جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵

اندیشه

این خانه عزادار حسین(ع) است/۵۴

عاشورا از دامان یک مادر آغاز شد

عاشورا از دامان یک مادر آغاز شد
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، بسیاری از کتاب‌هایی که درباره عاشورا نوشته شده‌اند، روایت خود را از روز دهم محرم آغاز می‌کنند؛ از هنگامه نبرد، از عطش، از شهادت و از حماسه. اما پیش از آن روز، سال‌ها تربیت، صبر، ایمان و مادری نهفته است؛ سال‌هایی که اگر دیده نشوند، فهم عاشورا نیز ناقص خواهد ماند. کتاب «حسینم کو؟» نوشته رجاء بیطار با ترجمه معصومه سال‌افزون، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌کند؛ از زندگی بانویی که نامش بیش از هر چیز با حضرت عباس(ع) گره خورده، اما نقش او در شکل‌گیری حماسه کربلا بسیار فراتر از مادرِ علمدار بودن است.
این کتاب، روایت زندگی حضرت ام‌البنین(س) است؛ بانویی که نویسنده تلاش کرده او را نه در سایه واقعه عاشورا، بلکه به‌عنوان شخصیتی مستقل، تأثیرگذار و تربیت‌کننده نسلی از بزرگ‌ترین قهرمانان تاریخ اسلام معرفی کند. از کودکی و ازدواج با امیرالمؤمنین(ع) تا روزهای سخت پس از عاشورا، «حسینم کو؟» سفری است به زندگی زنی که نامش با صبر، وفاداری و ولایت‌مداری پیوند خورده است.
روایتی که پیش از کربلا آغاز می‌شود
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، فاصله گرفتن از روایت‌های مرسوم عاشورایی است. رجاء بیطار، داستان را از میدان نبرد آغاز نمی‌کند؛ بلکه مخاطب را سال‌ها به عقب می‌برد؛ به روزگار فاطمه بنت حزام، بانویی از خاندان بنی‌کلاب که به نجابت، شجاعت و پاکدامنی شهرت داشت.
نویسنده با نثری روان و ادبی، خواننده را با فضای زندگی این بانوی بزرگ همراه می‌کند؛ از خانواده و ویژگی‌های اخلاقی او می‌گوید و سپس به ازدواجش با امیرالمؤمنین علی(ع) می‌رسد؛ ازدواجی که سرآغاز فصل تازه‌ای از زندگی او و تاریخ اسلام است.
در این بخش، کتاب تنها به نقل وقایع تاریخی بسنده نمی‌کند، بلکه تلاش دارد شخصیت ام‌البنین(س) را برای مخاطب امروز ملموس کند؛ زنی که با آگاهی از جایگاه فرزندان حضرت زهرا(س)، نقش مادری را نه در رقابت، بلکه در خدمت به آنان تعریف می‌کند.
بانویی که پیش از مادر عباس بودن، مادر حسن و حسین(ع) شد
یکی از زیباترین بخش‌های کتاب، پرداختن به رابطه ام‌البنین(س) با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) است.
در روایت رجاء بیطار، ام‌البنین از همان نخستین روزهای حضور در خانه امیرالمؤمنین(ع)، خود را خدمتگزار فرزندان حضرت زهرا(س) می‌داند. او حتی از امام علی(ع) می‌خواهد که او را «فاطمه» صدا نزنند؛ زیرا شنیدن این نام، یاد مادر را برای حسن و حسین(ع) زنده می‌کند و دل آنان را می‌شکند.
این روایت، اگرچه کوتاه است، اما شخصیت ام‌البنین را به‌خوبی معرفی می‌کند؛ زنی که جایگاه خود را در محبت به اهل‌بیت(ع) تعریف می‌کند و همین نگاه، بعدها در تربیت فرزندانش نیز نمود پیدا می‌کند. کتاب به‌خوبی نشان می‌دهد که حضرت عباس(ع) پیش از آنکه در کربلا علمدار شود، در خانه‌ای رشد کرده که محبت به امام زمان، مهم‌ترین اصل آن بوده است.
عباس(ع) چگونه عباس شد؟
یکی از پرسش‌هایی که کمتر در آثار عاشورایی به آن پاسخ داده شده، این است که حضرت عباس(ع) چگونه به شخصیتی با آن عظمت تبدیل شد؟ «حسینم کو؟» تلاش می‌کند پاسخ این سؤال را در سال‌های کودکی و نوجوانی عباس(ع) جست‌وجو کند.
رجاء بیطار، با روایت‌هایی کوتاه اما تأثیرگذار، از شیوه تربیت ام‌البنین(س)، رفتار او با فرزندان و احترام ویژه‌ای که نسبت به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به آنان می‌آموخت، سخن می‌گوید. در این روایت، حضرت عباس(ع) قهرمانی نیست که ناگهان در روز عاشورا متولد شود؛ بلکه انسانی است که سال‌ها در مکتب مادری مؤمن، بصیر و ولایت‌مدار پرورش یافته است.
همین نگاه، یکی از مهم‌ترین امتیازهای کتاب به شمار می‌رود؛ زیرا عاشورا را نتیجه یک تربیت طولانی معرفی می‌کند، نه صرفاً تصمیمی در یک روز.
عاشورا از نگاه مادری که همه چیزش را بخشید
وقتی روایت به واقعه عاشورا می‌رسد، زاویه دید کتاب همچنان متفاوت باقی می‌ماند. در اینجا نیز نویسنده به دنبال بازآفرینی صحنه‌های نبرد نیست؛ بلکه تلاش می‌کند عاشورا را از چشم‌های مادری روایت کند که چهار فرزند خود را راهی میدان کرده است.
ام‌البنین(س) در این کتاب، نماد صبری است که از ایمان سرچشمه می‌گیرد. او فرزندانش را نه برای خود، بلکه برای یاری امام حسین(ع) تربیت کرده است. عنوان کتاب نیز به همین حقیقت اشاره دارد؛ «حسینم کو؟» جمله‌ای است که در فرهنگ شیعه، بیش از هر چیز یادآور آن است که برای ام‌البنین، سرنوشت امام حسین(ع) بر خبر شهادت فرزندانش مقدم بود.
رجاء بیطار با پرداختی عاطفی و ادبی، این مفهوم را به یکی از ستون‌های اصلی روایت تبدیل کرده است. «حسینم کو؟» بیش از آنکه اثری پژوهشی باشد، کتابی ادبی است. نویسنده با بهره‌گیری از توصیف‌های شاعرانه، گفت‌وگوهای احساسی و فضاسازی‌های لطیف، تلاش می‌کند مخاطب را از یک خواننده صرف به همراه شخصیت‌ها تبدیل کند.
نثر کتاب ساده، روان و خوش‌خوان است، اما در بسیاری از بخش‌ها رنگ و بوی ادبی دارد. توصیف احساسات شخصیت‌ها، تصویرسازی از فضاها و توجه به جزئیات عاطفی، سبب شده اثر برای مخاطبانی که به ادبیات آیینی علاقه دارند، جذاب باشد.
البته همین ویژگی باعث می‌شود کتاب بیش از آنکه اثری تحلیلی درباره تاریخ عاشورا باشد، روایتی احساسی و معنوی از آن به شمار رود.
ام‌البنین؛ قهرمانی که کمتر درباره او نوشته شده است
یکی دیگر از امتیازهای کتاب، انتخاب شخصیتی است که در ادبیات داستانی کمتر به او پرداخته شده است. اگرچه درباره حضرت عباس(ع) و واقعه عاشورا آثار فراوانی منتشر شده، اما زندگی حضرت ام‌البنین(س) کمتر محور یک روایت مستقل قرار گرفته است.
رجاء بیطار با انتخاب این زاویه، تلاش کرده بخشی کمتر دیده‌شده از تاریخ اهل‌بیت(ع) را روایت کند؛ بخشی که نشان می‌دهد چگونه یک مادر می‌تواند در شکل‌گیری بزرگ‌ترین حماسه تاریخ اسلام نقش‌آفرین باشد.
ترجمه معصومه سال‌افزون یکی دیگر از نقاط قوت این اثر است. مترجم توانسته فضای احساسی و ادبی متن عربی را به زبان فارسی منتقل کند، بدون آنکه متن دچار پیچیدگی یا سنگینی شود. همین ویژگی باعث شده کتاب برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان، از نوجوانان تا بزرگسالان، خواندنی باشد.
شاید مهم‌ترین ویژگی «حسینم کو؟» این باشد که عاشورا را تنها در میدان کربلا جست‌وجو نمی‌کند. این کتاب نشان می‌دهد پیش از آنکه حضرت عباس(ع) در کنار فرات ایستادگی کند، سال‌ها در دامان مادری رشد کرده بود که ولایت را بر همه چیز مقدم می‌دانست؛ مادری که فرزندانش را برای خود نمی‌خواست، بلکه آنان را برای امام زمانشان تربیت کرده بود.
از همین رو، «حسینم کو؟» فقط روایت شهادت نیست؛ روایت تربیت است، روایت مادری است و روایت ایمانی که نسل می‌سازد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
صبر ام البنین و تسلی بخشیدنش زیبا بود. آنچه می‌دید و تجربه می‌کرد بیان می کرد. هر مصیبتی جز مصیبت حسین را ناچیز می‌شمرد، حتی اگر از دست دادن عزیزش لبابه، همسر عباس محبوبش، بود و آخرین پرتو خورشیدش خبر از غروب می‌داد.
او می‌خواست یقین کند که فرزندش به مقصود خود رسیده و هرگز در راهش دچار لغزش نشده است از این رو، زینب از ادامه دادن سخن خود دریغ نکرد. شاید در چشم‌های ام البنین سؤالی دیگر می‌دید گویی در پاسخ به او می‌گفت: « مادر، اباالفضل به تسلی دادن برادرش با دو فرزندش اکتفا نکرد، بلکه برادرانش را نیز دعوت کرد.»
شاید زینب برای مدتی سکوت کرد... شاید خون در رگ‌های ام البنین منجمد شد و نفس‌هایش به شماره افتادند. زینب به سرعت متوجه او شد و پرسید می‌دانستی ام البنین، آن شمر ملعون امان نامه‌ای از ابن زیاد برای عباس و برادرانش آورد به بهانه اینکه از دایی‌هایشان است؟!
شاید ام البنین با کف دست به سینه‌اش کوبید، در حالی که سرش را با خجالت و اضطراب پایین انداخته بود، گفت: بانوی من، من هرگز از انتساب به بنی کلاب شرمنده نبودم مگر وقتی دانستم این سگ پیس از آن‌هاست. وای بر من وای بر خاندان و نسبم! این ملعون لعنت شده از فرزندانم چه می‌خواهد؟!
شاید زینب به ام البنین نزدیک شد تا او را دلداری دهد و از اندوهش بکاهد و گفت: «غصه نخور ام البنین، فقط خداوند پلیدی را از پاکی بیرون می‌آورد. در خاندان و نسب تو عیبی نیست.»
کتاب«حسینم کو؟» نوشته رجاء محمد بیطار و با ترجمه معصومه سال افزون در ۶۱۰صفحه و از سوی انتشارات سوره مهر به تازگی منتشر شده است.


نظرات شما