يکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

اندیشه

«تیم ملی»، صحنه‌ای برای تولد دوباره هویت جمعی

«تیم ملی»، صحنه‌ای برای تولد دوباره هویت جمعی
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، امشب فوتبال ایران در یکی از جدی‌ترین آزمون‌های خود برابر بلژیک قرار می‌گیرد؛ مسابقه‌ای که فراتر از یک تقابل ۹۰ دقیقه‌ای، بهانه‌ای برای بازخوانی دوباره جایگاه تیم ملی در ذهن جامعه است. هر بازی تیم ملی، در ایران فقط یک رخداد ورزشی نیست؛ نوعی بازگشت جمعی به حافظه‌ای مشترک است. حافظه‌ای که در آن برد و باخت، شادی و اضطراب، و حتی سیاست و اجتماع در هم تنیده شده‌اند.
در چنین شب‌هایی، فوتبال از زمین بازی جدا می‌شود و وارد زندگی روزمره مردم می‌گردد. خیابان‌ها، خانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و حتی گفت‌وگوهای ساده روزمره، تحت تأثیر یک مسابقه قرار می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که فوتبال را از یک ورزش ساده به یک پدیده اجتماعی تبدیل می‌کند.
کتاب «آن شب در دوحه» نوشته محمدحسن یادگاری، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که فوتبال دیگر فقط فوتبال نیست.
دوحه؛ شهری که فوتبال را روایت کرد
جام جهانی قطر برای ایران صرفاً یک رویداد ورزشی نبود. این تورنمنت، به‌ویژه برای مخاطب ایرانی، تبدیل شد به صحنه‌ای برای مشاهده جامعه در مقیاس جهانی. کتاب «آن شب در دوحه» تلاش می‌کند همین تجربه را ثبت و تحلیل کند.
نویسنده در این کتاب، با تکیه بر تجربه حضور میدانی در قطر، فوتبال را نه فقط از زاویه نتیجه، بلکه از زاویه زندگی اجتماعی روایت می‌کند. در نگاه او، دوحه یک شهر میزبان نیست؛ بلکه یک میدان تحلیل اجتماعی است. میدانی که در آن می‌توان رابطه پیچیده میان ورزش، سیاست، رسانه و هویت را مشاهده کرد. این نگاه باعث می‌شود کتاب در مرز میان سفرنامه و تحلیل اجتماعی حرکت کند؛ مرزی که در ادبیات ورزشی ایران کمتر تجربه شده است.
فوتبال؛ از سرگرمی تا ساختار اجتماعی
در جهان امروز، فوتبال دیگر فقط یک بازی نیست. این ورزش به یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به احساسات جمعی تبدیل شده است. میلیون‌ها نفر در یک زمان مشخص، در یک نقطه مشترک احساسی قرار می‌گیرند.
در ایران این پدیده شکل پررنگ‌تری دارد. فوتبال، به‌خصوص بازی‌های تیم ملی، یکی از معدود لحظاتی است که جامعه را در یک وضعیت مشترک قرار می‌دهد. تفاوت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برای مدتی کم‌رنگ می‌شوند و جای خود را به یک احساس واحد می‌دهند: تیم ملی.
کتاب «آن شب در دوحه» این وضعیت را نه به‌عنوان یک امر بدیهی، بلکه به‌عنوان یک پدیده قابل تحلیل بررسی می‌کند. پدیده‌ای که در آن فوتبال به زبان مشترک جامعه تبدیل می‌شود.
سکوها؛ جایی که روایت واقعی شکل می‌گیرد
در این کتاب، سکوهای ورزشگاه فقط محل تماشای بازی نیستند. آن‌ها بخشی از روایت‌اند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه هواداران، شعارها، واکنش‌ها و حتی سکوت‌ها، بخشی از معنای فوتبال را شکل می‌دهند.
در جام جهانی قطر، سکوها به فضایی تبدیل شدند که در آن هویت، احساس و حتی سیاست بازتاب پیدا کرد. این لحظه‌ها معمولاً در گزارش‌های رسمی دیده نمی‌شوند، اما در واقعیت، بخش مهمی از تجربه فوتبال را تشکیل می‌دهند.
نویسنده تلاش می‌کند این بخش پنهان فوتبال را آشکار کند؛ بخشی که در آن مردم فقط تماشاگر نیستند، بلکه خودِ روایت‌اند.

آریا جوان


تیم ملی؛ نقطه اتصال یک جامعه پراکنده
در تجربه ایرانی فوتبال، تیم ملی همیشه فراتر از یک ترکیب ۱۱ نفره بوده است. هر بار که این تیم وارد زمین می‌شود، بخشی از جامعه نیز وارد یک وضعیت احساسی مشترک می‌شود؛ وضعیتی که در آن اختلاف‌ها برای مدتی کنار می‌روند و یک «ما»ی موقت شکل می‌گیرد.
کتاب «آن شب در دوحه» این وضعیت را نه به‌عنوان یک شعار، بلکه به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی بررسی می‌کند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه تیم ملی در بزنگاه‌های بزرگ، به یک ابزار تولید همبستگی تبدیل می‌شود؛ همبستگی‌ای که البته پایدار نیست، اما در لحظه اثرگذار است.
این کتاب به‌خوبی نشان می‌دهد که فوتبال در ایران فقط ورزش نیست؛ نوعی سازوکار اجتماعی است که در آن احساسات جمعی شکل می‌گیرد، تخلیه می‌شود و دوباره بازتولید می‌شود.
یکی از محورهای مهم در «آن شب در دوحه»، نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به تصویر فوتبال است. نویسنده معتقد است فوتبال بدون رسانه قابل فهم نیست. رسانه‌ها نه فقط گزارشگر، بلکه تولیدکننده معنا هستند.
در دوره جام جهانی قطر، حجم روایت‌های رسانه‌ای درباره تیم ملی ایران به نقطه‌ای رسید که خود مسابقات در حاشیه روایت‌ها قرار گرفت. شبکه‌های اجتماعی نیز این وضعیت را تشدید کردند؛ جایی که هر صحنه فوتبال به موضوعی برای تحلیل، نقد یا حتی تقابل تبدیل می‌شد.
کتاب نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌ها می‌توانند یک بازی ۹۰ دقیقه‌ای را به یک رویداد چندلایه اجتماعی تبدیل کنند؛ رویدادی که در آن واقعیت و روایت دائماً در هم تنیده می‌شوند.
فوتبال و سیاست؛ جدایی که هرگز کامل نشد
یکی از مهم‌ترین مباحث کتاب، رابطه پیچیده فوتبال و سیاست است. در نگاه نویسنده، این دو حوزه هیچ‌گاه به‌طور کامل از هم جدا نبوده‌اند. فوتبال در ایران همیشه در سایه تصمیم‌های سیاسی، مدیریتی و اجتماعی حرکت کرده است.
از تغییرات فدراسیون گرفته تا انتخاب مربیان و حتی فضای رسانه‌ای، همگی نشان می‌دهند که فوتبال در یک خلأ اتفاق نمی‌افتد. این ورزش بخشی از یک ساختار بزرگ‌تر است؛ ساختاری که در آن قدرت، رسانه و افکار عمومی به هم متصل‌اند.
کتاب «آن شب در دوحه» تلاش می‌کند این لایه پنهان را آشکار کند؛ لایه‌ای که معمولاً در روایت‌های ورزشی دیده نمی‌شود، اما تأثیر آن بسیار عمیق است.
در این روایت، مربیان تیم ملی فقط تصمیم‌گیران فنی نیستند. آن‌ها در مرکز یک میدان پیچیده قرار دارند؛ میدانی که در آن رسانه، افکار عمومی و ساختار مدیریتی همگی نقش دارند.
نویسنده به دوره‌های مختلف تیم ملی اشاره می‌کند؛ از تغییرات پرحاشیه تا بازگشت چهره‌هایی مثل کارلوس کی‌روش. در این میان، مربی فقط یک شخصیت فنی نیست، بلکه تبدیل به نماد یک رویکرد مدیریتی و رسانه‌ای می‌شود.
کتاب نشان می‌دهد که چگونه انتخاب‌ها در فوتبال ایران، اغلب فراتر از زمین بازی معنا پیدا می‌کنند و به موضوعی اجتماعی تبدیل می‌شوند.
فوتبال به‌عنوان حافظه جمعی
یکی از مفاهیم کلیدی کتاب، حافظه جمعی است. فوتبال در ایران بخشی از حافظه مشترک مردم است؛ حافظه‌ای که از نسل‌های مختلف عبور کرده و در لحظه‌های خاص فعال می‌شود.
از بازی‌های تاریخی تا شکست‌ها و پیروزی‌های فراموش‌نشدنی، همه این لحظه‌ها در ذهن جمعی جامعه ثبت شده‌اند. این حافظه نه‌تنها ورزشی، بلکه فرهنگی و اجتماعی است.
کتاب «آن شب در دوحه» تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه این حافظه ساخته می‌شود و چگونه دوباره در هر مسابقه جدید فعال می‌شود؛ درست مانند بازی امشب ایران و بلژیک که خود به بخشی از همین حافظه در حال شکل‌گیری تبدیل خواهد شد.
فوتبال همیشه ادامه دارد، حتی بعد از سوت پایان
در نگاه اول، فوتبال با سوت پایان تمام می‌شود؛ اما در واقع، تازه از همان لحظه آغاز می‌شود. در ایران، هر مسابقه تیم ملی پس از پایان، وارد مرحله‌ای تازه می‌شود: مرحله تحلیل، روایت، بحث و بازخوانی.
بازی امشب ایران و بلژیک نیز از همین جنس است. نتیجه هرچه باشد، آنچه باقی می‌ماند فقط عدد روی اسکوربورد نیست، بلکه موجی از واکنش‌هاست که در جامعه جریان پیدا می‌کند. فوتبال در ایران همیشه بعد از پایان مسابقه ادامه دارد؛ در خانه‌ها، رسانه‌ها و حافظه جمعی مردم.
کتاب «آن شب در دوحه» دقیقاً به همین ادامه‌دار بودن فوتبال اشاره دارد. این کتاب تلاش می‌کند نشان دهد که فوتبال فقط یک لحظه نیست، بلکه یک فرایند اجتماعی است که قبل، حین و بعد از مسابقه در جریان است.
محمدحسن یادگاری در «آن شب در دوحه» تلاش کرده تجربه حضور در جام جهانی قطر را به یک متن صرفاً ورزشی محدود نکند. او فوتبال را از دل سفر، مشاهده و تحلیل اجتماعی بیرون می‌کشد و آن را به یک روایت چندلایه تبدیل می‌کند.
در این کتاب، فوتبال فقط درباره گل و نتیجه نیست. درباره مردم است؛ درباره هوادارانی که از کشورهای مختلف به قطر آمده‌اند، درباره رسانه‌هایی که روایت می‌سازند، و درباره جامعه‌ای که خودش را در آینه فوتبال می‌بیند.
نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که فوتبال چگونه می‌تواند همزمان سرگرمی، سیاست، هویت و رسانه باشد؛ ترکیبی پیچیده که در هیچ قالب ساده‌ای قابل خلاصه شدن نیست.

آریا جوان


فوتبال به‌عنوان زبان بحران و امید
یکی از نکات مهم در تحلیل کتاب، نگاه به فوتبال به‌عنوان زبان دوگانه «امید» و «بحران» است. فوتبال در ایران همزمان می‌تواند منبع امید جمعی باشد و در عین حال بازتابی از بحران‌های اجتماعی و مدیریتی.
در لحظه‌های پیروزی، فوتبال به ابزار همبستگی تبدیل می‌شود. اما در لحظه‌های شکست، همان فوتبال می‌تواند به آینه‌ای از نارضایتی‌ها و شکاف‌ها بدل شود.
کتاب «آن شب در دوحه» این دوگانگی را به‌خوبی نشان می‌دهد. فوتبال در این روایت نه یک ابزار تزئینی، بلکه بخشی از واقعیت پیچیده جامعه است.
جای خالی روایت ایرانی از فوتبال
یکی از نکات کلیدی کتاب، تأکید بر کمبود ادبیات ورزشی در ایران است. با وجود حجم بالای رخدادهای مهم فوتبالی، هنوز روایت‌های مکتوب و تحلیلی از این لحظه‌ها محدود هستند.
در حالی که فوتبال در ایران یکی از پرمخاطب‌ترین پدیده‌های فرهنگی است، سهم آن در ادبیات و تحلیل اجتماعی چندان گسترده نیست. بسیاری از لحظه‌های مهم، فقط در حافظه شفاهی مردم باقی مانده‌اند.
«آن شب در دوحه» تلاش می‌کند بخشی از این خلأ را پر کند؛ تلاشی برای تبدیل تجربه‌های پراکنده به یک روایت منسجم.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
تاج با وجود همه مخالفان و مخالفت‌هایی که علیه او بود به ریاست رسید. میرشاد ماجدی، که در نبودِ رئیس سمتِ سرپرستی فدراسیون را داشت و مخالف اصلی تاج به شمار می‌آمد، قبل و بعد از برگزاری انتخابات اعلام کرد اجازه نمی‌دهد کی‌روش بازگردد. اما، اولین اقدام تاج همین بازگرداندن کی‌روش ظرف کمتر از دو هفته بود. گویی همه کارهای اداری مذاکرات اصلی و واقعی با کارلوس از پیش صورت گرفته بوده و بعد از انتصاب تاج، اگر مذاکره‌ای با کی‌روش شده، فرمالیته بوده است. اواسط شهریور ۱۴۰۱، پای کی‌روش دوباره به ایران باز شد. ناگهان همه رسانه‌های ورزشی از او حمایت کردند و پشتش ایستادند. عادل فردوسی‌پور، که مدت‌ها از رسانه‌های رسمی تصویری دور بود، در ادامه مصاحبه‌های مهمش با علی دایی و دراگان اسکوچیچ و مهدی طارمی بلافاصله به گفت‌وگو با کی‌روش نشست.
کارلوس کی‌روش، که به زعم من «یکی از الهه‌های مدیریت رسانه در عرصه فوتبال» است، فردای پخش این مصاحبه، یک کنفرانس خبری در زمین تمرین تیم ملی برگزار کرد و در همان مصاحبه رسمی اولش خیلی محکم نشان داد ترسی از تیم ملی انگلیس ندارد؛ کاری که دراگان اسکوچیچ در دو سال بودنش در ایران آن را درست انجام نداد. اسکوچیچ همان رویۀ انفعال در مواجهه با رسانه‌ها را پیش گرفته بود، نه کنشگری! انگار همیشه از پدیده‌ای ناشناس واهمه داشت. همین هم دلیل اصلی رفتنش شد.
کتاب «آن شب در دوحه» نوشته محمدحسین یادگاری در296صفحه و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.


نظرات شما