سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵

اندیشه

فانتزی‌های وارداتی، اسطوره‌های ایرانی را به حاشیه برده‌اند

فانتزی‌های وارداتی، اسطوره‌های ایرانی را به حاشیه برده‌اند
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: کتاب «طلسم دیوار سیاه» نوشته سودابه احمدی، که در نشر مهرستان به چاپ رسیده است، روایتی فانتزی و نوجوانانه است که در مرز میان اسطوره، خیال و واقعیت شکل می‌گیرد. داستان در سرزمینی می‌گذرد که دیواری سیاه و طلسم‌شده، دو شهر «برشهر» و «سبزشهر» را از یکدیگر جدا کرده است؛ یک سو سرسبزی، آب و آبادانی و سوی دیگر خشکسالی، فقر و محرومیت. آبتین، نوجوانی کنجکاو و شجاع، در مسیر کشف راز این دیوار و نجات سرزمینش، با ماجراهایی روبه‌رو می‌شود که پای او را به گذشته، اسطوره‌ها و نبرد میان خیر و شر باز می‌کند. احمدی در این اثر، مفاهیمی همچون عدالت، دوستی، امید، هویت و مبارزه با ظلم را در قالب داستانی پرتعلیق و خیال‌انگیز روایت کرده و از عناصر اسطوره‌ای برای طرح دغدغه‌هایی اجتماعی بهره گرفته است.
در ادامه، درباره شکل‌گیری این جهان داستانی و ایده‌های «طلسم دیوار سیاه» با سودابه احمدی به گفت‌وگو پرداختیم.
* در بسیاری از داستان‌های نوجوان، قهرمان از ابتدا کاملاً قوی و آماده مبارزه است؛ اما آبتین در طول مسیر با کشف گذشته و حقیقت، هویت خودش را بهتر می‌شناسد. چقدر برایتان مهم بود که قهرمان داستان در مسیر ماجرا ساخته شود؟
همان‌طور که اشاره کردید، در بسیاری از داستان‌ها قهرمان از ابتدا شخصیتی کاملاً قدرتمند و آماده مبارزه است، اما در اینجا با یک نوجوان مواجه هستیم؛ نوجوانی که خود در مسیر رشد و تکامل قرار دارد. درست است که نشانه‌هایی از یک توانمندی و ظرفیت ارزشمند و یک قدرت بالقوه در وجود او دیده می‌شود، اما مانند بسیاری از نوجوانان، هنوز در حال تجربه کردن، آموختن و شکل دادن به شخصیت خود است.
در طول داستان، آزمون‌ها و موقعیت‌های مختلفی پیش روی او قرار می‌گیرد که باعث می‌شود در مسیری که انتخاب کرده، پخته‌تر و آزموده‌تر شود و ظرفیت‌های درونی‌اش را به فعلیت برساند. آبتین در مراحل مختلف داستان، با چالش‌ها و موقعیت‌های گوناگونی مواجه می‌شود و هرکدام از این تجربه‌ها، مانند قرار گرفتن آهن در کوره و چکش خوردن، او را مقاوم‌تر و تراشیده‌تر می‌کند تا در نهایت، شخصیت پخته‌تری از این مسیر بیرون بیاید.
برای من اهمیت زیادی داشت که نوجوانانی که این کتاب را می‌خوانند، بتوانند بخشی از مسیر خودشان را در این شخصیت ببینند و با او همذات‌پنداری کنند. قهرمان داستان قرار نیست از ابتدا کامل و شکست‌ناپذیر باشد؛ بلکه در مسیر تجربه، آزمون و انتخاب، رشد می‌کند و همین مسئله می‌تواند ارتباط نوجوان با او را واقعی‌تر و عمیق‌تر کند.
* «طلسم دیوار سیاه» در ظاهر یک داستان فانتزی است، اما موضوعاتی مثل نابرابری، محرومیت، فراموشی تاریخی و کنترل منابع را مطرح می‌کند. چطور تعادل میان قصه‌گویی و طرح این مسائل را حفظ کردید تا داستان تبدیل به یک اثر شعاری نشود؟
به نظر من، شکل‌گیری جهان داستان در ذهن نویسنده تا حد زیادی به میزان شناخت او از دنیای پیرامون و واقعیت‌های آن بازمی‌گردد. اینکه نویسنده چقدر با تاریخ، سرگذشت اقوام و ملت‌های مختلف و مسائل و دغدغه‌های روز آشنا باشد، همه می‌تواند در شکل‌گیری جهان داستان او تأثیرگذار باشد. هرچه این دانش و اطلاعات گسترده‌تر و عمیق‌تر باشد، نویسنده بیشتر می‌تواند به واقعیت‌هایی که زمینه‌ساز شکل‌گیری آن جهان داستانی هستند نزدیک شود.
از سوی دیگر، احاطه اطلاعاتی نویسنده کمک می‌کند تعادل لازم را در اثر حفظ کند. اگر نویسنده صرفاً به لایه‌های رویی یک مسئله بپردازد و به زیرلایه‌ها و علت‌هایی که موجب شکل‌گیری آن مسئله شده‌اند توجه نکند، جهان داستان و کنش‌های شخصیت‌ها نیز سطحی خواهد شد. اما وقتی نویسنده با نگاهی واقع‌بینانه و عمیق به موضوع نگاه کند، جهان داستان استوارتر شکل می‌گیرد، روابط علت و معلولی آن منطقی‌تر می‌شود و اتفاقات برای مخاطب باورپذیرتر خواهد بود.
در چنین شرایطی، دست نویسنده نیز برای خلق و گسترش جهان داستان بازتر است و می‌تواند روابط و موقعیت‌های پیچیده‌تری را در آن شکل دهد. در نهایت، مخاطب نیز راحت‌تر می‌تواند با جهانی که نویسنده خلق کرده ارتباط برقرار کند و آن را به‌عنوان یک جهان داستانی باورپذیر بپذیرد.
* یکی از جذابیت‌های داستان این است که گذشته، از طریق خاطرات و نشانه‌ها، دوباره وارد زندگی نوجوان‌های امروز می‌شود. چقدر معتقدید برای ساختن یک داستان فانتزی نوجوان، داشتن یک گذشته و پیشینه داستانی قوی ضروری است؟
قصه آبتین در واقع قصه نوجوانان در دوره‌های مختلف است؛ نوجوان امروز یا نوجوان هر زمان دیگری. گذشته هر ملت، قوم و سرزمینی مانند ریشه‌های آن سرزمین است و اگر یک نوجوان یا هر فردی در هر سن و سالی نسبت به این ریشه‌ها بی‌توجه باشد، مانند برگی خواهد بود که در باد سرگردان است و هویت و جایگاه مشخصی ندارد.
در این داستان تأکید داشتم که آبتین از طریق مادربزرگش با گذشته و پیشینه‌ای پیوند بخورد که در آن، قوم و مردم او از شکوه و عظمت برخوردار بوده‌اند و زندگی متفاوتی داشته‌اند. آبتین در مواجهه با این گذشته، به تدریج این مسئله را در ذهن خود بررسی می‌کند که چرا زمانی در چنین جایگاهی قرار داشته‌ایم و امروز به این وضعیت رسیده‌ایم؟ حق تاریخی و داشته حقیقی ما از زندگی چیست؟
شناخت این پیشینه و آگاهی از حقوق و ظرفیت‌های واقعی خود می‌تواند سرمایه‌ای برای پیشرفت یک ملت و همچنین رشد فردی یک نوجوان باشد. نوجوانی که بداند چه پیشینه‌ای دارد و چه جایگاهی را می‌تواند برای خود تصور کند، انگیزه بیشتری برای ساختن آینده خواهد داشت. به نظرم همین شناخت و مطالبه یک زندگی بهتر، می‌تواند موتور محرک انسان برای حرکت به سوی یک زیست متعالی و رسیدن به افقی روشن‌تر در آینده باشد.
* در کتاب هم عناصر فانتزی داریم، هم نام‌ها و نشانه‌هایی که حال‌وهوای اسطوره‌ای دارند. چطور تلاش کردید این عناصر برای نوجوان امروز غریبه و دور از ذهن نشوند؟
داستان‌های ملی و ادبیات ما سرشار از فضای اسطوره‌ای و پهلوانی است و نام‌ها و شخصیت‌های متعددی با همین ویژگی‌ها را می‌توان در آثاری همچون شاهنامه فردوسی مشاهده کرد. با این حال، متأسفانه فاصله‌ای میان مطالعه ادبیات، به‌ویژه ادبیات اسطوره‌ای، و فضای مطالعاتی نسل امروز ایجاد شده است. گسترش فضای مجازی و عادت مخاطب به دریافت مطالب کوتاه و سریع نیز باعث شده است که بسیاری از نوجوانان کمتر به سراغ مفاهیم گسترده و روایت‌های مفصل موجود در کتاب‌ها بروند.
تلاش من این بود که از ظرفیت فانتزی و جذابیت‌های این قالب برای ایجاد پیوند میان ذهن مخاطب نوجوان و ادبیات اسطوره‌ای استفاده کنم. به‌گونه‌ای که نوجوان ضمن لذت بردن از فضای داستان و هیجان‌های آن، با حال‌وهوای روایت‌های اسطوره‌ای و پهلوانی نیز آشنا شود.
امیدوارم این تجربه بتواند زمینه‌ای ایجاد کند تا نوجوان پس از ارتباط با این فضا، با علاقه بیشتری به سراغ ادبیات اسطوره‌ای اصیل ایرانی برود؛ ادبیاتی که خود سرشار از داستان‌های زیبا، هیجان‌انگیز و جذاب است.
* در داستان، خاطرات «مام‌دریا» از روزهایی که مه‌کوه سرسبز و پرآب بوده، نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه آبتین به وضعیت موجود دارد و گذشته به نوعی تبدیل به انگیزه‌ای برای تغییر شرایط امروز می‌شود. به نظر شما چقدر شناختن گذشته و حفظ خاطرات یک سرزمین می‌تواند برای نسل جدید، به‌خصوص نوجوان‌ها، در مواجهه با مشکلات و حتی مبارزه با دشمن و شناخت ریشه‌های آن اهمیت داشته باشد؟ آیا بدون شناخت گذشته می‌توان برای ساختن آینده‌ای متفاوت قدم برداشت؟
نوجوانانی که به مطالعه تاریخ علاقه‌مند هستند و روندهای تاریخی را با دقت دنبال می‌کنند، متوجه می‌شوند که در بسیاری از تحولات تاریخی، روابط علت و معلولی و الگوهای تکرارشونده‌ای وجود دارد. برای مثال، هرگاه جامعه‌ای اجازه دهد بیگانه بر آن مسلط شود، پیامدهای مشخصی در انتظار آن خواهد بود و در مقابل، مقاومت یک ملت در برابر سلطه بیگانه می‌تواند استقلال، امنیت و شکوفایی را به همراه داشته باشد. این‌ها از جمله سنت‌ها و الگوهای تاریخی هستند که می‌توان نمونه‌های آن را در سرنوشت ملت‌های مختلف مشاهده کرد.
اگر ارتباط انسان با تاریخ قطع شود، در واقع خود را از تجربه‌های گذشته محروم کرده و ناگزیر باید بسیاری از این تجربه‌ها را دوباره پشت سر بگذارد. در حالی که همواره بر درس گرفتن از تاریخ و تبدیل آن به عبرت تأکید شده است. کاری که در این داستان نیز دنبال می‌شود، همین است؛ شخصیت داستان به گذشته‌ای که از آن سخن گفته می‌شود، با نگاهی عبرت‌آموز نگاه می‌کند و تلاش دارد دلایل شکل‌گیری آن وضعیت را درک کند.
در واقع، این پرسش که «ما چه بودیم، چه شدیم و چرا به این وضعیت رسیدیم؟» در طول داستان تکرار می‌شود و بخش مهمی از پاسخ به چرایی این تغییر، به تدریج توسط خود آبتین کشف می‌شود. روند این کشف نیز عمداً به مخاطب واگذار شده است تا آنچه را باید از داستان دریافت کند، خودش و بر اساس مسیر روایت به دست آورد.
* آبتین یک نوجوان است، اما در نهایت خودش باید برای نجات سرزمینش تصمیم بگیرد. چرا قهرمان نوجوان را انتخاب کردید؟ آیا فکر می‌کنید نوجوان امروز هم می‌تواند در برابر ظلم و روایت‌های نادرست، یک کنشگر باشد نه صرفاً تماشاگر؟
انتخاب قهرمان نوجوان نیز به تاریخ نه‌چندان دور کشورمان بازمی‌گردد. از سال ۱۳۵۹ و آغاز جنگ تحمیلی، اگر با دقت به فرماندهان و رزمندگان آن دوره نگاه کنیم، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها در همان سنین نوجوانی وارد میدان جنگ شدند، در فضای جبهه رشد کردند، خودشان را شناختند و به تدریج نقش‌های مؤثری بر عهده گرفتند. حتی برخی از آن‌ها هنگام ورود به جبهه هنوز به سن کامل بلوغ نرسیده بودند، اما در همان محیط استعدادها و توانمندی‌هایشان شناسایی شد و اقداماتی انجام دادند که گاهی به افسانه شبیه است.
یکی از دغدغه‌های من این است که نوجوانان امروز برای پیدا کردن قهرمان، به سراغ داستان‌های اسطوره‌ای می‌روند، در حالی که تاریخ معاصر ما نیز سرشار از قهرمانانی است که فاصله زمانی چندانی با نسل امروز ندارند. بسیاری از این افراد از خانواده‌های معمولی و حتی محروم و با امکانات محدود برخاستند، اما توانستند بر شرایط غلبه کنند، زندگی خود را بسازند و در تحولات سرنوشت‌ساز کشور نقش‌آفرین باشند.
رزمندگان و فرماندهان آن دوران توانستند در برابر نیروی مهاجمی که از حمایت قدرت‌های بزرگ برخوردار بود، مقاومت کنند و حتی در مقاطعی دست برتر را به دست آورند. این مسیر نیز در نسل‌های بعدی ادامه پیدا کرده است و امروز جوانان و نوجوانان در حوزه‌های مختلف علمی، صنایع دفاعی، ورزش و دیگر عرصه‌ها نقش مهمی در پیشرفت کشور دارند.
بنابراین، انتخاب یک نوجوان به‌عنوان قهرمان داستان، صرفاً یک انتخاب داستانی یا تخیلی نیست، بلکه انتخابی واقع‌بینانه و مبتنی بر تجربه تاریخی ماست. نوجوانان واقعاً می‌توانند کنشگر، اثرگذار و حتی سرنوشت‌ساز باشند و نمونه‌های آن را می‌توان در تاریخ معاصر و زندگی نسل‌های گذشته مشاهده کرد.
* در داستان، خیر و شر کاملاً با شمشیر و جنگ مستقیم روبه‌روی هم قرار نمی‌گیرند و بخشی از نبرد از طریق کنترل مردم، منابع و حتی خاطرات آنها شکل می‌گیرد. آیا می‌توان گفت جنگ امروز هم فقط جنگ سلاح‌ها نیست و بخش مهمی از آن در ذهن و باور انسان‌ها اتفاق می‌افتد؟
تقابل خیر و شر همواره به شکل مستقیم و آشکار اتفاق نمی‌افتد. گاهی شر تغییر چهره می‌دهد، لباس خیر می‌پوشد و از این طریق خود را به ملت‌ها تحمیل می‌کند. ذات انسان نیز به‌گونه‌ای است که نمی‌تواند به‌سادگی با شر ارتباط برقرار کند؛ به همین دلیل، یکی از روش‌های شیطان این است که باطل را در لباس حق عرضه کند تا بتواند انسانِ برخوردار از فطرت الهی را با خود همراه سازد.
در این داستان، با شکل پیشرفته‌تری از تقابل حق و باطل مواجه هستیم؛ در یک سوی ماجرا، شری قرار دارد که با شیوه‌های جنگ نرم آشناست و تلاش می‌کند چهره واقعی خود را پنهان نگه دارد. این جریان در حالی که خود را در قالب یک پادشاه مقتدر، خیرخواه و حتی تأمین‌کننده نیازهای مردم نشان می‌دهد، در واقع بیشترین آسیب و تحقیر را به آنان وارد می‌کند و از آن‌ها بهره می‌گیرد.
این داستان می‌تواند تلنگری باشد برای اینکه روش‌های استعماری را که در طول تاریخ به کار گرفته شده‌اند، با دقت بیشتری بشناسیم؛ روش‌هایی که اگرچه ممکن است شکل و ابزارشان تغییر کرده باشد، اما بسیاری از آن‌ها همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرند. یکی از دلایل تداوم این شیوه‌ها نیز می‌تواند آن باشد که ملت‌ها شناخت و آگاهی کافی نسبت به سازوکارهای سلطه ندارند و در نتیجه، بار دیگر در دام آن‌ها گرفتار می‌شوند.
به نظرم این مسئله می‌تواند مخاطب را به تأمل عمیق‌تر درباره جهان پیرامون خود وادار کند؛ اینکه چرا برخی ملت‌ها به‌سادگی دچار شکست و فروپاشی می‌شوند و در مقابل، برخی ملت‌ها می‌توانند مقاومت کنند و جایگاه خود را حفظ کنند. یکی از تفاوت‌های مهم در این میان، توانایی تشخیص شیوه‌های کنترل و سلطه و شناخت راه‌های مقابله با آن‌هاست.
ادامه دارد...


نظرات شما