آریا جوان -
یادداشت مهمان، اسماعیل بندهخدا، نویسنده: واقعیت نامحبوب این است که در گونه ادبیات فانتزی، در سطح بینالمللی هم کتابهایی که واقعا خوب باشند و سرشان به تنشان بیارزد، پر تعداد نیستند، چه رسد به ادبیات کشور خودمان که به ندرت کتاب خوبی در این گونه ادبی پیدا میشود و اکثر آنها در بهترین حالت، پرت و پلاهایی هستند که در پوشش غیرطبیعی و فراتر از منطق بودن ذات ادبیات فانتزی پنهان میشوند. در حالی که ادبیات فانتزی در عین خارق العاده بودن اتفاقات و حوادث آن، از یک سیر کلی منطقی و منظم پیروی میکند.
ادبیات فانتزی گونه ای از داستاننویسی است که در آن قوانین جهان ملموس و طبیعتگرایانه کنار میروند تا جای خود را به جادو، موجودات افسانهای، نیروهای ماوراءالطبیعه و جهانهای تخیلی بدهند. در قلب این ژانر، «امکانپذیر شدنِ ناممکنها» نهفته است. ادبیات فانتزی بیشتر بر پایه حماسه و اسطوره و کهنالگوهاست و متفاوت از ژانر ادبیات علمی-تخیلی و ژانر وحشت و در واقع «استعاره ای از واقعیت» است.
گرچه ریشههای ادبیات فانتزی به اسطورههای تاریخی و حماسی اقوام و ملتها برمیگردد اما تولد مدرن آن به اوایل قرن بیستم میرسد که به یک ژانر جدی و مستقل در ادبیات جهان تبدیل شد.
با اینکه تاریخ کشورمان پر از قهرمانان و اسطورههای واقعی و تخیلی هستند که در قالب شعرهای بزرگانی نظیر فردوسی به ما رسیدهاند و ماده اولیه خلق داستانهای فانتزی در دست ما فراوان است، اما ادبیات فانتزی معاصر در کشور ما نمود چندانی نداشته و به اندک کتابهایی در حوزه کتابهای کودکان و نوجوانان محدود شده است.
یکی از کتابهایی که اخیرا به بازار کتاب کشورمان راه پیدا کرده و نظر مخاطبان را به خود جلب کرده، کتابی کاملا ایرانی در گونه ادبیات فانتزی است؛ کتاب «بیچهرگان».
کتاب «بیچهرگان» اثر علیرضا محمودی ایرانمهر، رمانی فانتزی است که در روزگار امپراطوری اشکانی میگذرد و داستان پدر و پسری گوسان است که در شهر مرو باستانی به گوسانگری میپردازند. گوسان در زبان اشکانی، به معنی خنیاگر، شاعر یا داستانسرای دورهگرد است. گوسانها هنرمندانی بودند که داستانهای پهلوانی و حماسی و اسطورهای نقل میکردند و نقش مهمی در حفظ و انتقال حماسههای ملی، داستانهای عشقی و سنتهای کهن داشتند.
پس از زمزمههای شروع جنگ بین سپاه اشکانی ایران و امپراطوری قدرتمند روم به فرماندهی کراسوس بزرگ، ماهانِ گوسان و پسرش پیروز که از بهترین گوسانهای دوران خودشان هستند، تصمیم به پیوستن به سپاه شاه شاهان ایران؛ اُرُد دوم اشکانی میگیرند و این شروع ماجراهای خارقالعاده و غیرقابل انتظار فراوانی است به سر ماهان پیر و پیروز جوان میآید. ماجراهایی که از پیروز نابالغ خام کم تجربه، مردی بالغ و پخته و کارکشته و راه و رسم روزگار دیده میسازد.
همین سیر تطور و رشد تدریجی شخصیت پیروز، یکی از نقاط قوت رمان «بیچهرگان» است. خواننده در ابتدای داستان با پسری جوان مواجه است که در کنار پدر هنرمند و مشهور خود، در کار گوسان گری به او کمک میکند و هرگز پایش را از مرو بیرون نگذاشته است. اما در ادامه داستان، یک سری اتفاقات فانتزی و خارقالعاده تلخ و شیرین اما در یک سیر منطقی بر سر او میآید که پله پله شخصیت و روح او ترقی پیدا میکند و در انتهای داستان با فردی کاملا متفاوت از چیزی که شروع کرده بودیم روبهرو میشویم.
کهن الگوی «سفر قهرمان» کاملا در سیر تطور و تکامل شخصیت اصلی کتاب مشاهده میشود. این الگو چیزی نیست جز یک آیینِ عبورِ روانشناختی انسان: «جدایی از آشنا، دگرگونی در ناشناخته، و بازگشت به زندگی با دستاوردی نو». هر سه مرحله این کهنالگو را ما در شخصیت پیروز گوسان مشاهده میکنیم. پسری که از زندگی آشنای خود در محیط کوچک مرو جدا میشود، سپس از دنیای مملو از ناشناختههای سپاه شاه اشکانی غوطهور میشود و اتفاقات و امتحانات تلخ و شیرینی را پشت سر میگذارد و سپس با دستاوردی فراتر از قدرت باور، برمیگردد.
محمودی ایرانمهر، در طول کتاب درصدد تلاش برای ظهور و تجسم و تجلی نقش «کلمه» و «روایت» در تاریخ جوامع است. بار اصلی روایت کتاب «بیچهرگان» که نوعی بازآفرینی حماسه رستم و سورنا است، بر دوش مفهوم «کلمه» و «قصه» است. در طول کتاب، پیروز جوان با همراهی مرد نقابدار بیچهره که برادر سپهسالار ایران است، در تلاش هستند در گوسان گریهایشان، قصههای حماسی رستم بزرگ را بازآفرینی کنند تا نیروی باور و غرور و اعتماد به نفس را در افراد لشکر دوباره زنده کنند و بتوانند بزرگترین و قدرتمند ترین ارتش جهان یعنی ارتش روم بزرگ را شکست دهند.
نویسنده گرچه میخواهد نقش قصه و روایت، در مجهز کردن ذهن و روان جنگاوران اشکانی را در قالب رمانی جذاب نشان دهد، اما در باطن ناخودآگاه ذهن خواننده به روزگار معاصر و جنگی که در این سالها خود درگیر آن هستیم معطوف میشود. نویسنده انگار میخواهد به عینه به ما نشان دهد که قدرت کلمه و قصه و حماسه در باروری ذهن و روح مردم تا چه اندازه است و چگونه میتوان با استمداد از قدرت کلمه و روایت، در کنار قدرت نظامی و رزمی، بر دشمن فائق آمد.
نکته مهم اینجاست که نویسنده تمام این مفاهیم را کاملا ناملموس و غیرعریان و کاملا با زبان رمان منتقل میکند و ابدا در پی به اصطلاح «درس دادن» نیست. چه بسا بسیاری از خوانندگان کتاب، صرفا از خود قصه که اتفاقا بسیار جذاب و دلنشین است لذت ببرند و به لایههای عمیق تر رمان نفوذ نکنند و اشکالی هم ندارد.
نکته دیگر درباره رمان که اقلا من این طور برداشت کردم این است که شخصیت پیروز انگار خودِ نویسنده کتاب است. من نمیدانم آقای ایرانمهر خودش چنین قصدی داشته یا نه اما به احتمال زیاد، او خود را هنگام نوشتن رمان، در نقش پیروز هنگام گوسانگریهایش گذاشته است. احساساتی که پیروز در گوسانگری دارد، بداههگوییهایش، ترس و تردیدهایش، فراز و فرودهایش، قدرتش در تسخیر قلب و ذهن مخاطب، همه و همه انگار پیروز نقش نویسنده را در کتاب بازی میکند.
وقتی نویسنده احساسات شنوندگان داستانهای پیروز را شرح میدهد، انگار احساسات خود ما را هنگام خواندن سطرهای کتاب شرح میدهد. مخاطب هرازگاهی انگار به خود میآید و میبیند همان حال و هوای مردم مخاطب گوسانگری پیروز را تجربه میکند.
نویسنده وقتی از قدرت گوسان گری ماهان و پیروز میگوید، انگار ناخودآگاه به صورت کاملا مستتر، از قدرت خود در نوشتن این داستان میگوید. چون همان داستانهایی که پیروز و ماهان نقل میکردند را نیز خود نویسنده خلق کرده است. ما انگار مردم شنونده ی داستانهای پیروز و ماهانیم. نویسنده نیز انگار خود پیروز و ماهان است.
در کل، رمان «بیچهرگان» شاید یک کتاب تمام عیار و بدون ایراد و نقد نباشد اما در ژانر خود، یکی از بهترین کتابهای ایرانی است. با توجه به اینکه کلیات ادبیات معاصر کشور ما در این گونه ادبی، غنای چندانی ندارد و ادبیات فانتزی یک ژانر نوپا و نحیف است، میتوان «بیچهرگان» را یکی از بهترین کتابهای ادبیات فانتزی و حماسی و اساطیری قلمداد کرد. رمانی که تقریبا در تمام طول آن، داستان از نفس نمیافتد و فرازوفرودهای زیادی را به خود نمیبیند. بخشهای سورئال کتاب، گرچه فراتر از عادت است اما به وادی پرت و پلا و شلختگی محتوایی نمیرسد. این رمان از معدود کتابهایی بود که من توانستم قسمتهای ماورایی و جادویی و افسانه ای و تخیلی آن را تحمل کنم و چه بسا لذت ببرم.
«بیچهرگان» میتواند برای مخاطبان جدی ادبیات لذتبخش باشد و برای نویسندگان تازه کاری که میخواهند قدم در مسیر ادبیات فانتزی حماسی بگذارند، یک نمونه تقریبا کامل و موفق به حساب بیاید. باید از محمودی ایرانمهر که با خلق و بازآفرینی امروزی داستان حماسی ملی مان که باعث آشنایی و آشتی بیشتر مخاطبان با آن قلههای فرهنگ و ادبیات میشود، تشکر کرد.