جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵

اندیشه

به روایت سوره مهر؛

اگر زنان راوی «دشواری مبارک» نبودند، جزئیات جنایت پیجرها آشکار نمی‌شد

اگر زنان راوی «دشواری مبارک» نبودند، جزئیات جنایت پیجرها آشکار نمی‌شد
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، دومین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب به روایت سوره مهر، با کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی با حضور نویسنده اثر و حسن مجیدیان، منتقد ادبی در خبرگزاری مهر برگزار شد.
فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب «دشواری مبارک»، در نشست نقد و بررسی این اثر با اشاره به شرایط پس از انفجار پیجرها گفت: در آن مقطع هنوز روایت نزدیک و دقیقی از خانواده‌ها و افرادی که درگیر این ماجرا شده بودند، منتشر نشده بود؛ چراکه خود افراد به دلیل مسائل امنیتی، محدودیت‌هایی برای انتشار تصویر و حتی بیان خاطراتشان داشتند و تنها کلیاتی از ماجرا به گوش ما رسیده بود.
او ادامه داد: آقای قاضی از دفتر بیداری حوزه هنری با من تماس گرفتند و گفتند تعدادی از جانبازان پیجری برای ادامه روند درمان به ایران آمده‌اند و خانواده‌ها و برخی از جانبازانی که دیگر بستری نیستند، در هتلی اقامت دارند. هماهنگ شده بود که یک راوی در هتل مستقر شود و از من خواستند سری به آنجا بزنم.
نویسنده «دشواری مبارک» افزود: در ابتدا بسیار بدبین بودم و فکر نمی‌کردم در چنین موقعیتی بتوان روایتی از این جانبازان به دست آورد. یکی از دلایل این بود که نزدیکی زمانی به حادثه اجازه نمی‌داد عمیق‌تر به ماجرا نگاه کنیم. از طرف دیگر گفته بودند هنگام مصاحبه باید یکی از نیروهای حفاظت نیز در اتاق حضور داشته باشد و من تصور می‌کردم حضور او مانع شکل‌گیری یک گفت‌وگوی واقعی خواهد شد.
او گفت: مسئله دیگر این بود که من یک زن هستم و فکر می‌کردم شاید جانبازان مرد در گفت‌وگو با یک مرد راحت‌تر بتوانند احساسات خود را بیان کنند؛ ضمن اینکه زبان نیز مانع دیگری بود، چراکه زبان من زبان آنها نبود. با در نظر گرفتن همه این عوامل، تصور می‌کردم مصاحبه خوبی از این ماجرا به دست نمی‌آید.
غفارحدادی ادامه داد: به آقای قاضی گفتم اگر اجازه بدهید یکی دو جلسه به‌صورت آزمایشی و تمرینی به هتل بروم تا ببینیم اساساً چه چیزی در اختیار داریم و آیا می‌توان روایتی از این گفت‌وگوها استخراج کرد یا نه. اما همان جلسه اول که رفتم، برگشتم و گفتم حتماً این کتاب را می‌نویسم.
او افزود: بعد از همان جلسه متوجه شدم حتی لازم نیست حتماً با جانبازان صحبت کنم یا فرد حفاظتی در اتاق حضور داشته باشد. می‌توانم با همان زن‌هایی که در لابی هتل نشسته‌اند گفت‌وگو کنم و از دل همین گفت‌وگوها روایت شکل بگیرد.
این نویسنده با اشاره به ضرورت ثبت جزئیات این ماجرا گفت: تازه آنجا فهمیدم ما هنوز در مرحله نخست روایت هستیم؛ یعنی هنوز باید اصل ماجرا و جزئیات آن ثبت شود و بعد سراغ علت‌ها، عمق اتفاق، پیامدها و احساسات افراد برویم. در آن مقطع حتی ثبت این واقعیت که چنین جنایتی در دنیا اتفاق افتاده، خودش یک ضرورت بود.
یکی از ویژگی‌های مهم کتاب، زبان و زاویه دید زنانه آن است. وقتی با مردان درباره چنین حادثه‌ای صحبت می‌کنیم، ممکن است به دلیل روحیه‌ای که نمی‌خواهد ضعف خود را نشان دهد، بخش‌هایی از صحنه را پنهان کنند
غفارحدادی درباره تعداد روایت‌های کتاب و احتمال تکراری شدن آنها نیز توضیح داد: از همان ابتدا به بازتاب بین‌المللی این جنایت فکر می‌کردم و معتقد بودم اگر قرار است چیزی از این اتفاق باقی بماند، باید بتواند برای مخاطب بین‌المللی نیز قابل استفاده باشد. ما در ایران بسیاری از واقعیت‌ها را می‌دانیم، اما لازم بود این روایت به گوش مردم دنیا برسد.
او گفت: بعد از آن، همراه یک مترجم به هتل می‌رفتم و به‌صورت اتفاقی و رندوم با زن‌هایی که در لابی بودند گفت‌وگو می‌کردم. تقریباً هر بار که با کسی صحبت می‌کردم، قصه‌ای وجود داشت که قابلیت روایت شدن داشت.
نویسنده «دشواری مبارک» درباره تکرار برخی موقعیت‌ها در روایت‌های کتاب اظهار کرد: این تکرار عامدانه بود. شاید در نگاه اول به نظر برسد حادثه همان است و آن لحظه برای همه تکرار شده، اما می‌خواستم همین تکرار در ذهن مخاطب، تعداد و گستردگی جنایت را تداعی کند.
او ادامه داد: ما فقط ۴۰ روایت از حدود ۴ هزار مورد را نوشته‌ایم؛ این اتفاق برای ۴ هزار خانواده تکرار شده است و آنچه در کتاب می‌خوانیم تنها ۴۰ نمونه از این مجموعه بزرگ است.

آریا جوان


اقدام به‌موقع، یکی از نقاط قوت کتاب است
حسن مجیدیان، منتقد ادبی، در نشست نقد و بررسی کتاب «دشواری مبارک» گفت: انسان‌ها جهان ذهنی متفاوتی دارند و حتی اگر یک حادثه مشابه برای چند نفر اتفاق بیفتد، روایت آنها یکسان نخواهد بود. در این کتاب نیز با ۴۰ انسان متفاوت مواجهیم؛ همسر، دختر جوان و مادر سالخورده هرکدام از زاویه‌ای متفاوت با این جنایت مواجه شده‌اند.
او ادامه داد: اگر تنها به یک روایت اکتفا می‌کردیم، در واقع از یک زاویه و یک پنجره به این جنایت نگاه کرده بودیم. حتی اگر ۴ هزار روایت نیز از این حادثه داشته باشیم، در هرکدام لایه‌هایی از تفاوت میان انسان‌ها و خانواده‌ها دیده می‌شود؛ همان‌طور که هیچ دو خانه‌ای در لبنان یا ایران شبیه یکدیگر نیستند.
این کتاب رمان و داستان و زاییده تخیل نیست؛ بلکه اثری مستند و بی‌واسطه است و به همین دلیل می‌تواند به‌عنوان یک سند تاریخی مورد استفاده قرار گیرد
مجیدیان درباره تعداد روایت‌های کتاب اظهار کرد: انتخاب ۴۰ روایت، به نظرم انتخابی هوشمندانه است و حتی عدد ۴۰ نیز می‌تواند یادآور اربعین باشد. اگر تعداد روایت‌ها بسیار بیشتر می‌شد، احتمال افتادن اثر به دام ملال و تکرار وجود داشت. با این حال، کوتاه بودن برخی روایت‌ها باعث شده کتاب حجم زیادی پیدا نکند و مخاطب بتواند آن را با سرعت مناسبی بخواند.
این منتقد ادبی، زمان انجام مصاحبه‌ها را یکی از نقاط قوت «دشواری مبارک» دانست و گفت: ذهن انسان به‌مرور زمان جزئیات را از دست می‌دهد. با افرادی صحبت کرده‌ام که پدر یا دوست صمیمی یک شهید بوده‌اند، اما امروز جز تصویری محو از او در ذهن ندارند. برخی نیز خاطرات را به لایه‌های پنهان ذهن خود سپرده‌اند و برخی همچنان با عکس شهید زندگی می‌کنند.
او افزود: اگر مصاحبه با شاهدان عینی دیرتر انجام می‌شد، این کتاب نمی‌توانست تا این اندازه جزئیات داشته باشد. شاید دیگر کسی به یاد نمی‌آورد پیجر روی یخچال بوده، در اتاق خواب قرار داشته یا در جاکفشی. ذهن انسان با گذشت زمان جزئیات را از دست می‌دهد؛ بنابراین یکی از نقاط قوت این اثر، اقدام به‌موقع برای ثبت روایت‌هاست.
مجیدیان «دشواری مبارک» را اثری مستند دانست و گفت: این کتاب رمان و داستان و زاییده تخیل نیست؛ بلکه اثری مستند و بی‌واسطه است و به همین دلیل می‌تواند به‌عنوان یک سند تاریخی مورد استفاده قرار گیرد. پژوهشگران تاریخ، کسانی که روی اسناد کار می‌کنند و حتی افرادی که در آینده قصد ساخت فیلم یا مستند دارند، می‌توانند از این اثر به‌عنوان یک منبع استفاده کنند.
او در عین حال افزود: البته نویسنده پیش از این رمان نیز نوشته است و نویسنده در آثار داستانی می‌تواند با هنر خود و حتی اندکی تخیل، به اثر چیزی اضافه کند، مشروط بر اینکه به اصل و اتقان روایت آسیب نزند.
این منتقد ادبی با اشاره به زاویه دید زنانه در «دشواری مبارک» گفت: یکی از ویژگی‌های مهم کتاب، زبان و زاویه دید زنانه آن است. وقتی با مردان درباره چنین حادثه‌ای صحبت می‌کنیم، ممکن است به دلیل روحیه‌ای که نمی‌خواهد ضعف خود را نشان دهد، بخش‌هایی از صحنه را پنهان کنند یا با نوعی رجزخوانی از کنار آن بگذرند؛ اما زاویه دید زنان، جزئیات و وجه انسانی حادثه را متفاوت نشان می‌دهد.

آریا جوان


اگر زنان راوی نبودند، کتاب دیگری شکل می‌گرفت
او ادامه داد: در کتاب بارها با روایت‌هایی از آسیب‌های شدید جسمی مواجه می‌شویم؛ برای نمونه، صحنه‌ای که یکی از جانبازان در بیمارستان منتظر است چشم خارج‌شده‌اش دوباره در جای خود قرار بگیرد، برای من بسیار تکان‌دهنده بود. یا روایت‌هایی از مجروحانی که به‌شدت آسیب دیده‌اند اما همچنان تلاش کرده‌اند خود را مدیریت کنند.
مجیدیان گفت: با این حال، راویان زن در عمق تلخی حادثه متوقف نمی‌شوند. آنها ابتدا با صحنه مواجه و دچار حیرت می‌شوند، اما خیلی زود به ادامه زندگی برمی‌گردند؛ بچه‌ها را از محل دور می‌کنند، اتاق را می‌بندند، دنبال سوئیچ ماشین می‌گردند و تلاش می‌کنند خود و خانواده را از موقعیت عبور دهند. به نظرم این ویژگی، یکی از امتیازات کتاب است.
او افزود: شاید به همین دلیل، می‌توان گفت انتخاب زنان به‌عنوان راویان این کتاب تصمیم درستی بوده است. جانبازان می‌توانند روایت خودشان را در فضایی با حضور راویان و هم‌نسلان خود بیان کنند، اما برای فهم اثر این جنایت بر خانواده و زندگی روزمره مردم، زاویه دید زنان اطلاعات دیگری در اختیار ما قرار می‌دهد.
مجیدیان با اشاره به پیامدهای اجتماعی و روانی این حادثه اظهار کرد: نباید تصور کنیم با انفجار پیجرها، ماجرا همان‌جا تمام شده است. یک رفتار ساده نیز می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کند؛ برای مثال ممکن است یک برخورد در خیابان، حال فردی را خراب کند و او همان رفتار را به خانه منتقل کند. درباره چنین جنایتی، آثار آن نیز می‌تواند به‌صورت زنجیره‌ای در ابعاد مختلف زندگی مردم ادامه پیدا کند.
اوج شکوه مقاومت زمانی دیده می‌شود که ابتدا تلخی و سختی جنایت را نشان دهیم و بعد در دل همین تلخی، انسانی را ببینیم که می‌گوید «من چشم تو می‌شوم» یا «من دست تو می‌شوم»
او گفت: این حادثه از نظر تاریخی نیز برای مردم لبنان یک تجربه سنگین است؛ زیرا نشان می‌دهد دشمن توانسته به شکلی غیرمنتظره نفوذ کند و چیزی را که مردم تصور نمی‌کردند، در مقابل چشم و دست آنها منفجر کند. این جنبه از حادثه نیز باید دیده شود.
این منتقد ادبی در بخش دیگری از سخنان خود به گستردگی جغرافیایی روایت‌ها اشاره کرد و گفت: «دشواری مبارک» فقط در یک مکان نمی‌گذرد. روایت‌ها از خانه، بیمارستان، خیابان، تونل، شهر و روستا گرفته شده و حتی به اتاق خواب و پذیرایی خانه‌ها نیز می‌رسد. همین تنوع مکانی باعث شده دامنه روایت کتاب گسترده‌تر شود.
مجیدیان ادامه داد: اگر مردان راوی بودند، شاید بسیاری از جزئیات زندگی روزمره در روایت‌ها نمی‌آمد؛ برای مثال یک مرد ممکن بود فقط بگوید در خانه بودیم که پیجر صدا داد و منفجر شد. اما زنان زمان و موقعیت را با جزئیات بیشتری روایت می‌کنند؛ اینکه ظهر بود یا صبح، چه غذایی روی سفره بود، مشغول آماده کردن بچه‌ها بودند یا قرار بود کسی به خانه بیاید.
او در پایان گفت: اگر زنان راوی «دشواری مبارک» نبودند، این کتاب به شکل دیگری نوشته می‌شد و باید از وجه دیگری به این حادثه می‌پرداختیم. حضور زنان باعث شده جزئیات زندگی روزمره، خانواده و مکان‌های مختلف وارد روایت شود و تصویری متفاوت از این جنایت شکل بگیرد.

آریا جوان


«دشواری مبارک» در نهایت از سیاهی به روشنایی می‌رسد
فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، درباره حذف برخی روایت‌ها از کتاب گفت: در جریان مصاحبه روایت‌های بیشتری ثبت کردم، اما مواردی که شباهت زیادی به روایت‌های قبلی یا بعدی داشتند و احساس می‌کردم تکراری هستند، از متن نهایی کنار گذاشتم.
او درباره تعبیر «ادبیات سیاه» نیز اظهار کرد: من نمی‌دانم چه ضرورتی دارد چنین واژه‌ای وارد ادبیات شود؛ زندگی همین است و در آن تلخی و شیرینی در کنار هم وجود دارد. به نظرم چیزی که در نهایت از «دشواری مبارک» در ذهن مخاطب باقی می‌ماند، سیاهی نیست؛ بلکه روشنایی، صبر و بزرگی روح انسان‌هایی است که این شرایط را تجربه کرده‌اند.
غفارحدادی ادامه داد: اگر قرار بود در نهایت یک طعم تلخ و سیاه در ذهن مخاطب باقی بماند، شاید می‌شد درباره رویکرد کتاب تجدیدنظر کرد. اما آنچه به نظرم از داستان‌ها دریافت می‌شود، نشان‌دهنده مقاومت مردم است.
در این اثر روایت‌هایی وجود دارد که ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به اثر تصویری دارند؛ از جمله روایت رزمنده‌ای که پس از انفجار در یک تونل، با وجود جراحت شدید و از دست دادن چشم و دست، مسیر را به همراهان خود نشان می‌دهد و در طول مسیر چند بار از حال می‌رود
او افزود: در روایت‌ها بارها می‌بینیم که افراد در برابر سختی می‌گویند «اشکالی ندارد». اوج شکوه مقاومت زمانی دیده می‌شود که ابتدا تلخی و سختی جنایت را نشان دهیم و بعد در دل همین تلخی، انسانی را ببینیم که می‌گوید «من چشم تو می‌شوم» یا «من دست تو می‌شوم». نقطه اوج روایت دقیقاً در همین تضاد شکل می‌گیرد.
این نویسنده با تأکید بر اینکه زندگی را نمی‌توان صرفاً سیاه یا سفید روایت کرد، گفت: نمی‌شود یک کتاب فقط از تلخی‌ها و یک کتاب فقط از سیاهی‌ها نوشت و نام یکی را ادبیات سیاه و دیگری را ادبیات سفید گذاشت؛ زندگی اساساً این‌گونه نیست و تلخی و روشنایی در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.
«دشواری مبارک» در دام ادبیات سیاه نمی‌افتد
حسن مجیدیان، منتقد ادبی، با اشاره به نسبت کتاب «دشواری مبارک» با مفهوم «ادبیات سیاه» گفت: کتاب هر جا که می‌خواهد مخاطب را در فضای یک حادثه هولناک و جان‌خراش مستقر کند، با هوشمندی از آن موقعیت عبور می‌کند و اجازه نمی‌دهد صحنه در سیاهی باقی بماند.
او افزود: در این کتاب، به‌جای اینکه راوی و نویسنده در موقعیت تلخ و سیاه حادثه بمانند، خود را از آن فضا خارج می‌کنند و راویان، به‌ویژه زنان، وارد عرصه مدیریت زندگی و پیامدهای حادثه می‌شوند؛ به همین دلیل کتاب در دام ادبیات سیاه نمی‌افتد.
مجیدیان با مقایسه «دشواری مبارک» با کتاب «حوض خون» ادامه داد: در «حوض خون» افراد از قبل برای کاری مشخص آماده‌اند و می‌دانند با چه صحنه‌هایی مواجه خواهند شد، اما در «دشواری مبارک» حادثه ناگهانی و بدون آمادگی قبلی اتفاق می‌افتد. مانند واکنشی که انسان در برابر یک اتفاق ناگهانی از خود نشان می‌دهد، روایت نیز از شوک اولیه عبور می‌کند و به مدیریت بحران و ادامه زندگی می‌رسد.
این منتقد ادبی با اشاره به روند احساسی روایت‌ها در «دشواری مبارک» گفت: حالات افراد در این کتاب را می‌توان در چند مرحله دید؛ ابتدا شوک، سپس ترس، بعد مدیریت فقدان، انتظار و در ادامه مدیریت بحران از جنبه عملی و عاطفی. اما مهم‌تر از همه، خروجی این روند است؛ خروجی روایت‌ها حماسه است.
وی ادامه داد: در کتاب، همه تلخی‌های انفجار پیجرها وجود دارد؛ از آسیب چشم و دست گرفته تا جراحت پهلو، سینه، گردن، گوش و صورت. اما در نهایت وقتی کتاب را می‌بندید، احساس غالب، ناامیدی نیست، بلکه حماسه و امید است.
مجیدیان افزود: هنگام خواندن کتاب، یکی از احساساتی که در من شکل گرفت، شرم بود؛ اینکه این افراد چنین هزینه‌ای داده‌اند و من از خودم می‌پرسم سهم من چیست. اما این احساس به یأس و افسردگی منجر نمی‌شود، بلکه انسان را به این فکر می‌اندازد که اگر دیگران برای باورهای خود هزینه داده‌اند، من نیز باید در زندگی خود سهمی داشته باشم.

آریا جوان


از همان ساعات ابتدایی، حماسه وارد روایت می‌شود
مجیدیان با اشاره به حضور مفاهیم دینی در روایت‌های کتاب گفت: نکته مهم این است که حماسه در این روایت‌ها به زمان بعد از فروکش کردن مصیبت موکول نمی‌شود. از همان ساعات ابتدایی حادثه، این روحیه وارد صحنه می‌شود.
او ادامه داد: در بسیاری از روایت‌ها، آسیب‌دیدگان و خانواده‌هایشان جراحت و فقدان را به حضرت ابوالفضل(ع) پیوند می‌زنند و انگشتان و چشم‌های از دست‌رفته را در امتداد فرهنگ ایثار و عاشورا معنا می‌کنند. این نشان می‌دهد که چگونه در دل یک حادثه تلخ، معنای حماسی و معنوی شکل می‌گیرد.
این منتقد ادبی با اشاره به برخی روایت‌های کتاب گفت: در این اثر روایت‌هایی وجود دارد که ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به اثر تصویری دارند؛ از جمله روایت رزمنده‌ای که پس از انفجار در یک تونل، با وجود جراحت شدید و از دست دادن چشم و دست، مسیر را به همراهان خود نشان می‌دهد و در طول مسیر چند بار از حال می‌رود.
وی افزود: روایت خانواده‌ای پرجمعیت نیز از دیگر نمونه‌های قابل توجه است؛ خانواده‌ای که پس از مجروح شدن پدر، برای در امان ماندن از بمباران به روستایی پناه می‌برند، اما در همان‌جا حسن و حیدر، دو فرزند این خانواده، در حمله اسرائیل به شهادت می‌رسند.
مجیدیان همچنین به روایت جانباز ایرانی حاضر در لبنان اشاره کرد و گفت: این رزمنده که در جریان انفجارها چشم و دست خود را از دست داده، در آستانه ازدواج بوده است. در شرایطی که خانواده داماد تصور می‌کردند با این وضعیت دیگر امکان ازدواج وجود ندارد، عروس جوان بر تصمیم خود می‌ایستد و اعلام می‌کند که همچنان او را می‌خواهد. حتی خانواده عروس با گل و شیرینی برای عقد به سراغ او می‌روند. این روایت نشان می‌دهد که چگونه کتاب از دل یک حادثه تلخ، تصویری از امید و سبک زندگی مقاومتی ارائه می‌کند.
او با اشاره به زاویه دید زنان در کتاب گفت: یکی از ویژگی‌های روایت‌های «دشواری مبارک» این است که زنان جزئیات زندگی روزمره را نیز ثبت کرده‌اند؛ از نوع چیدمان خانه و غذاهایی که خانواده‌ها می‌خوردند تا جزئیات زندگی خانوادگی.
مجیدیان افزود: این جزئیات باعث شده زندگی عادی مردم لبنان پیش از حادثه برای مخاطب دیده شود. آنها صرفاً افرادی نیستند که در تونل یا سنگر زندگی می‌کنند، بلکه خانواده‌هایی دارند، سفره‌ای دارند، خانه‌ای دارند و زندگی روزمره‌ای در جریان است.
وی ادامه داد: اهمیت این جزئیات در این است که مخاطب می‌بیند حادثه فقط یک مجروح یا یک رزمنده را هدف نگرفته، بلکه به یک زندگی و تمام زیبایی‌های آن حمله کرده است. روایت کتاب از این منظر، تصویری از زندگی مردم پیش از حادثه و لطمه‌ای را که انفجارها به این زندگی وارد کرده‌اند، پیش روی مخاطب می‌گذارد.
دسترسی دوباره به ۴۰ راوی «دشواری مبارک» امکان‌پذیر نیست
فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، درباره ارتباط خود با راویان این اثر پس از انجام مصاحبه‌ها گفت: من از این افراد شماره تلفن نمی‌گرفتم و حتی در برخی موارد، اگر خودشان تمایل داشتند، تنها نام کوچکشان را می‌گفتم و اطلاعات بیشتری از آنها نداشتم.
او ادامه داد: مریم میرکمالی، مترجم کتاب که در لبنان حضور دارد، به من گفت که تعدادی از راویان را دیده و آنها پیگیر بوده‌اند که بدانند روایتشان در کتاب آمده است یا نه.
غفارحدادی با اشاره به دشواری دسترسی دوباره به راویان افزود: متأسفانه من دسترسی مستقیمی به آنها ندارم و اینکه امروز بتوانیم ۴۰ نفر از این افراد را دوباره پیدا کنیم و در یک نقطه جمع کنیم، عملاً امکان‌پذیر نیست. حتی مشخص نیست اکنون هرکدام از آنها کجا هستند و چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند.
وی گفت: آن مقطع فرصتی بود که به واسطه شرایطی که پیش آمده بود، این افراد در یک نقطه جمع شده بودند و با همان تلاش محدودی که انجام دادم، امکان ثبت این تعداد روایت فراهم شد. تصور نمی‌کنم چنین فرصتی دوباره تکرار شود.
نویسنده «دشواری مبارک» در پایان گفت: اگر قرار باشد امروز روایت دیگری از این افراد شکل بگیرد، دیگر نمی‌توان همان روایت‌های گذشته را دنبال کرد؛ بلکه باید سراغ آثار و پیامدهای این ماجرا در زندگی آنها رفت و بررسی کرد که اکنون چگونه زندگی می‌کنند و نگاهشان به آن حادثه چیست.
ادامه دارد...


نظرات شما