آریا جوان - در دنیای اختلالات روانپزشکی، برخی بیماریها نه با نشانههای ظاهری، بلکه با ساختن یک واقعیت موازی و ویرانگر در ذهن بیمار، او را به بند میکشند.
به گزارش خبرفوری ، یکی از این سندرمهای کمتر شناختهشده اما بسیار شایع، «اختلال مرجع بویایی» است؛ وضعیتی که در آن فرد با وجود رعایت کامل بهداشت و تایید مکرر اطرافیان، عمیقا باور دارد که بدنش بوی بسیار نامطبوعی ترشح میکند. این هراس پنهان، رفتهرفته بیمار را از جامعه طرد کرده و او را به گوشه انزوای کامل میراند.
مبتلایان به این اختلال، زندگی خود را در یک حالت آمادهباش و سوءظن دائمی سپری میکنند. از نظر آنها، هر رفتار ساده از سوی دیگران (مانند لمس کردن بینی، باز کردن پنجره، یک سرفه کوتاه یا حتی تغییر زاویه ایستادن) مدرکی قاطع بر انتشار بوی بد از سوی آنهاست.
این باور کاذب، چرخهای از رفتارهای وسواسی را فعال میکند. بیماران ممکن است چندین بار در روز دوشهای طولانی بگیرند، مقادیر افراطی از عطر و دئودورانت استفاده کنند، به شکلی آسیبزا دندانهای خود را مسواک بزنند و مدام از دیگران بپرسند: «آیا من بوی بدی میدهم؟» اما تراژدی اینجاست که هیچ پاسخی، هرچند صادقانه، نمیتواند اضطراب عمیق و احساس آلودگی ذهنی آنها را برطرف کند.
بیشتر بخوانید:
یک اندام در حال ناپدید شدن، راز طول عمر انسان را در خود دارد !
آیا گردن درد دارید؟ بالش شما احتمالا خیلی نرم است
آخرالزمان جنسی | آیا جهان با بحران تولید مثل مردان روبرو است؟
پژوهشهای نوین نشان میدهند که این بیماری ارتباط تنگاتنگی با اختلال وسواس فکری ـ عملی دارد؛ به طوری که در طبقهبندیهای رسمی پزشکی، در همین طیف قرار گرفته است. بررسیهای علمی ثابت کردهاند که مبتلایان به این اختلال برخلاف تصور اولیه، حس بویایی قویتر یا ضعیفتری نسبت به جمعیت عمومی ندارند؛ بلکه سیستم عصبی آنها در مواجهه با بوها، ارزیابیهای منفی و تهدیدآمیزتری انجام میدهد و ذهنشان با حساسیت افراطی بر بوی بدن خود متمرکز میشود.
پیامد اجتماعی این اختلال اغلب ویرانگر است. ترس از قضاوت شدن و آزار دادن دیگران باعث میشود این افراد از حضور در محل کار، دانشگاه، وسایل حملونقل عمومی و میهمانیها خودداری کنند. انزوای شدید ناشی از این بیماری، زمینه را برای افسردگیهای حاد و افکار خودکشی فراهم میکند.
به گفته روانپزشکان، کلید نجات این بیماران در تشخیص بهموقع است. درمانهای ترکیبی شامل رفتاردرمانی شناختی برای به چالش کشیدن خطاهای شناختی ذهن و داروهای کنترلکننده اضطراب، میتوانند به مرور زمان بیمار را از این زندان خودساخته رها کنند. شکستن مهر سکوت پیرامون این اختلال و افزایش آگاهی جامعه، نخستین گام برای بازگرداندن مبتلایان به زندگی عادی است.