يکشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۵

اندیشه

آیا شاهنامه جنگ را مشروع می‌داند؟

آیا شاهنامه جنگ را مشروع می‌داند؟
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

یادداشت مهمان، محمد فرهنمد سرابی، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی: شاهنامه فردوسی به عنوان مهم‌ترین اثر حماسی زبان فارسی، دربرگیرنده موضوعات مهم فلسفی- اجتماعی است. این رزم‌نامه حماسی سترگ، روایت جنگ و نبرد صرف نیست، بلکه بررسی عمیق روان‌شناسی قدرت و درآمیختگی آن با سرشت و سرنوشت آدمی است. در شاهنامه، جنگ تنها برای کشورگشایی نیست؛ بلکه نمایش تقابل میان خیر و شر، داد و بیداد، خرد و خودکامگی، نظم و آشوب و تلاش انسان برای حفظ شرافت انسانی در برابر ظلم و ستم است. در فراسوی این جنگ‌ها که روساخت این رزم‌نامه باستانی را به خود اختصاص داده است، ژرف ساخت داستان‌های شاهنامه، دربرگیرنده زیست مایه‌ها و درونمایه های اخلاقی و انسانی است.
انگیزه‌های جنگ در شاهنامه
در شکل‌گیری جنگ، لایه‌های مختلف روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نقش دارند. هر کدام از این عوامل به صورت درزمانی و یا همزمانی باعث بروز و پیدایش تنش‌های انسانی و در نهایت جنگ بین دولت‌ها و ملت‌ها می‌گردد. انگیزه‌های جنگ در شاهنامه فردوسی نیز تابع این عوامل پنهان و آشکار است. از این روی، هر نبرد، پیام فلسفی و اجتماعی ویژه‌ای را در خود نهفته دارد. به طور کلی، انگیزه‌های جنگ را در شاهنامه می‌توان چنین طبقه‌بندی کرد:
مبارزه با ستم و برقراری عدالت
یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های جنگ در شاهنامه، مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی است. نخستین جنگ بزرگ شاهنامه، قیام کاوه و جنگ با ضحاک است که به انگیزه مبارزه با ظلم و ستم صورت گرفته است. ضحاک پادشاهی ستمگر است و حکومت او بر پایه ترس و ستم شکل گرفته است؛ سرانجام با قیام کاوه آهنگر، بساط ظلم و ستم و استبداد ضحاکی به دست فریدون برچیده می‌شود. فردوسی با این داستان یادآوری می‌کند که هیچ قدرتی، با فاصله گرفتن از عدالت و داد، پایدار نخواهد ماند.
رقابت بر سر قدرت و زیاده‌خواهی
برخی از جنگ‌ها در شاهنامه ریشه در جاه طلبی‌های شخصی و زیادی خواهی‌های آدمی و تمایلات نفسانی دارد و یک نوع بیماری روانی و جنون قدرت به شمار می‌آید. نزاع میان فرزندان فریدون از این نوع بوده است. فریدون قبل از مرگش، قلمرو حکومت هر یک از فرزندانش را مشخص می‌کند و جهان را میان سه پسرش (سلم، تور و ایرج) تقسیم می‌کند. ایران به ایرج، روم به سلم و توران به تور می‌رسد. اما سلم و تور به جهت حسادت به برادر ناتنی خود این تقسیم قدرت را نمی‌پذیرند و در نهایت نقشه قتل ایرج را که خواهان صلح بود، می‌کشند و ایرج قربانی حرص و حسد برادران می‌شود.
انتقام و خونخواهی
بسیاری از جنگ‌ها در شاهنامه از دل یک آسیب شخصی یا اجتماعی بیرون می‌آیند. این انگیزه، جنگ را از یک عمل سلطه‌جویانه صرف به یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی برای احقاق حق تبدیل می‌کند. انتقام خون به ناحق ریخته شده سیاوش از دل همین نگاه برمی‌خیزد. پس از کشته شدن بی‌رحمانه سیاوش به وسیله افراسیاب، جنگ میان ایران و توران، از نزاع سرحدات و مرزهای جغرافیایی فراتر رفته، به یک ضرورت اخلاقی برای مجازات قاتل و دفاع از خون مظلوم تبدیل می‌شود. از این روی، خون‌خواهی در این مورد، تنها انتقام شخصی نیست؛ بلکه بازگرداندن نظم اخلاقی جامعه است.
حفظ کیان و تمامیت ملی
در این حالت، جنگ برای دفاع از مرزهای جغرافیایی و جلوگیری از فروپاشی حاکمیت ملی است. جنگ‌های رستم در برابر تورانیان و سپاه افراسیاب از این نوع می‌باشد. ورود رستم به صحنه‌های نبرد برای نظم و نسق بخشیدن به حاکمیت ملی، دفاع از مرزها در برابر تجاوز تورانیان، حفظ کیان و استقلال ایران است. سرداران و قهرمانانی چون رستم، گودرز، گیو و توس، نماد دفاع از سرحدات جغرافیایی ایران به مفهوم ایرانشهری آن هستند؛ در این موقعیت، جنگ برای حفظ تمامیت ملی و سرزمینی است.
تقابل بین انسان و سرنوشت
گاهی هیچ انگیزه انسانی برای نزاع بین دو طرف جنگ وجود ندارد؛ در این حالت، طرفین درگیر جنگی ناخواسته می‌شوند که رقم خورده تقدیر است. جنگ‌ بین رستم و سهراب از این نوع است. این تراژدی بزرگ، بیش از آنکه ناشی از یک تصمیم سیاسی باشد، حاصل یک اشتباه انسانی است که با سرنوشت آدمی درآمیخته است. رستم و سهراب در میدانی رو به روی هم قرار می‌گیرند که هیچ‌کدام ‌ به صورت مستقیم دخالتی در آن نداشته‌اند و تقدیر در ماجرای این نبردها نقشی پررنگ داشته است. ناآگاهی پدر و پسر از هویت یکدیگر و سیاست‌های افراسیاب در پنهان نگه داشتن هویت رستم، این تراژدی را رقم می‌زند. در این موقعیت، گاه بزرگ‌ترین قهرمانان نیز قربانی تقدیر می‌شوند. فردوسی با این نوع جنگ، محدودیت انسان را در برابر قدرت بی‌رحم سرنوشت به نمایش می‌گذارد.
تعارض وظیفه و اخلاق
جنگ بین رستم و اسفندیار، نبردی با درونمایه‌های اعتقادی است. اسفندیار شاهزاده‌ای پاک سرشت، پهلوانی بزرگ و در عین حال جوانی مغرور است. پدرش گشتاسپ برای حفظ سلطنت، از او می‌خواهد رستم را دست‌بسته نزد او بیاورد. انگیزه گشتاسپ حفظ قدرت، ترس از محبوبیت اسفندیار و حذف رقیب برای پادشاهی است. اسفندیار علی رغم میل باطنی خود، اطاعت از پدر و اجرای فرمان شاه را وظیفه خود می‌داند. رستم نیز پهلوانی نیست که تن به خفت دهد، از این روی با وجود این که رستم خواهان صلح است، برای حفظ شرافت خود، تن به جنگی ناخواسته می‌دهد.
تمایز دو نوع جنگ از دیدگاه فردوسی
در شاهنامه میان دو نوع جنگ تفاوت وجود دارد: جنگی که منشأ آن غرور، حرص و خودخواهی است و جنگی که برای دفاع از حق و مقابله با ستم انجام می‌گیرد. فردوسی نخستین نوع را نکوهش و دومین نوع را در چارچوب ارزش‌های اخلاقی و انسانی ناگزیر می‌داند. با وجود تلخی بسیاری از جنگ‌ها، فردوسی نبرد برای دفاع از سرزمین و مقابله با ستم را ارزشمند می‌داند. پهلوانانی مانند رستم، نماد کسانی هستند که قدرت خود را در راه حفظ امنیت مردم و پاسداری از ایران به کار می‌گیرند. در این نگاه، تفاوت بزرگی میان جنگ برای قدرت و جنگ برای عدالت وجود دارد؛ اولی از خودخواهی سرچشمه می‌گیرد و دومی از مسئولیت.
در شاهنامه، جنگ پدیده‌ای چند بعدی است و از انگیزه‌های گوناگون سرچشمه می‌گیرد. قیام کاوه و فریدون نماد مبارزه با استبداد و برقراری عدالت است؛ داستان ایرج و نبردهای پس از آن نشان می‌دهد که حسادت و قدرت‌طلبی چگونه به خون‌ریزی می‌انجامد؛ جنگ‌های ایران و توران بیانگر دفاع از میهن و استقلال‌اند؛ نبرد رستم و سهراب تراژدی ناآگاهی، پنهان‌کاری و دخالت سیاست است؛ و جنگ رستم و اسفندیار تعارض میان وظیفه، اخلاق و قدرت را به تصویر می‌کشد. در کنار این‌ها، خون‌خواهی سیاوش، غرور شخصیت‌ها و نقش سرنوشت نیز از عوامل مهم شکل‌گیری جنگ‌ها هستند. در این داستان‌ها، حتی پهلوانان بزرگ نیز نمی‌توانند کاملاً از سرنوشت بگریزند. با این حال، فردوسی مسئولیت اخلاقی انسان را نیز برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که تصمیم‌های نادرست، غرور، پنهان‌کاری و آزمندی می‌توانند مسیر تقدیر را به فاجعه نزدیک‌تر کنند.
در مجموع، فردوسی جنگ را نه امری مطلوب، بلکه آخرین راه‌حل برای مقابله با بیداد، دفاع از شرافت و حفظ نظم اخلاقی می‌داند. روانشناسی و جامعه شناسی جنگ در شاهنامه، این اثر را از یک حماسه صرف فراتر می‌برد و آن را به اثری ماندگار در حوزه اخلاق، سیاست، جامعه و سرشت انسان تبدیل می‌کند.
پیام فردوسی برای امروز
جنگ‌های شاهنامه اگرچه در جهانی اسطوره‌ای رخ می‌دهند، اما هزاران سال پس از شکل‌گیری داستان‌های شاهنامه، پرسش‌های آن در مورد چرایی جنگ همچنان زنده‌ است؛ پاسخ فردوسی نسبت به این پرسش‌ها در کل شاهنامه، بازگشت به خرد و دادگری و دوری از آز و خودخواهی است. شاهنامه، رزمنامه‌ای در ستایش جنگ نیست؛ بلکه کتاب شناخت ریشه‌های جنگ است. فردوسی در داستان‌های گوناگون نشان می‌دهد که نبردها معمولاً از یک حادثه ناگهانی آغاز نمی‌شوند، بلکه حاصل سال‌ها ستم، اختلاف، قدرت طلبی، پیمان‌شکنی و حرص و آز انسانی است. فردوسی در لایه‌های این رزم‌نامه، از انتخاب‌های انسانی سخن می‌گوید.
شاهنامه حماسه بزرگ خردورزی است. جنگ در این اثر بزرگ، آینه‌ای است که در آن شکوه و ضعف انسان، هم‌زمان دیده می‌شود؛ و پیام ماندگار فردوسی این است که پیروزی واقعی زمانی به دست می‌آید که داد بر بیداد و خرد بر خشم غلبه کند. اگر در شاهنامه سخن از انتقام خون به ناحق ریخته شده وجود دارد، بدین معناست که هرگونه انتقام و خونخواهی، بایستی خردورزانه و به دور از تصمیم گیری‌های هیجانی باشد. خردورزی در این مورد، به معنای انکار احساس خشم نیست، بلکه هدایت آن به سوی تصمیمی آگاهانه، سنجیده و مسئولانه با رعایت حفظ این حق انکار ناشدنی است؛ چنین رویکردی دستیابی به نتیجه مفید و پایدار را افزایش می دهد.


نظرات شما