چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵

دختران

تازگی‌ها هیچ حسی ندارم!

تازگی‌ها هیچ حسی ندارم!
آریا جوان - آخرین خبر/ گاهی اوقات حس می‌کنیم دیگرهیچ‌چیزی برای‌مان فرقی ندارد؛ بد نیست بدانید درچنین شرایطی شما بی‌احساس نیستید؛ بلکه شاید سیستم عصبی‌تان فقط خسته شده باشد ...
  بزرگنمايي:

آریا جوان - آخرین خبر / گاهی اوقات حس می‌کنیم دیگرهیچ‌چیزی برای‌مان فرقی ندارد؛ بد نیست بدانید درچنین شرایطی شما بی‌احساس نیستید؛ بلکه شاید سیستم عصبی‌تان فقط خسته شده باشد
شاید این جمله برای بسیاری آشنا باشد:«دیگرهیچ چیزمراتکان نمی‌دهد.» نه دیدن یک دوست قدیمی،نه موفقیت شغلی،نه شنیدن خبرهای خوب ونه حتی اتفاقات تلخ،واکنش هیجانی گذشته را برنمی‌انگیزد.گویی زندگی ازرنگ‌هایش تهی شده وتنها درطیفی از خاکستری ادامه پیدا می‌کند. روان‌شناسی، این وضعیت را «بی‌حسی هیجانی» می‌نامد. برخلاف تصورعمومی، این حالت معمولاً به معنای بی‌احساس بودن فرد نیست،بلکه اغلب نشانه آن است که روان برای محافظت ازخود، شدت تجربه هیجان‌ها را کاهش داده است.
​​​​​​​
چه اتفاقی می‌افتد؟
ازمنظرعلوم اعصاب، مغززمانی که برای مدت طولانی تحت فشار روانی،استرس مزمن،سوگ،شکست‌های پی ‌در پی یا تجربه‌های آسیب‌زا قرارمی‌گیرد،گاهی به جای حل مسئله،راه دیگری را انتخاب می‌کند؛ خاموش کردن سیستم هیجانی. به بیان ساده،مغزبا خود می‌گوید:«اگر نتوانم درد را متوقف کنم،احساس کردن را کم‌رنگ می‌کنم.» مشکل اینجاست که مغزنمی‌تواند فقط غم را خاموش کند.همان سازوکاری که شدت درد راکاهش می‌دهد،توانایی تجربه لذت، عشق، امیدواشتیاق را هم محدود می‌کند.
بی‌احساس باش تا محافظت شوی
طرحواره‌درمانی هم توضیح مشابهی ارائه می‌دهد.جفری یانگ ازحالتی به نام «محافظ بی‌تفاوت»سخن می‌گوید؛بخشی ازشخصیت که پس از سال‌ها تجربه درد،طرد شدن یا ناامنی، تصمیم می‌گیرد فرد را از احساس کردن دورنگه دارد.پیام پنهان این بخش ساده است:«اگر احساس نکنی،کمترآسیب می‌بینی.» اما این محافظ، بهای سنگینی دارد. او فقط درد را از زندگی حذف نمی‌کند؛صمیمیت،عشق،لذت وشور زندگی را نیزبا خود می‌برد. نظریه دلبستگی هم نشان می‌دهد کودکانی که بارها تجربه کرده‌اند احساساتشان دیده یا پذیرفته نمی‌شود، ممکن است دربزرگسالی به این نتیجه برسندکه ابرازهیجان فایده‌ای ندارد.
آیا تاب‌آوری همان بی‌حسی است؟
بسیاری تصورمی‌کننداگردیگرهیچ اتفاقی آن‌ها را ناراحت نکند، به انسان قوی‌تری تبدیل شده‌اند.درحالی که تاب‌آوری با بی‌حسی تفاوت دارد. انسان تاب‌آورهنوزغمگین می‌شود،عشق را احساس می‌کند، می‌ترسد،می‌خندد وامید را تجربه می‌کند؛ اما هیجان‌ها او را ازپا درنمی‌آورند.درمقابل، فردی که دچاربی‌حسی هیجانی شده است، نه درد را عمیق احساس می‌کند ونه لذت را. خبرامیدوارکننده این است که این وضعیت معمولاً دایمی نیست.زمانی که سیستم عصبی دوباره احساس امنیت کند، آرام‌آرام توانایی تجربه هیجان‌ها نیزبازمی‌گردد. این امنیت می‌تواندازدل یک رابطه سالم،روان‌درمانی، استراحت کافی، کاهش فشارهای مزمن، توجه به بدن وتجربه‌های کوچک اما واقعی از ارتباط ومعنا شکل بگیرد.
ازکجا شروع کنید؟
این چند گام می‌تواند به بازگشت تدریجی سیستم هیجانی کمک کند:
۱. بی‌حسی را قضاوت نکنید
اولین قدم این است که به خودتان برچسب «سرد»، «بی‌احساس» یا «بی‌عاطفه» نزنید.دربسیاری ازموارد، بی‌حسی هیجانی یک واکنش دفاعی سیستم عصبی به فشارهای طولانی‌مدت است، نه یک نقص شخصیتی.
۲. تجربه‌های کوچک را زنده کنید
بسیاری ازافراد منتظرند یک اتفاق بزرگ دوباره آن‌ها را خوشحال کند؛ اما مغزمعمولاً ازتجربه‌های کوچک دوباره فعال می‌شود؛ چند دقیقه قدم زدن،گوش دادن آگاهانه به موسیقی،نوشیدن یک فنجان چای بدون عجله یا گفت‌وگویی کوتاه با یک دوست امن.
۳. از بدن‌تان شروع کنید
هیجان‌ها فقط درذهن زندگی نمی‌کنند؛ بلکه دربدن نیزحضوردارند. خواب کافی، فعالیت بدنی منظم،تغذیه مناسب وتمرین‌هایی مانند تنفس آرام یا توجه به حس‌های بدن، به سیستم عصبی پیام امنیت می‌دهندوزمینه بازگشت احساسات را فراهم می‌کنند.
۴.خودتان را ازرابطه‌های انسانی محروم نکنید
وقتی بی‌حسی هیجانی را تجربه می‌کنیم، معمولاً میل به انزوا بیشتر می‌شود؛اما یکی ازمؤثرترین عوامل ترمیم، ارتباط با انسان‌هایی است که درکنارشان احساس امنیت، پذیرش وقضاوت نشدن می‌کنیم.
۵. کمک حرفه‌ای بگیرید
اگربی‌حسی هیجانی بیش ازچند هفته ادامه پیدا کرده، عملکرد روزانه، روابط یا کیفیت زندگی شما را مختل کرده است، مراجعه به روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند به شناسایی علت اصلی کمک کند.


نظرات شما