سه شنبه ۱۶ تير ۱۴۰۵

اندیشه

به یاد آقای شهید ایران؛

آقا گفتند کودکان مظلوم‌ترین قشر در دنیای ما هستند

آقا گفتند کودکان مظلوم‌ترین قشر در دنیای ما هستند
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

گروه فرهنگ و ادب، خبرگزاری مهر، فاطمه نعمتی: دیداری با برخی از نویسندگان کودک و نوجوان کشور با آقای شهید برگزار شد. در دل هر کدام از آن‌ها حال‌وهوایی برپا بود و در ذهنشان کلماتی موج می‌زد که اگر فرصت پیش می‌آمد می‌خواستند با رهبر ایران در میان بگذارند. یکی از آن‌ها سیدمحمد مهاجرانی بود. نویسنده‌ای که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان قلم می‌زند و تلاش می‌کند آثارش در عین سرگرم‌کردن بچه‌ها، قلب آن‌ها را به مفاهیم و معارف دینی و الهی متصل کند.
با او درباره خاطرات دیدارهایش با امام شهید گفت‌وگو کرده‌ایم؛ خاطراتی که دوباره مرورشدنش، هم می‌تواند جان‌بخش باشد و هم جان‌سوز. این گفت‌وگو را می‌توانید در ادامه بخوانید:
آقای مهاجرانی، شما چند دیدار عمومی و خصوصی با امام شهید داشتید؟ کجا بود و به چه مناسبتی؟
این گفت‌وگو خاطره‌های گذشته‌ام را تازه کرد. من با توجه به اینکه روحانی کاروان هستم و هر سال پیش از موسم حج، روحانیون کاروان‌ها به دیدار حضرت آقا می‌رفتند، چند بار ایشان را زیارت کردم و یک بار هم در دیدار خصوصی نویسندگان کودک با ایشان، توفیق حضور داشتم.
دیدار خصوصی نویسندگان با ایشان چگونه اتفاق افتاد؟ چه احساس و تجربه‌ای را برایتان به ارمغان آورد؟
خاطره جالبی را برایتان بگویم. بنا بود که گروهی از نویسندگان کودک و نوجوان و نیز بعضی از رمان‌نویسان با ایشان دیدار خصوصی داشته باشند. من هم یکی از مهمان‌ها بودم. با ذوق و شوق از قم به تهران رفتم تا در محل قرار که کنار پل حافظ بود دوستان را ببینم و با آن‌ها راهی شوم. سوگ‌مندانه دیر رسیدم و ماشین رفته بود. مات و مبهوت کنار خیابان ماندم و آن‌قدر غمگین و اندوهگین شدم که حساب ندارد. حالم مثل تاجرهای ورشکسته بود. پکر و پریشان به قم برگشتم و یک نامه بسیار عاطفی برای آقای مؤمنی شریف نوشتم و ماجرا را شرح دادم و گفتم ای کاش گروه دیگری از نویسندگان کودکان به دیدار رهبر عزیز می‌رفتند. خداراشکر چند روز بعد تماس گرفتند که دوباره دیداری صورت می‌گیرد که فقط مخصوص نویسندگان و شاعران و فعالان حوزه کودک است و من با یک دنیا ذوق و شوق به تهران رفتم و در آن دیدار حضور داشتم.
در آن دیدار خصوصی که بالاخره نصیبتان شد، چه اتفاقی افتاد؟
دیدار خصوصی حال‌وهوای خاصی داشت. همین که ایشان با تمام کارها و برنامه‌های فراوانی که داشتند پذیرفته بودند با نویسندگان کودک دیدار ویژه داشته باشند بسیار باارزش بود. در آن دیدار، ابتدا نماز جماعت مغرب و عشا را پشت سرشان خواندیم که بسیار باصفا و دلنشین بود و بعد در یک فضای بسیار ساده و صمیمی و پربار، ایشان در کنار ما نشستند و نویسندگان به نوبت مطالب مورد نظرشان را بیان کردند.
نوبت من که شد گفتم: من در سال پیروزی انقلاب اسلامی یک کودک ۹ ساله بودم و الآن پدربزرگ شده‌ام ولی هنوز کارهای متنوع و جذاب پیرامون انقلاب اسلامی، فلسفه انقلاب، ریشه‌های انقلاب و دستاوردهای انقلاب، به اندازه نیاز، تولید نشده و ایشان بلافاصله بعد از صحبت‌های من به بعضی از مسئولان مربوطه که حضور داشتند توصیه کردند که این کار انجام شود.
ایشان در تمام مدت جلسه با نهایت دقت، سخنان نویسندگان را گوش کردند و در پایان چند دقیقه برایمان صحبت کردند. یادم هست اولین جمله‌ای که بیان کردند این بود که در دنیای ما، کودکان مظلوم‌ترین و بی‌پناه‌ترین قشر هستند و به همین خاطر، کسانی که برای کودکان کار می‌کنند کارشان بسیار ارزشمند است. این جمله ایشان بسیار مهم بود و انگیزه ما را چندبرابر کرد.
در پایان برنامه، ایشان به یکایک ما انگشتر هدیه دادند. یادم هست که وقتی ایشان یک کیسه کوچک پارچه‌ای سفید در دست داشت که داخل آن چند انگشتر بود و همه آن‌ها نگین‌های قرمز و زرد داشتند و فقط یکی از آن‌ها نگین سبز داشت. من به ایشان گفتم این انگشتر نگین سبز را به من بدهید و ایشان لبخند زد و آن انگشتر را به من داد.
در مسئله ترویج کتاب و کتاب‌خوانی، تفکر و روش رهبر شهید کاملا مشخص بود. شما اولین‌بار در چه زمانی و به چه صورتی از این موضوع آگاه شدید که ایشان یک کتاب‌خوان حرفه‌ای هستند و بسیار به کتاب‌ها علاقه‌مندند؟
من کتاب‌هایی را که درباره زندگی ایشان نوشته شده مثل «شرح اسم» را در گذشته خوانده بودم. در چند جای این کتاب، به کتاب‌خوانی و علاقه‌مندبودن ایشان به کتاب و مطالعه اشاره شده است. شهریور سال گذشته به من پیشنهاد شد که زندگی ایشان را برای کودکان بنویسم. برای جمع‌آوری اطلاعات مورد نیاز، کتاب‌های «خون دلی که لعل شد» و «روایت آقا» را نیز با دقت فراوان چند مرتبه خواندم. در این دو
کتاب نیز در چند جا خواندم که حضرت آقا عاشق مطالعه و کتاب بوده است.
آقای شهید به تربیت کودکان، کتاب‌هایی که برای آن‌ها تألیف می‌شود و محتوایی که در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد، توجه و حساسیت زیادی داشتند. در فرصت‌های مختلف هم نکات مهم را گوشزد می‌کردند. در بین این توصیه‌ها، شما کدام مورد را بیشتر سرلوحه کار خود قرار داده‌اید؟
این باعث خوشحالی و خوشبختی ماست که در سرزمینی زندگی می‌کنیم که رهبر آن درباره همه چیز و حتی نسبت به ادبیات کودک و محتوای کتاب‌هایی که کودکان می‌خوانند، دقت و دغدغه داشتند. ایشان هنگامی که به یزد تشریف بردند در جمع نخبگان یزد، نام آقای آذریزدی را بردند و از ایشان تشکر کردند و گفتند در دوره طاغوت همین که کتاب‌های ایشان به دستم رسید، دیدم از جهات متعددی، همان چیزی است که من دنبالش می‌گردم و بعد آن‌ها را برای فرزندانم خریدم. جالب این است که حضرت آقا در همان جلسه می‌گوید: نه فقط فرزندان، بلکه به اقوام و دوستان و هر جا که کسی را می‌شناختم که فرزندی داشت کتاب‌های آقای آذریزدی را معرفی کردم. در مورد کتاب «تن تن و سندباد» آقای میرکیانی نیز ایشان واکنش جالبی داشتند و از این کتاب تعریف کردند.
در مورد مهم‌ترین توصیه‌های ایشان درباره کتاب کودک که پرسیده‌اید، بگویم که مهم‌ترین توصیه‌ای که ایشان گفته‌اند و باید سرلوحه کار من و امثال من قرار گیرد، همان چیزی است که در دیدار با مدیران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اشاره کردند. ایشان تأکید کردند که در این قصّه‌گویی، اوّلین چیزی را که در کودک ایجاد می‌کنید، ایمان باشد. هیچ چیز، معادل ایمان نیست. شما از این بچه، هرچه بخواهید بسازید، باید در او ایمان به وجود آورید. بدترین ضربه‌ای که امپراتوری خبری و هنری زد، این بود که شبکه عظیم فساد را در دنیا راه انداخت که متأسفانه در دوره پهلوی، پَرش ما را هم گرفت و بی‌ایمانی را رواج داد. سعی کنید بچه‌ها را باایمان کنید؛ ایمان به خدا، ایمان به حقیقتِ مطلق و ایمان به اسلام.
اگر این بچه‌ها باایمان پرورش پیدا کردند در آینده می‌شود از آن‌ها هر شخصیت عظیمی ساخت و برای هر کاری مناسب‌اند. اگر این عنصر را در آن‌ها نداشته باشیم، برای هیچ کاری مناسب نیستند؛ هرچه بشوند، نامطمئن‌اند.
اگر از امروز تا آخرین لحظه‌ای که می‌توانید در حوزه کتاب کودک و نوجوان فعالیت کنید، یک کار برای تحقق توصیه‌های رهبر شهید در حوزه کتاب انجام دهید، آن چیست؟
با توجه به توصیه مهم و کلیدی ایشان درباره تقویت ایمان در کودکان، من سعی می‌کنم در تمام کارهای شعر یا قصه به نحوی تقویت ایمان را محور و مبنا قرار دهم. حتی در کتاب‌هایی که از عنوان و ظاهرش بر نمی‌آید که کتاب دینی و اخلاقی باشد ولی به شکل غیرمستقیم و لطیف، ایمان به خدا را مطرح کرده‌ام.
اگر فرصت داشتید که یک بار دیگر ایشان را ببینید و بتوانید حرفی بهشان بگویید، چه می‌گفتید؟
اگر این فرصت فراهم می‌شد به ایشان می‌گفتم: من نویسنده هستم و برای کودکان کتاب می‌نویسم. با توجه به این که عمر من و زمان من محدود است و نیازهای کودکان جامعه ما و نیز مشکلاتی که پیشِ رویشان هست، فراوان است، مهم‌ترین موضوعاتی که در این دوره و این عصر، نیاز است من روی آن‌ها کار کنم، کدام‌اند؟


نظرات شما