چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵

خواندنی

اعیان‌سازی چگونه ساکنان را بیرون می‌راند؟

اعیان‌سازی چگونه ساکنان را بیرون می‌راند؟
آریا جوان - فرض کنید سال‌ها در محله‌ای زندگی کرده‌اید که چندان مورد توجه نبود؛ خانه نسبتا ارزان بود، مغازه‌های محلی مشتری‌های خودشان ...
  بزرگنمايي:

آریا جوان - فرض کنید سال‌ها در محله‌ای زندگی کرده‌اید که چندان مورد توجه نبود؛ خانه نسبتا ارزان بود، مغازه‌های محلی مشتری‌های خودشان را داشتند، همسایه‌ها یکدیگر را می‌شناختند و اگرچه محله شاید فرسوده بود، زندگی در آن ممکن بود. بعد، آرام‌آرام همه‌ چیز تغییر می‌کند؛ کافه‌ای جدید باز می‌شود، خانه‌های قدیمی مرمت می‌شوند، فضای فرهنگی تازه‌ای شکل می‌گیرد، خیابان سامان می‌یابد و نام محله بیشتر شنیده می‌شود. آدم‌های تازه‌ای از راه می‌رسند؛معمولا جوان‌تر و برخوردارتر. در نگاه اول، همه‌ چیز شبیه یک داستان موفقیت شهری است؛ محله «زنده شده»، سرمایه‌گذاری افزایش یافته و کیفیت فضا بهتر شده است. اما چندی بعد، همان خانواده‌ای که مدت‌ها در آن محله زندگی کرده، دیگر نمی‌تواند اجاره خانه‌اش را بپردازد. صاحبخانه می‌گوید قیمت منطقه بالا رفته و اجاره باید با «ارزش روز» هماهنگ شود. خانواده خانه را ترک می‌کند و به محله‌ای دورتر می‌رود؛ جایی که شاید ارزان‌تر باشد، اما از محل کار، مدرسه، خویشاوندان و شبکه اجتماعی‌اش فاصله دارد. محله بهتر شده است، اما برای کسی که مجبور شده آن را ترک کند، این «بهبود» چه معنایی دارد؟

این همان نقطه‌ای است که باید درباره اعیان‌سازی حرف زد؛ نه به‌عنوان تغییر ساده ترکیب جمعیتی یک محله، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای در اقتصاد سیاسی شهر. اقتصاد فقط مجموعه‌ای از قیمت‌ها و معاملات نیست؛ در بستر روابط قدرت عمل می‌کند. بنابراین وقتی از اقتصاد سیاسی مسکن حرف می‌زنیم، باید پرسید چه کسی مالک زمین و ساختمان است، چه کسی درباره آینده یک محله تصمیم می‌گیرد، چه کسی از افزایش ارزش زمین سود می‌برد و چه کسی هزینه این افزایش ارزش را با اجاره بیشتر، ناامنی سکونتی و در نهایت ترک محل زندگی خود می‌پردازد. مسکن از همین‌جا به یکی از سیاسی‌ترین کالاهای اقتصاد شهری تبدیل می‌شود. خانه برای ساکن، محل زندگی، امنیت، خاطره و شبکه روابط اجتماعی است؛ برای مالک می‌تواند دارایی، منبع درآمد و ذخیره ارزش باشد؛ برای بانک وثیقه و برای سرمایه‌گذار منبع بازده. مسئله از جایی آغاز می‌شود که ارزش خانه به‌عنوان دارایی اقتصادی بر ارزش آن به‌عنوان محل زندگی غلبه کند.
برای فهم اعیان‌سازی باید از این تصور ساده نیز فاصله گرفت که اعیان‌سازی صرفا ورود افراد ثروتمند به یک محله فقیر است. پشت تغییر ترکیب اجتماعی، فرایندی بزرگ‌تر در جریان است: ورود سرمایه به یک مکان. سرمایه دائما به دنبال عرصه‌هایی برای سرمایه‌گذاری و کسب بازده است و شهر یکی از مهم‌ترین عرصه‌های آن است. زمین، ساختمان، زیرساخت و توسعه شهری همگی می‌توانند به محل تثبیت و افزایش سرمایه تبدیل شوند. دیوید هاروی نشان می‌دهد که شهرنشینی را نمی‌توان صرفا نتیجه رشد جمعیت یا توسعه طبیعی شهر دانست؛ شهرنشینی خود بخشی از فرایند انباشت سرمایه است. سرمایه در شهر وارد می‌شود، فضا را تغییر می‌دهد، ارزش‌های جدید تولید می‌کند و سپس از همین تغییرات ارزش اقتصادی استخراج می‌کند. بنابراین وقتی یک محله ناگهان مورد توجه سرمایه قرار می‌گیرد، پرسش فقط این نیست که چه کسانی به آنجا آمده‌اند؛ باید پرسید چرا آن مکان در آن مقطع زمانی برای سرمایه جذاب شده است؟
نیل اسمیت برای توضیح این مسئله، مفهوم «شکاف اجاره‌ای» را مطرح کرد. به‌طور ساده، سرمایه به جایی علاقه‌مند می‌شود که ارزش فعلی زمین و ساختمان کمتر از ارزش بالقوه‌ای باشد که می‌توان از آن استخراج کرد. میان این دو ارزش شکافی شکل می‌گیرد و هرچه این شکاف بیشتر باشد، انگیزه سرمایه برای خرید، بازسازی، تخریب، تغییر کاربری یا توسعه مجدد آن مکان افزایش می‌یابد. بنابراین سرمایه الزاما به محله‌ای نمی‌رود که همین حالا گران است؛ گاهی محله ارزان دقیقا به این دلیل جذاب است که امکان افزایش ارزش آن وجود دارد. از این منظر، فقر، فرسودگی و پایین‌بودن قیمت زمین می‌تواند نه‌تنها نشانه عقب‌ماندگی، بلکه بخشی از شرایطی باشد که ورود سرمایه را ممکن و سودآور می‌کند. اما سرمایه چگونه ارزش بالقوه یک مکان را به ارزش واقعی تبدیل می‌کند؟ پاسخ فقط ساخت ساختمان‌های جدید نیست. یک ایستگاه مترو، خیابان بازسازی‌شده، پارک جدید، تغییر کاربری، پروژه بازآفرینی شهری، مرمت بناهای تاریخی یا حتی تغییر تصویری که رسانه‌ها از یک محله می‌سازند، می‌تواند ارزش مکان را افزایش دهد. محله دیگر فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها نیست؛ به محصولی با تصویر و هویت قابل فروش تبدیل می‌شود. محله‌ای که زمانی «فرسوده» یا «نامطلوب» تلقی می‌شد، ناگهان «اصیل»، «خلاق»، «تاریخی» یا «جذاب» معرفی می‌شود. سرمایه در اینجا فقط ساختمان نمی‌خرد؛ تصویری تازه از مکان می‌سازد و از این تصویر ارزش اقتصادی استخراج می‌کند.
پیتر موسکوویتس در کتاب «چگونه یک شهر را بکشیم»، با بررسی تجربه شهرهایی مانند نیواورلئان، دیترویت، نیویورک و سان‌فرانسیسکو نشان می‌دهد که اعیان‌سازی را نمی‌توان داستان ساده ورود افراد ثروتمند به محله‌های فقیر دانست. پشت تغییرات محله، مجموعه‌ای از سیاست‌های شهری، سرمایه‌گذاری، توسعه املاک و روایت‌های مربوط به «احیای» محله قرار دارد. ابتدا محله به‌عنوان مکانی دارای ظرفیت رشد و سرمایه‌گذاری بازتعریف می‌شود، سپس سرمایه وارد می‌شود، ارزش زمین افزایش می‌یابد و در نهایت ساکنانی که توان اقتصادی همراهی با قیمت جدید را ندارند، تحت فشار قرار می‌گیرند. اهمیت این روایت در آن است که اعیان‌سازی را یک اتفاق ناگهانی نمی‌بیند؛‌ آن را فرایندی تدریجی می‌داند که ممکن است طی سال‌ها، از مجموعه‌ای از تصمیمات ظاهرا جداگانه شکل بگیرد. اینجا نقش دولت نیز اهمیت پیدا می‌کند. اعیان‌سازی الزاما نتیجه فعالیت خودجوش بازار نیست؛ سیاست زمین، طرح‌های توسعه شهری، تغییر کاربری، سرمایه‌گذاری در زیرساخت، پروژه‌های بازآفرینی، سیاست‌های مالیاتی و مقررات ساخت‌وساز می‌توانند شرایط ورود سرمایه به یک محله را تغییر دهند. نیل برنر و دیگر نظریه‌پردازان اقتصاد سیاسی شهری نشان داده‌اند که شهر ظرفی ثابت نیست که سرمایه صرفا درون آن فعالیت کند؛ خود شهر، دولت و شیوه‌های حکمرانی نیز در جریان بازسازی سرمایه‌داری تغییر می‌کنند. بنابراین مسئله این نیست که دولت یا بازار کدام‌یک عامل اعیان‌سازی است؛ مسئله این است که چگونه سیاست عمومی، سرمایه خصوصی و سازمان فضایی شهر در کنار یکدیگر شرایط جدیدی برای انباشت ایجاد می‌کنند.
در دل این مسئله اما پرسش اصلی این است: سرمایه چگونه به اخراج ساکنان منجر می‌شود؟ گاهی پاسخ مستقیم است؛ ساختمان فروخته می‌شود، قرارداد تمدید نمی‌شود، بنا تخریب می‌شود یا واحدها برای بازسازی تخلیه می‌شوند. اما بخش بزرگی از جابه‌جایی به این شکل اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی هیچ‌کس مستأجر را مستقیما بیرون نمی‌کند، فقط هزینه ماندن به‌ تدریج افزایش می‌یابد. اجاره بالا می‌رود، قیمت کالاها و خدمات تغییر می‌کند و کسب‌وکارهای محلی جای خود را به فعالیت‌های گران‌تر می‌دهند. در چنین شرایطی، ممکن است مستأجر از نظر حقوقی هنوز حق ماندن داشته باشد، اما از نظر اقتصادی دیگر نتواند بماند. این همان جابه‌جایی غیرمستقیم است؛ اخراجی که نه با حکم تخلیه، بلکه با غیرممکن‌شدن زندگی در یک مکان رخ می‌دهد.
اینجاست که باید میان «بهبود محله» و «حق ماندن در محله» تفاوت گذاشت. هیچ دلیلی وجود ندارد که ساکنان محله‌های کم‌برخوردار برای همیشه در فرسودگی و کمبود خدمات زندگی کنند. آنها نیز حق خیابان بهتر، حمل‌ونقل عمومی بهتر، فضای عمومی باکیفیت‌تر و ساختمان ایمن‌تر را دارند. مسئله این نیست که محله نباید بهتر شود؛ مسئله این است که چه کسی باید بتواند از این بهبود بهره‌مند شود. اگر یک پروژه عمومی ارزش زمین را بالا ببرد، چه کسی از این افزایش ارزش بهره‌مند می‌شود؟ اگر حمل‌ونقل عمومی یک محله را متحول کند و قیمت زمین را افزایش دهد، آیا ساکنان همان محله همچنان می‌توانند در آن زندگی کنند؟ اگر فضای عمومی بهتر شود اما اجاره‌ها آن‌قدر افزایش پیدا کنند که ساکنان قدیمی ناچار به ترک محله شوند، آیا می‌توان این فرایند را صرفا توسعه شهری نامید؟
اینجا یکی از تناقض‌های اساسی شهر سرمایه‌داری آشکار می‌شود: شهر را بسیاری از مردم می‌سازند، اما افزایش ارزش شهر الزاما نصیب همان مردم نمی‌شود. ساکنان سال‌ها در یک محله زندگی می‌کنند، کار می‌کنند، از کسب‌وکارهای محلی حمایت می‌کنند، روابط اجتماعی می‌سازند و با حضور روزمره خود به تولید ارزش اجتماعی مکان کمک می‌کنند؛ اما هنگامی که سرمایه وارد می‌شود و ارزش زمین افزایش می‌یابد، سهم آنها از این ارزش ممکن است فقط افزایش اجاره باشد. ارزش مکانی که در طول زمان و به‌صورت جمعی تولید شده، می‌تواند خصوصی شود، در حالی که هزینه‌های اجتماعی آن بر دوش همان ساکنانی قرار گیرد که امکان ماندن در محله را از دست می‌دهند.
از این زاویه، اعیان‌سازی بخشی از فرایند بازتوزیع فضایی قدرت و ثروت در شهر است. یک محله زمانی برای سرمایه جذاب می‌شود که امکان استخراج ارزش بیشتری از آن وجود داشته باشد؛ سرمایه برای تحقق این ارزش وارد می‌شود؛ دولت و سیاست شهری می‌توانند شرایط آن را تسهیل یا تنظیم کنند؛ قیمت زمین و اجاره افزایش می‌یابد؛ و در نهایت گروه‌هایی که توان اقتصادی کمتری دارند، ممکن است مجبور شوند مکان زندگی خود را ترک کنند. در این زنجیره، جابه‌جایی ساکنان الزاما یک پیامد جانبی نیست؛ می‌تواند بخشی از سازوکار تحقق ارزش جدید زمین باشد.
از همین‌جا مسئله به «حق به شهر» پیوند می‌خورد. حق به شهر فقط حق استفاده از پارک، خیابان، مترو و خدمات شهری نیست؛ حقی جمعی برای اثرگذاری بر فرایندهایی است که شهر را تولید و بازتولید می‌کنند. اگر ساکنان هیچ نقشی در تصمیم‌گیری درباره آینده محله خود نداشته باشند و تنها زمانی متوجه تغییر شوند که اجاره خانه‌شان چند برابر شده است، چیزی اساسی در شهروندی شهری از دست رفته است. حق به شهر در اینجا می‌تواند به معنای حق ماندن، حق مشارکت در تغییر و حق برخورداری از ارزش‌هایی باشد که در شهر به‌صورت جمعی تولید می‌شوند.
بنابراین مسئله اعیان‌سازی در نهایت این نیست که محله زیباتر شده یا ساختمان‌هایش نوسازی شده‌اند؛ مسئله این است که این تغییر برای چه کسی اتفاق افتاده است. چه کسی سرمایه‌گذاری کرده، چه کسی ارزش ایجاد کرده، چه کسی از افزایش قیمت زمین سود برده و چه کسی مجبور شده برای تحقق این ارزش خانه‌اش را ترک کند؟ اگر محله‌ای پس از سرمایه‌گذاری و «بهبود» دیگر برای ساکنان سابقش قابل سکونت نباشد، شاید آنچه توسعه یافته، بیش از آنکه شهر باشد، ارزش دارایی‌های واقع در آن شهر بوده است.
اعیان‌سازی را می‌توان از همین‌جا دوباره خواند؛ نه به‌عنوان داستان ساده ورود ثروتمندان به محله‌های فقیر، بلکه به‌عنوان داستان ورود سرمایه به شکافی میان ارزش موجود و ارزش بالقوه یک مکان؛ داستانی که در آن خیابان‌ها، ساختمان‌ها، فضاهای عمومی و حتی تصویر یک محله به بخشی از فرایند تولید ارزش تبدیل می‌شوند و در نهایت این پرسش را پیش‌روی ما می‌گذارند که چه کسی حق دارد پس از گران‌شدن شهر، همچنان در آن بماند؟ شاید مهم‌ترین مسئله مسکن امروز نیز همین باشد: شهر زمانی واقعا برای مردم است که افزایش ارزش آن به معنای کاهش امکان ماندن مردم در آن نباشد.


نظرات شما