يکشنبه ۲۱ تير ۱۴۰۵

اندیشه

این خانه عزادار حسین(ع) است/۴۲

وقتی کوفه درِ بهشت را به روی خودش بست

وقتی کوفه درِ بهشت را به روی خودش بست
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، ادبیات عاشورایی در سال‌های اخیر، بیش از هر زمان دیگری به سراغ روایت‌های داستانی رفته است؛ روایت‌هایی که تلاش می‌کنند حادثه کربلا را نه فقط از زاویه میدان نبرد، بلکه از منظر انسان‌هایی بازگو کنند که هر کدام در شکل‌گیری آن واقعه نقشی داشته‌اند. برخی نویسندگان به سراغ یاران امام حسین(ع) رفته‌اند، برخی از زاویه دشمنان روایت کرده‌اند و برخی نیز تلاش کرده‌اند چهره مردمی را نشان دهند که در حساس‌ترین بزنگاه تاریخ، میان حق و باطل گرفتار تردید شدند.
رضا کاشانی اسدی نیز در رمان «پشت درهای بهشت» همین مسیر را برگزیده است؛ اما با تفاوتی مهم. او روایت خود را از ظهر عاشورا آغاز نمی‌کند، بلکه چند هفته به عقب بازمی‌گردد؛ به روزهایی که هنوز شمشیری از نیام بیرون نیامده بود، اما سرنوشت کربلا آرام‌آرام در کوچه‌های کوفه نوشته می‌شد.
همین انتخاب، مهم‌ترین ویژگی رمان است. نویسنده به جای آنکه تنها مصائب عاشورا را روایت کند، به دنبال پاسخ این پرسش می‌رود که چگونه مردمی که هزاران نامه برای امام حسین(ع) فرستادند، چند هفته بعد در برابر همان امام ایستادند یا دست‌کم او را تنها گذاشتند.
کوفه؛ شهری میان ایمان و ترس
یکی از نقاط قوت «پشت درهای بهشت»، تصویر زنده و ملموسی است که از جامعه کوفه ارائه می‌دهد. در این رمان، کوفه فقط یک شهر نیست؛ بلکه شخصیتی زنده است که نفس می‌کشد، می‌ترسد، امید می‌بندد و سرانجام تسلیم می‌شود.
در آغاز داستان، مردم از حکومت اموی خسته شده‌اند. بزرگان شهر نامه‌های فراوانی برای امام حسین(ع) می‌فرستند و از ایشان دعوت می‌کنند تا به کوفه بیاید و زمام امور مسلمانان را در دست بگیرد. امید در شهر موج می‌زند و بسیاری خود را برای استقبال از فرزند پیامبر(ص) آماده کرده‌اند. اما همه چیز با ورود عبیدالله بن زیاد تغییر می‌کند.
نویسنده با بهره‌گیری از منابع تاریخی، نشان می‌دهد چگونه سیاست تهدید، تطمیع، ارعاب و ایجاد فضای امنیتی، در مدت کوتاهی روحیه مردم را تغییر می‌دهد. رؤسای قبایل یکی پس از دیگری با حکومت بیعت می‌کنند، بسیاری از مردم برای حفظ جان و مال خود سکوت اختیار می‌کنند و گروهی نیز به امید کسب موقعیت، به سپاه ابن زیاد می‌پیوندند.
کاشانی اسدی این دگرگونی را به شکلی باورپذیر روایت می‌کند؛ به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند سقوط کوفه، نتیجه یک تصمیم ناگهانی نبود، بلکه حاصل مجموعه‌ای از ترس‌ها، مصلحت‌اندیشی‌ها و دنیاطلبی‌ها بود.
جوانی که باید انتخاب کند
در میان این فضای آشفته، نویسنده شخصیت اصلی داستان، موقع را وارد روایت می‌کند؛ جوانی کوفی که شاگرد ویژه حبیب بن مظاهر است و دل در گرو اهل‌بیت(ع) دارد.
موقع مانند بسیاری از جوانان، در آغاز زندگی خود قرار دارد و هنوز آینده‌اش شکل نگرفته است. او نه فرمانده‌ای بزرگ است و نه قهرمانی افسانه‌ای؛ بلکه جوانی معمولی است که باید میان دو راه یکی را انتخاب کند.
از یک سو، استادش حبیب بن مظاهر قرار دارد که راه حق را به او نشان می‌دهد و از سوی دیگر، پدری که برای حفظ موقعیت و امنیت خانواده، به عبیدالله بن زیاد نزدیک شده است.
پدر موقع از بیم خشم حاکم کوفه، نه تنها خود به دربار می‌رود، بلکه پسرش را نیز مجبور می‌کند همراه او باشد. او حتی برای جلوگیری از ارتباط موقع با حبیب، فرزندش را در خانه حبس می‌کند.
همین کشمکش خانوادگی، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های رمان است. نویسنده نشان می‌دهد که گاهی بزرگ‌ترین نبرد انسان، نه در میدان جنگ، بلکه در درون خانه و میان نزدیک‌ترین افراد خانواده شکل می‌گیرد.
اگرچه حبیب بن مظاهر شخصیت اصلی داستان نیست، اما حضور او در سراسر رمان احساس می‌شود.
او برای موقع تنها یک استاد نیست؛ بلکه نماد ایمان، استقامت و بصیرت است. گفت‌وگوهای میان حبیب و شاگردش، بخشی از فضای فکری رمان را شکل می‌دهد و مخاطب را با نگرش یاران امام حسین(ع) آشنا می‌کند.
لحظه خروج حبیب از کوفه نیز از مهم‌ترین صحنه‌های داستان است. در حالی که بسیاری از مردم یا سکوت کرده‌اند یا به حکومت پیوسته‌اند، او راه دیگری را انتخاب می‌کند؛ راهی که پایانش شهادت است، اما در نگاه نویسنده، همان راه رسیدن به بهشت محسوب می‌شود.
برای موقع نیز همین لحظه، آغاز بزرگ‌ترین آزمون زندگی است؛ آزمونی که دیگر نمی‌تواند از آن فرار کند.
فضای خفقان، شخصیت پنهان رمان
یکی از ویژگی‌های قابل توجه رمان، تصویرسازی از فضای خفقان حاکم بر کوفه است. در این شهر، هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد. خبرچین‌ها همه جا حضور دارند. هر سخنی ممکن است به گوش مأموران حکومت برسد و سرنوشت یک خانواده را تغییر دهد.
کاشانی اسدی این فضا را با جزئیات روایت می‌کند؛ از نگاه‌های نگران مردم گرفته تا زمزمه‌های پنهانی، از تهدید رؤسای قبایل تا وحشتی که آرام‌آرام بر شهر سایه می‌اندازد.
همین فضای سنگین، رفتار بسیاری از شخصیت‌های داستان را توضیح می‌دهد؛ البته نویسنده هرگز ترس را توجیه نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه ترس، اگر بر ایمان غلبه کند، می‌تواند انسان را از حقیقت دور سازد.
در «پشت درهای بهشت»، عاشورا تنها میدان نبرد کربلا نیست؛ عاشورا از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که مردم کوفه تصمیم می‌گیرند میان حقیقت و مصلحت، یکی را انتخاب کنند. این همان نقطه‌ای است که رمان، مخاطب را وادار می‌کند علاوه بر مرور تاریخ، به انتخاب‌های خود نیز بیندیشد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
خیلی سریع‌تر از آنکه فکرش را می‌کردم لباس‌های تمیزم را پوشیده بودم. هرگاه مادرم نزدیک می‌شد، نکته‌ای کوتاه اما پر رمز و راز می‌گفت. اما پدرم سفارشش این بود: «ذوق و شوق در چهره‌ات دیده شود. شمرده، با تأمل و لطیف حرف بزن. تا نپرسیدند وارد نشو. اشتیاق دیدار را با تمام وجودت ابراز کن و در پایان بفهمان که حاضر نیستی از این مجلس دل بکنی. فرصتی شد در بین کلام از دشمنان امیرالمومنین یزید تبرّی بجوی.»
کار که به اینجا رسید، پایم سست شد و رنگم برافروخته. دلم آتش گرفت. نزدیک بود بر زمین افتم. دستم را به تنه درخت گرفتم اما از حرف‌های مادرم فهمیده بودم که دشمن پیچیده‌تر از آن است که فکر می‌کردیم. باید خودم را برای یک نبرد بزرگ آماده می‌کردم. خودم را جمع و جور کردم و تنها ناخواسته نگاه تلخی به پدرم افکندم. نباید این اتفاق می‌افتاد. بلافاصله لبخند زدم. گفتم: چشم. از عکس العمل پدرم فهمیدم از این همه هیاهوی درون، او فقط چَشمِ من را شنیده و از این بابت خوشحال شدم.
حرکت کردیم. حال من دیگر حرف‌ها و سفارش‌هایش را نمی‌شنیدم، در برابرم چشم اندازی بسیار سخت و پر صعوبت بود. اما در این بین گویا کسی به من نهیب می‌زد: خودت را کوچک نشمار، حرکت کن.
کتاب «پشت درهای بهشت» نوشته رضا کاشانی اسدی در ۲۱۱ صفحه و از سوی انتشارات جمکران منتشر شده است.


نظرات شما