دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵

خواندنی

بحران هویت بازنشستگی با کم رنگ شدن نقش اجتماعی

بحران هویت بازنشستگی با کم رنگ شدن نقش اجتماعی
آریا جوان - فرخ هاشمی- نویسنده و پژوهشگر اجتماعی
  بزرگنمايي:

آریا جوان - فرخ هاشمی- نویسنده و پژوهشگر اجتماعی

فشار معیشتی، هزینه‌های درمان، بحران هویت، انزوای اجتماعی و نبود آمادگی پیشینی، بازنشستگی را برای بسیاری از افراد از «فصل آرامش» به دوره‌ای پرچالش تبدیل کرده است؛ وضعیتی که بدون مداخله ساختاری و اجرای دوره‌های بدو بازنشستگی، هر روز عمیق‌تر می‌شود.
بازنشستگی باید دوران ثبات، آسودگی و بهره‌مندی از ثمره سال‌ها کار و تجربه باشد، اما واقعیت زندگی بسیاری از بازنشستگان نشان می‌دهد این دوره، در غیاب برنامه‌ریزی و حمایت مؤثر، بیش از آنکه آغاز آرامش باشد، به شروع مجموعه‌ای از دغدغه‌های اقتصادی، درمانی، روانی و اجتماعی تبدیل می‌شود. از همین رو، بازنشستگی دیگر صرفاً یک وضعیت اداری نیست، بلکه مسئله‌ای ملی و نیازمند حکمرانی نو است.
بازنشستگی در ذهن بسیاری از مردم، پایان سال‌های سخت کار و آغاز فصلی آرام، باثبات و شایسته است. دوره‌ای که انسان پس از دهه‌ها تلاش، بتواند با فراغ بال بیشتر، امنیت نسبی و احترام اجتماعی محفوظ، زندگی کند.اما تجربه زیسته بخش قابل توجهی از بازنشستگان، روایت دیگری دارد. برای بسیاری از آنان، بازنشستگی نه آغاز آسایش، بلکه ورود به مرحله‌ای تازه از نگرانی‌های معیشتی، درمانی، روانی و اجتماعی است.
نخستین و ملموس‌ترین چالش این قشر، فشار اقتصادی و کاهش مستمر قدرت خرید است. بسیاری از بازنشستگان با مستمری‌ای زندگی می‌کنند که با هزینه‌های واقعی امروز تناسبی ندارد.افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، خدمات روزمره، هزینه مسکن، حمل‌ونقل و دیگر نیازهای خانوار، موجب شده است درآمد ثابت بازنشستگی در بسیاری از موارد از تأمین حداقل‌های زندگی نیز بازبماند.
در چنین شرایطی، فردی که باید سال‌های پس از خدمت را با آرامش سپری کند، ناچار است مدام دخل و خرج خود را محاسبه کند، برخی نیازهای ضروری را به تعویق بیندازد و گاه برای تأمین هزینه‌های روزمره، دوباره به بازار کار بازگردد.این وضعیت فقط یک تنگنای مالی نیست. فرسایش روانی، احساس ناامنی و کاهش امید به آینده نیز از پیامدهای مستقیم آن به شمار می‌رود.
در کنار مشکلات معیشتی، مسئله درمان و سلامت نیز به یکی از سنگین‌ترین دغدغه‌های بازنشستگان تبدیل شده است. با افزایش سن، نیاز به مراقبت‌های پزشکی، دارو، آزمایش‌های دوره‌ای، خدمات تخصصی و توان‌بخشی بیشتر می‌شود. اما همین نیاز طبیعی، در نبود حمایت کافی، به یکی از پرهزینه‌ترین ابعاد زندگی این قشر بدل شده است. هنگامی که یک بازنشسته ناچار می‌شود میان خرید دارو و تأمین سایر نیازهای خانوار یکی را انتخاب کند، روشن است که مسئله فقط اقتصادی نیست.
در اینجا، کرامت انسانی نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد. جامعه‌ای که سال‌ها از نیروی کار و تجربه یک نسل بهره برده است، نمی‌تواند در سال‌های آسیب‌پذیرتر عمر، آنان را با دغدغه درمان و سلامت تنها بگذارد. با این حال، مسئله بازنشستگی فقط در حقوق و درمان خلاصه نمی‌شود. یکی از عمیق‌ترین و در عین حال کم‌تر دیده‌شده‌ترین چالش‌های این دوران، تنهایی، انزوای اجتماعی و از دست رفتن شبکه روابط روزمره است.
فردی که سال‌ها در محیط کار حضور فعال داشته، با همکاران در ارتباط بوده، مسئولیت پذیرفته و هر روز نقشی روشن در جامعه ایفا کرده است، پس از بازنشستگی ناگهان با خلأیی جدی مواجه می‌شود.اگر این خلأ با برنامه‌ریزی مناسب، حمایت خانواده، مشارکت اجتماعی و تعریف نقش‌های تازه پر نشود، به‌تدریج احساس بی‌فایدگی، افسردگی و انزوا در فرد شکل می‌گیرد.
بسیاری از بازنشستگان بیش از آنکه از افزایش سن آسیب ببینند، از کم‌رنگ شدن نقش اجتماعی و بی‌معنا شدن روزهای خود رنج می‌برند.در همین زمینه، بحران هویت پس از بازنشستگی از مهم‌ترین چالش‌های این دوره است. شغل برای بسیاری از افراد فقط منبع درآمد نیست، بلکه بخشی از هویت، اعتبار اجتماعی، نظم زندگی و احساس مفید بودن آنان است.
فرد سال‌ها با عنوان معلم، کارمند، مدیر، کارگر، پرستار یا مهندس شناخته شده و این جایگاه، تصویر او از خود و نسبتش با جامعه را شکل داده است.وقتی این نقش ناگهان کنار می‌رود و جایگزین مناسبی برای آن تعریف نمی‌شود، فرد ممکن است احساس کند دیگر دیده نمی‌شود، اثرگذاری گذشته را ندارد و جایگاه پیشین خود را از دست داده است.
این وضعیت، اگر بدون آمادگی قبلی رخ دهد، می‌تواند به سرخوردگی، گوشه‌گیری و افت شدید انگیزه زندگی منجر شود.در چنین شرایطی، ضرورت یک نگاه تازه و ساختاری به بازنشستگی بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌شود. بازنشستگی نباید صرفاً یک پایان اداری یا خروج از خدمت تلقی شود.
این دوره باید به‌عنوان مرحله‌ای مهم از زندگی دیده شود؛ مرحله‌ای که نیازمند آموزش، آمادگی و توانمندسازی است.همان‌گونه که کارکنان در آغاز ورود به خدمت، دوره‌های بدو خدمت را می‌گذرانند تا برای مسئولیت‌های شغلی آماده شوند، لازم است پیش از ورود به دوران بازنشستگی نیز دوره‌های «بدو بازنشستگی» برای آنان تعریف و اجرا شود.
این دوره‌ها می‌توانند افراد را برای مدیریت اقتصادی، مراقبت از سلامت، حفظ روابط خانوادگی، توسعه ارتباطات اجتماعی، استفاده هدفمند از اوقات فراغت و حتی ورود به فعالیت‌های اقتصادی یا اجتماعی جدید آماده کنند.خوشبختانه در این حوزه، برخی مجموعه‌ها و نهادهای دغدغه‌مند، اقدامات زیرساختی ارزشمندی انجام داده‌اند. یکی از مهم‌ترین این اقدامات، تدوین «استاندارد مهارت‌های لازم برای دوران بازنشستگی» است.این اقدام نشان می‌دهد که بازنشستگی نباید یک رخداد ناگهانی و بی‌برنامه باشد، بلکه باید مرحله‌ای قابل مدیریت و نیازمند مهارت‌آموزی تلقی شود.با این حال، تدوین استاندارد به‌تنهایی کافی نیست. آنچه می‌تواند این رویکرد را از سطح ایده به سطح اثرگذاری واقعی برساند، حمایت حاکمیت و حکمرانی است.
این دوره‌ها باید به‌صورت رسمی ابلاغ شوند، در دستگاه‌ها و سازمان‌ها جایگاه اجرایی پیدا کنند و به شکلی فراگیر برای کارکنانی که در آستانه بازنشستگی قرار دارند، در دسترس باشند.واقعیت این است که بسیاری از افراد در نخستین روزهای شنیدن خبر بازنشستگی، احساس رهایی و آسودگی می‌کنند. اما اگر برای این دوران برنامه، هدف و تصویر روشنی نداشته باشند، این احساس اولیه در مدت کوتاهی جای خود را به سرگردانی، بی‌انگیزگی و انزوا می‌دهد.
علت اصلی این وضعیت آن است که ما برای این مرحله از زندگی، آموزش کافی ندیده‌ایم. در حالی که بازنشستگی نزدیک به یک‌سوم پایانی عمر انسان را دربرمی‌گیرد و نمی‌توان آن را بدون برنامه‌ریزی رها کرد.اگر فرد پیش از بازنشستگی آموزش لازم را دریافت کند، می‌تواند هویت تازه خود را بازتعریف کند، برای معیشت و سلامت خود برنامه داشته باشد، روابط اجتماعی‌اش را حفظ کند و برای سال‌های پیش رو معنایی تازه بسازد. از سوی دیگر، توجه به اشتغال دوباره، فعالیت مولد و بهره‌گیری از تجربه بازنشستگان نیز ضرورتی انکارناپذیر است. بسیاری از بازنشستگان همچنان از توان، تخصص و انگیزه کافی برای نقش‌آفرینی برخوردارند.
این ظرفیت می‌تواند در جایگاه مشاور، مدرس، راهنما، کارآفرین کوچک یا فعال اجتماعی، همچنان منشأ اثر باشد. بازنشسته نباید به حاشیه رانده شود؛ او سرمایه‌ای انسانی و اجتماعی است که باید دیده شود.در نهایت باید پذیرفت که بازنشستگی، مسئله‌ای صرفاً فردی یا معیشتی نیست. این موضوع، مسئله‌ای چندبعدی و نیازمند سیاست‌گذاری جامع است.
اگر قرار است بازنشستگی واقعاً به فصل آرامش تبدیل شود، باید از سال‌های پیش از وقوع آن برایش برنامه داشت؛ با آموزش، توانمندسازی، پشتیبانی درمانی، حفظ منزلت اجتماعی و اجرای رسمی دوره‌های بدو بازنشستگی. رسیدگی به وضعیت بازنشستگان، فقط حمایت از یک قشر نیست. این کار، دفاع از کرامت انسانی، حفظ سرمایه اجتماعی و سرمایه‌گذاری برای آینده همه ماست.
از همین رو، بازنشستگی امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند حکمرانی نو است.


نظرات شما