آریا جوان - اخیرا با بازتاب اخبار مربوط به درگیریهای لفظی و فحاشیها خداداد عزیزی، بحثی قدیمی اما تلخ در میان کاربران بازگشته است: چرا تندی زبان در جامعه ما از کنترل خارج شده؟ چرا مرز میان «نقد» و «توهین» چنان کمرنگ شده که گویی فحاشی، تنها راه برقراری ارتباط یا تخلیه خشم است؟
به گزارش خبرفوری ، اگر بخواهیم صادقانه با خود مواجه شویم، آنچه در فضای مجازی با نامهای مختلف و با تندی بیسابقه رخ میدهد، تنها یک «لغزش لفظی» نیست؛ بلکه نشانهای از یک فروپاشی رفتاری در لایههای مختلف جامعه است که از ستارههای تلویزیون تا شهروند معمولی را در بر گرفته است.
سقوط مرزها؛ وقتی «بیاحترامی» به «حقِ بیان» تبدیل میشود
در سالهای اخیر، شاهد بودهایم که نحوه برخورد با نظر «مخالف» در ایران تغییر کرده است. در گذشته، حتی در اوج اختلاف نظر، یک «خط قرمز» به نام اخلاق برای حفظ کرامت انسانی وجود داشت. اما امروز، به نظر میرسد هیچ خط قرمز اخلاقی در میان نیست. نمونه آشکار و تازه آن فحاشی صریح خداداد عزیزی است که فضای رسانههای مجازی را فتح کرده است.
بیشتر بخوانید:
پوشش لیلی رشیدی دلیل برکناری مدیر فرهنگسرای ارسباران بود؟ | شهرداری نمیپذیرد !
اجاره خودرو برای «دور دور» | نمایشی از شکاف طبقاتی یا واقعیت اقتصادی؟
رونمایی از کفش ۱۰ میلیارد تومانی در تهران | جنجال یک جفت کفش به قیمت یک خانه
کاهش سن آغاز قمار آنلاین به ۱۵ سالگی | در تاریکخانه صنعت میلیاردی قمار چه میگذرد؟
در فضای مجازی هم، فحاشی دیگر یک رفتار انحرافی نیست، بلکه به یک «ابزار دفاعی» یا حتی «ابزار حمله» تبدیل شده است. بسیاری از افراد تصور میکنند که با استفاده از کلمات رکیک یا توهینهای شخصی، قدرت خود را به رخ میکشند یا در واقع، به نام «بیپرده بودن» و «صداقت»، از مرزهای اخلاقی عبور میکنند. اما حقیقت این است که وقتی کلام از سطح «موضوع» فراتر رفته و به «شخص» میرسد، نه تنها حق بیان برقرار نمیشود، بلکه تمام منطق گفتگو از بین میرود.
ایرانیها راحت به هم فحش میدهند؟
اما پرسش اصلی اینجاست: چه چیزی باعث شده که ایرانیها با چنین سهولت و روانی، به یکدیگر یا به چهرههای عمومی توهین کنند؟ تحلیلگران علوم اجتماعی و روانشناسان چند عامل کلیدی را در این زمینه مطرح میکنند. اولینش فرسودگی روانی و تخلیه خشم است. فشارهای اقتصادی، تنشهای اجتماعی و احساس بیعدالتی یا درماندگی، سطح استرس عمومی جامعه را به شدت بالا برده است. در این وضعیت، مردم نیاز به یک «تخلیه روانی» دارند. فحاشی در فضای مجازی، برای بسیاری از افراد مانند یک «درمان» یا تخلیه هیجانی عمل میکند؛ آنها با فحش دادن به یک فرد مشهور یا یک غریبه، در واقع در حال تخلیه خشم انباشتهشده خود نسبت به کل شرایط زندگی هستند.
دیگر دلیل از زبان کارشناسان الگوسازی اشتباه از سوی الگوهای اجتماعی است. وقتی چهرههای شاخص، سیاستمداران یا حتی سلبریتیها در درگیریهای لفظی شرکت میکنند و از کلمات تند استفاده میکنند، ناخودآگاه یک «مجوز اجتماعی» برای توده مردم صادر میکنند. وقتی فرد میبیند که حتی «بزرگان» نیز در مدیریت خشم خود ناتواناند، احساس میکند که برای توهین کردن، نیاز به رعایت اصول اخلاقی ندارد.
در جستجوی «کیمیای احترام»
مشکل اصلی اینجاست که فحاشی، یک رفتارِ مسری است. وقتی فحاشی در سطح کلان پذیرفته شود، در سطح خرد، در خانه، در مدرسه و در محل کار نیز نفوذ میکند. ما با پدیدهای روبرو هستیم که در آن «احترام» نه به عنوان یک ارزش ذاتی، بلکه به عنوان یک «ضعف» یا «حاشیهنشینی» دیده میشود. اگر جامعهای نتواند میان «نقد تند» و «توهین زننده» تمایز قائل شود، در نهایت با جامعهای روبرو خواهد شد که در آن گفتگو جای خود را به فریاد و در آن فهم، جای خود را به فحاشی میدهد.
بازگشت به حریم انسانی
بحران زبان، در واقع بحران شخصیت است. برای ترمیم این شکاف، راهکار تنها در قانون نیست؛ بلکه در بازسازی «فرهنگ صیانت از کرامت» است. ما نیازمند بازگشت به روزهایی هستیم که حتی در اوج اختلاف، فرد میدانست که دشمن «نظر» دیگری است، نه دشمن «وجودِ» او.
تا زمانی که فحاشی را به عنوان یک «حق» یا «تخلیه فشار» بپذیریم، هر حادثهای که در فضای رسانهای رخ دهد، تنها قطرهای از دریایِ بیپایان بیاحترامی خواهد بود. ما به بازسازی «کیمیای احترام» نیاز داریم؛ پیش از آنکه کلمات، معنای خود را از دست بدهند و تنها صداهای ناهنجاری از خود به جای بگذارند.