد از سلام و احوال‌پرسی، از من پرسیدند: «کدام کتابت را بیشتر دوست داری؟» سؤال سختی بود. هر کدام از شهدایی که برایشان قلم زده بودم، یک سال همراه زندگی من بودند و از هر کدام چیزی آموخته بودم؛ از حمیدرضا اسداللهی زندگی برای امام زمان (عج)، از سیدمهدی جودی اخلاص در عمل، از حسین شکوری طرز اندیشه، از احمد فرگاه تلاش و مداومت، از سیدمصطفی موسوی داشتن انگیزه‌های والا و از علی یزدانی پاسخ بسیاری از سؤال‌هایی را که ذهنم را درگیر کرده بود.
خاکبازان افزود: انتخاب میان این شهدا برایم آسان نبود. هر کدامشان گویی مأمور بودند در بزنگاه‌های زندگی دستم را بگیرند و از منجلاب‌هایی که گرفتارشان می‌شدم نجاتم دهند. ابتدا گفتم همه کتاب‌هایم را دوست دارم، اما دوباره پرسیدند: «کدام را بیشتر؟» از نظر تکنیک، کتاب «عقربه‌های جامانده» را بیشتر می‌پسندیدم، اما از نظر ارتباط قلبی میان شهید حمیدرضا اسداللهی و شهید سیدمصطفی موسوی مردد بودم. هر دو لطف بزرگی در حقم کرده بودند، اما سیدمصطفی برایم جایگاه ویژه‌تری داشت؛ هر لحظه که برایش قلم می‌زدم، بیشتر از قبل مرا شرمنده خودش می‌کرد. در نهایت گفتم: «بیست سال و سه روز.»
وی گفت: وقتی این نام را بردم، لبخندی بر لب‌هایشان نشست. همان لبخند، ترس گوشه ذهنم را از بین برد و با خودم گفتم این شروع، نشانه تذکر و بازخواست نیست؛ حتماً موضوع تقریظ است. چند لحظه بعد گفتند کتاب «بیست سال و سه روز» مشمول عنایت مقام معظم رهبری شده است. آن لحظه واقعاً در پوست خودم نمی‌گنجیدم. دوست داشتم همان موقع متن تقریظ را ببینم، اما گفتند متن بماند برای آبان‌ماه و مراسم رونمایی.
این نویسنده خاطرنشان کرد: گاهی کلمات توان توصیف حال آدم را ندارند؛ انگار عیارشان پایین است. واژه‌هایی مثل خوشحالی، شادی و شعف، همه در وجودم بود، اما حس آن روزم بسیار فراتر از معنای این کلمات بود.
خاکبازان در ادامه با بیان خاطره‌ای از آخرین دیدار معنوی خود با رهبر شهید گفت: آخرین دیدار من با امام شهیدم به خوابی برمی‌گردد که دیدم. موسم حج امسال با اتفاقات عجیبی همراه بود. هر روز میان خوف و رجا بودیم؛ کسانی که برای حج نام‌نویسی کرده بودند، مدام اخبار مختلف را دنبال می‌کردند و حرف‌ها و حدیث‌های زیادی هم مطرح می‌شد. همین موضوع باعث شده بود که ندانم بروم یا نروم و واقعاً بر سر یک دوراهی سخت قرار گرفته بودم. از خدا خواستم خودش راه را به من نشان بدهد.
وی ادامه داد: همان شب خواب رهبر شهیدم را دیدم. در حیاط پشت بیت قدم می‌زدند. جلو رفتم و دیدم می‌خواهند به عیادت همسرشان بروند. با همان حال اضطرار گفتم: «آقا، می‌شود برای حج امسال حکمی یا فتوایی بدهید؟» لبخندی زدند و فرمودند: «من شهید شده‌ام.» همان لحظه احساس کردم تمام امیدم را از دست داده‌ام، اما وقتی حال مرا دیدند، فرمودند: «برای شما دعا می‌کنم.» وقتی از خواب بیدار شدم، همان روز تصمیم گرفتم و ثبت‌نامم را برای حج قطعی کردم. حج امسالم را مدیون آرامش کلام و دعای ایشان می‌دانم.
نویسنده کتاب «بیست سال و سه روز» با اشاره به حال و هوای خود پس از شهادت رهبر انقلاب گفت: در این مدت، حال یتیمی را داشتم که پدرش را از دست داده است. می‌دانم خیلی‌های دیگر هم این درد مشترک را دارند. در این صد و چند روزی که از شهادت ایشان گذشته، هر شب این اندوه را در میدان‌ها و میان مردم دیده و لمس کرده‌ام. مطمئنم بدرقه‌ای باشکوه در انتظار پدری است که فرزندان دردکشیده بسیاری دارد. شاید با دیدن یکدیگر در آن مراسم، اندکی از این درد مشترک آرام شود.

آریا جوان



نظرات شما