چهارشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۵

اندیشه

این خانه عزادار حسین(ع) است/۵۲

بزرگترین تحریف عاشورا، حذف داستان پسا عاشورا برای نوجوان است

بزرگترین تحریف عاشورا، حذف داستان پسا عاشورا برای نوجوان است
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: وقتی تاریخ از زبانِ شکست‌خورده روایت می‌شود، مخاطب دیگر فقط شاهد یک واقعه نیست؛ او وارد ذهن کسی می‌شود که میان ایمان و دنیا، انتخابی سرنوشت‌ساز کرده است. روایت عاشورا در ادبیات نوجوان سال‌هاست بیشتر از زاویه یاران امام حسین(ع) یا راویان همدل بازگو شده، اما پرداختن به این واقعه از نگاه یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های جبهه مقابل، تجربه‌ای متفاوت است که می‌تواند نوجوان را با ریشه‌های یک انحراف تاریخی آشنا کند؛ اینکه چگونه دلبستگی به قدرت، آرزوهای دنیوی و تردید، انسان را تا رویارویی با حقیقت پیش می‌برد.
رمان «فرمانده گندم‌خوار» نوشته سیدسعید هاشمی که از سوی انتشارات مهرستان منتشر شده است با همین نگاه شکل گرفته است. نویسنده در این اثر، عمر بن سعد را به عنوان راوی برمی‌گزیند؛ فرمانده‌ای که سال‌ها در آرزوی حکومت ری بوده و درست در آستانه رسیدن به این آرزو، با پیشنهادی از سوی عبیدالله بن زیاد روبه‌رو می‌شود؛ پیشنهادی که بهای آن، فرماندهی سپاه در برابر امام حسین(ع) است. از همین نقطه، داستان وارد یکی از پیچیده‌ترین دوراهی‌های تاریخ می‌شود؛ جایی که شخصیت اصلی میان جاه‌طلبی و شناخت حق، سرانجام راهی را انتخاب می‌کند که نامش را برای همیشه در تاریخ با ننگ پیوند می‌زند.
این رمان تنها به روایت روز عاشورا محدود نمی‌شود، بلکه حوادث پیش از حرکت امام حسین(ع)، وقایع کربلا، اسارت اهل‌بیت(ع)، خطبه‌های حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع)، قیام توابین و مختار و سرانجام فرجام عمر بن سعد را نیز در قالبی داستانی و متناسب با مخاطب نوجوان روایت می‌کند. زبان روان، فضای داستانی و بهره‌گیری از منابع معتبر تاریخی، سبب شده است کتاب علاوه بر جذابیت روایی، تصویری روشن از زمینه‌های شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ اسلام ارائه دهد.
به بهانه بررسی ایده روایت عاشورا از زاویه دید عمر بن سعد، چرایی انتخاب این شخصیت و چالش‌های نگارش چنین رمانی برای نوجوانان، با سیدسعید هاشمی، نویسنده کتاب «فرمانده گندم‌خوار»، به گفت‌وگو پرداختیم.
*چرا برای روایت عاشورا، زاویه دید عمر سعد را انتخاب کردید؟ این انتخاب چه ظرفیتی داشت که از نگاه یاران امام(ع) قابل دستیابی نبود؟
درباره شخصیت‌های مثبت واقعه عاشورا، در طول تاریخ آثار فراوانی نوشته شده است. بخش عمده روایت‌های تاریخی و ادبی نیز بر شخصیت‌هایی مانند حضرت مسلم(ع)، حبیب‌بن‌مظاهر و حر بن یزید ریاحی متمرکز بوده است. اگر قرار بود بار دیگر همان شخصیت‌ها را محور روایت قرار دهم، در واقع تکرار مسیری بود که پیش از این بارها پیموده شده است و به هدفی که در نگارش این اثر داشتم، نمی‌رسیدم. هدف من این بود که همه اضلاع حادثه عاشورا، از جبهه حق تا جبهه باطل، در روایت دیده شود؛ به همین دلیل، روایت باید از کربلا فراتر می‌رفت و به کاخ عبیدالله بن زیاد، فضای حکومت اموی، خطبه‌های حضرت زینب(س) و دوران بیماری امام سجاد(ع) نیز می‌رسید. اگر روایت تنها بر شخصیت‌های مثبت متمرکز می‌ماند، این امکان فراهم نمی‌شد، زیرا زندگی بسیاری از آن‌ها با شهادت در کربلا به پایان می‌رسد.
از سوی دیگر، داستان‌نویسی نیازمند شخصیت‌پردازی و خیال‌پردازی است. طبیعی بود که نمی‌توانستم چنین روایتی را از زبان امام حسین(ع) یا حضرت زینب(س) بیان کنم؛ زیرا شأن و جایگاه این شخصیت‌های مقدس اجازه چنین پرداخت داستانی را نمی‌دهد. به همین دلیل، تصمیم گرفتم شخصیتی منفی را محور روایت قرار دهم و در میان گزینه‌های موجود، عمر بن سعد را انتخاب کردم؛ شخصیتی که منابع تاریخی درباره زندگی و ویژگی‌های او اطلاعات فراوانی ارائه کرده‌اند و همین امر امکان شخصیت‌پردازی دقیق‌تر را برای من فراهم می‌کرد.
*روایت کردن از زبان یک شخصیت منفی، همیشه خطر همذات‌پنداری مخاطب با او را به همراه دارد. چگونه این مرز را حفظ کردید که عمر سعد فهمیده شود، اما تطهیر نشود؟
درباره انتخاب عمر بن سعد به‌عنوان شخصیت اصلی، باید توجه داشت که هرچند او در مقاطعی دچار تردید و دودلی بود، اما در نهایت آن‌قدر در واقعه عاشورا مرتکب خطا و جنایت شد که امکان همذات‌پنداری مخاطب با او از بین می‌رود. عمر بن سعد فرصت داشت در برابر عبیدالله بن زیاد «نه» بگوید؛ او پیش از تصمیم نهایی با اطرافیان امام حسین(ع)، نزدیکان خود و بستگانش مشورت کرده بود، اما آگاهانه مسیر دیگری را انتخاب کرد. همین انتخاب، جایگاه او را در ذهن مخاطب مشخص می‌کند.
از سوی دیگر، لزوماً مخاطب با شخصیت اصلی یک رمان همذات‌پنداری نمی‌کند. در این اثر نیز شخصیت‌های متعددی حضور دارند که مخاطب می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند، بی‌آنکه با کاراکتر اصلی همدل شود. در ادبیات و سینما نیز نمونه‌های فراوانی وجود دارد که شخصیت محوری، فردی منفی است. برای مثال، در نمایش «دکتر فاوستوس» یا حتی در رمان «قلعه حیوانات»، شخصیت اصلی یا محوری الزاماً الگوی مخاطب نیست؛ بلکه نویسنده از طریق او، مسیر انحراف، سقوط و پیامدهای انتخاب‌های نادرست را به تصویر می‌کشد. بنابراین، محور قرار گرفتن یک شخصیت منفی، به معنای دعوت مخاطب به همذات‌پنداری با او نیست، بلکه ابزاری برای روایت و تحلیل یک واقعه تاریخی است.
*به نظر شما، برای مخاطب امروز، کدام بخش واقعه عاشورا کمتر روایت شده و هنوز ظرفیت داستانی دارد؟
در حوزه ادبیات نوجوان، بخش قابل‌توجهی از زوایای واقعه عاشورا همچنان مغفول مانده است. بیشتر روایت‌هایی که نوجوانان با آن‌ها آشنا هستند، به حوادث پیش از شهادت امام حسین(ع) محدود می‌شود؛ در حالی که بخش مهمی از پیام عاشورا، پس از این واقعه و در جریان اسارت اهل‌بیت(ع) و نقش‌آفرینی حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) شکل گرفته است. متأسفانه در طول سال‌ها برخی روایت‌های غیرمستند و تحریف‌شده نیز به این حادثه افزوده شده و گاه اصل ماجرا را تحت‌الشعاع قرار داده است. هنگام نگارش این رمان، با نمونه‌هایی از این تحریف‌ها مواجه شدم؛ موضوعاتی مانند داستان جن، شیر یا برخی نقل‌های مربوط به تغییرات طبیعی که پشتوانه تاریخی معتبری ندارند و بعدها به روایت عاشورا افزوده شده‌اند.
در مقابل، آنچه کمتر به آن پرداخته شده، پیامدهای عاشورا پس از شهادت امام حسین(ع) و تأثیر این واقعه بر جامعه اسلامی است. همچنین نقش امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در تبیین و انتقال پیام کربلا، از مهم‌ترین بخش‌هایی است که باید برای نسل نوجوان روایت شود. پرسش‌هایی مانند اینکه چرا امام حسین(ع) بیعت نکرد، چرا امام سجاد(ع) با وجود حضور در دوره حکومت یزید و پس از آن به شهادت نرسید و شیوه مواجهه ایشان با حکومت چه تفاوتی با قیام عاشورا داشت، از جمله موضوعاتی است که نیازمند تبیین و روایت دقیق برای مخاطب امروز است.

آریا جوان


*در این رمان، «تردید» یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های شخصیت عمر سعد است. از نظر شما، آنچه او را به فاجعه کربلا رساند، تردید بود یا دنیاطلبی؟ اگر حکومت ری در میان نبود، آیا عمر سعد باز هم در برابر امام حسین(ع) می‌ایستاد؟ این پرسش در روند نگارش کتاب چقدر ذهن شما را درگیر کرد؟
به اعتقاد من، حتی اگر ماجرای حکومت ری یا واقعه کربلا هم پیش نمی‌آمد، عمر سعد در نهایت به دلیل روحیه دنیاطلبی، در نقطه‌ای دیگر از مسیر حق جدا می‌شد. ریشه این مسئله را باید در تربیت و فضای خانوادگی او جست‌وجو کرد. منابع تاریخی نیز نشان می‌دهند که سعد بن ابی‌وقاص، با وجود سابقه درخشان در صدر اسلام و نزدیکی به پیامبر اکرم (ص)، به تدریج گرفتار دنیاطلبی و عافیت‌جویی شد؛ مسئله‌ای که او را از عاقبت‌اندیشی دور کرد. این ویژگی در شخصیت عمر سعد نیز به‌وضوح دیده می‌شود.
در طول داستان، بارها شمر به او پیشنهاد می‌دهد که اگر توان یا اراده جنگیدن ندارد، فرماندهی سپاه را واگذار کند؛ موقعیتی که می‌توانست فرصتی برای کناره‌گیری او و آلوده نشدن نامش در تاریخ باشد. اما عمر سعد هر بار به دلیل دلبستگی به دنیا و منافع شخصی، این فرصت را از دست می‌دهد و در همان مسیر باقی می‌ماند. به باور من، همین روحیه دنیاطلبی، بیش از هر عامل دیگری، سرنوشت او را رقم زد.
*عنوان «فرمانده گندم‌خوار» ناخودآگاه مخاطب را به جمله مشهور امام حسین(ع) خطاب به عمر سعد می‌رساند که فرمودند: «از گندم ری نخواهی خورد.» چرا این عنوان را برای رمان انتخاب کردید و می‌خواستید چه لایه‌ای از شخصیت عمر سعد یا پیام داستان را از همان ابتدا به مخاطب منتقل کنید؟
یکی از اهدافم از انتخاب این عنوان، برجسته کردن ویژگی طمع‌ورزی عمر سعد بود؛ ویژگی‌ای که در شکل‌گیری سرنوشت او نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. از سوی دیگر، معتقدم عنوان یک رمان باید جذاب، سینمایی و برانگیزاننده کنجکاوی مخاطب باشد. عنوان، ویترین کتاب است و باید مخاطب را به خواندن اثر ترغیب کند. برای این رمان گزینه‌های متعددی را بررسی کردم، اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که این عنوان، هم برای مخاطب نوجوان جذاب‌تر است و هم می‌تواند در همان ابتدا، تصویری از شخصیت عمر سعد و جهان داستان را به مخاطب منتقل کند.
*فکر می‌کنید اگر این رمان از زبان یکی از یاران امام حسین(ع) روایت می‌شد، چه چیزی از دست می‌رفت که امروز در روایت عمر سعد به دست آمده است؟
همان‌طور که اشاره کردم، پس از شهادت امام حسین (ع)، دیگر امکان ادامه روایت از زبان یاران ایشان وجود نداشت؛ زیرا همه آنان در صحرای کربلا به شهادت رسیده بودند. از سوی دیگر، روایت از زبان حضرت زینب (س) یا امام سجاد (ع) نیز برای من امکان‌پذیر نبود؛ چراکه تصمیم داشتم رمان را با زاویه‌دید اول‌شخص بنویسم و چنین روایتی ناگزیر به خیال‌پردازی و خلق دیالوگ‌هایی می‌شد که ممکن بود با واقعیت تاریخی فاصله داشته باشد.
برای انتخاب راوی، شخصیت‌های مختلف تاریخی را بررسی کردم؛ حتی افرادی مانند سعید بن جبیر که از یاران نزدیک امام سجاد (ع) بود و بعدها به دست حجاج بن یوسف به شهادت رسید. اما او در واقعه کربلا حضور نداشت و روایتش نمی‌توانست جزئیات میدان نبرد را با دقت و حس واقعی منتقل کند. بسیاری از صحنه‌های عاشورا، تنها از زبان کسی قابل روایت است که در متن حادثه حضور داشته باشد.
برای نمونه، صحنه‌ای که امام حسین (ع) در بحبوحه نبرد نماز اقامه می‌کنند و یکی از یاران، حفظ جان امام را از نماز خود مهم‌تر می‌داند و سپر تیرها می‌شود؛ آن‌قدر تیر بر پیکرش می‌نشیند که در منابع تاریخی آمده است بدنش همچون خارپشت از تیر پوشیده شده بود. انتقال تأثیر چنین صحنه‌هایی، نیازمند روایت شاهدی است که آن لحظات را با چشم خود دیده باشد؛ زیرا مشاهده مستقیم، در باورپذیری و اثرگذاری روایت نقشی اساسی دارد.
*به نظر شما ادبیات عاشورایی امروز بیشتر از کمبود سوژه رنج می‌برد یا کمبود زاویه دید تازه؟
به اعتقاد من، مسئله اصلی ادبیات عاشورایی کمبود سوژه نیست، بلکه کمبود زاویه‌دید است. واقعه عاشورا آن‌قدر گسترده و چندلایه است که می‌توان بارها و از منظرهای مختلف به آن پرداخت، اما در بسیاری از آثار، روایت‌ها به چند زاویه محدود شده‌اند. اگر حادثه‌ای با ابعاد عاشورا در کشورهای اروپایی رخ داده بود، بی‌تردید صدها رمان، فیلم و اثر هنری از زوایای گوناگون درباره آن تولید می‌شد؛ همان‌گونه که درباره جنگ جهانی دوم، با وجود آنکه یک واقعه تاریخی مشخص است، تاکنون آثار بی‌شماری ساخته شده و همچنان نیز تولید می‌شود. عاشورا حادثه‌ای است که نه‌تنها تاریخ اسلام، بلکه تاریخ بشریت را تحت تأثیر قرار داده و ظرفیت بی‌پایانی برای روایت دارد. از هر زاویه و برای هر گروه سنی، از کودک و نوجوان گرفته تا جوان و بزرگسال، می‌توان به این واقعه پرداخت و همچنان عرصه‌های فراوانی برای روایت و خلق آثار تازه باقی مانده است.
*مخاطب نوجوان امروز شاید نتواند با شخصیتی مانند عمر سعد ارتباط بگیرد. چه تمهیداتی اندیشیدید تا او در عین نفرت از شخصیت، روایت را تا پایان دنبال کند؟
به نظر من، عوامل متعددی در ماندگاری یا کمرنگ شدن رمان در میان مخاطبان نوجوان نقش دارند. امروز رسانه‌های نوین، شبکه‌های ماهواره‌ای، فضای مجازی، تبلیغات گسترده، اقتصاد و بازار، همگی بر سلیقه مخاطب اثر می‌گذارند و طبیعی است که برخی قالب‌های ادبی، مانند داستان کوتاه یا شعر کودک، نسبت به گذشته کم‌رونق‌تر شده باشند. با این حال، رمان همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و هنوز ظرفیت بالایی برای جذب مخاطب دارد.
یکی از مهم‌ترین شرط‌های زنده ماندن رمان، پرداختن به مسائل و دغدغه‌های واقعی نوجوانان امروز است. نویسنده باید بداند مخاطبش با چه نیازها، پرسش‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو است و بر همان اساس روایت خود را شکل دهد. نکته دیگر، استفاده از زبان روزآمد است. نمی‌توان برای نوجوان امروز با زبان متون کهن سخن گفت. همان‌گونه که «تاریخ بیهقی» متعلق به هزار سال پیش است، زبان روایت نیز باید متناسب با نسل امروز باشد تا مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
مسئله سوم، توجه به عنصر هیجان و حادثه در داستان است. تاریخ ملی و مذهبی ما سرشار از وقایع پرکشش و شخصیت‌های جذاب است، اما کمتر از این ظرفیت‌ها استفاده کرده‌ایم. در مقابل، ادبیات و سینمای غرب با خلق شخصیت‌های تخیلی و قهرمانان داستانی، نیاز نوجوان به هیجان را به‌خوبی شناخته و به آن پاسخ داده است. در حالی که ما منابعی غنی از روایت‌های واقعی و حادثه‌ساز در اختیار داریم که می‌توانند برای نسل امروز به همان اندازه جذاب و اثرگذار باشند.


نظرات شما