آریا جوان -
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: ابنحسام خوسفی از شاعران برجسته قرن نهم هجری و از نامدارترین شاعران شیعیمذهب در ادب فارسی به شمار میآید. او که در منطقه خوسف از نواحی قهستان میزیست، بخش مهمی از سرودههای خود را به مدح پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) اختصاص داده و در میان این مضامین، یادکرد از امام حسین(ع) و واقعه عاشورا جایگاهی ویژه در آثار او یافته است. بررسی دیوان ابنحسام نشان میدهد که شاعر نهتنها در قالب مرثیه، بلکه در قالبهای مختلف شعری و با بیانی عاطفی، حماسی و اعتقادی به بازتاب حادثه کربلا پرداخته و از این رهگذر ارادت عمیق خود به خاندان پیامبر را بیان کرده است.
دلم شکسته و مجروح و مبتلای حسین
یکی از مهمترین جلوههای این توجه در دیوان ابنحسام، سرایش چندین قصیده مستقل درباره واقعه عاشورا است. در میان اشعار او دستکم پنج قصیده به طور کامل به حادثه کربلا و مصائب امام حسین(ع) و یارانش اختصاص یافته است. این قصاید که هر یک با مطلع و فضایی متفاوت آغاز میشوند، مجموعهای از سوگسرودههای تأثیرگذار در ادبیات عاشورایی فارسی به شمار میروند و نشان میدهند که شاعر با نگاهی عمیق و عاطفی به این واقعه تاریخی پرداخته است.
از جمله این قصاید میتوان به سرودهای با مطلع «دیشب که زار و زرد و خمیده چو زلف یار / بر بام شام شکل مه نوش آشکار» اشاره کرد که با زبانی آکنده از اندوه و تصویرهای شاعرانه آغاز میشود. قصیدهای دیگر با مطلع «دلم قتیل ره کشتگان راه خداست / که دیده دمبهدم از موج سینه خونپالاست» فضای مرثیهآمیزتری دارد و شاعر در آن از اندوه جانکاه شهادت فرزند پیامبر سخن میگوید. همچنین قصیدهای با مطلع «دلم شکسته و مجروح و مبتلای حسین/ طواف کرد شبی گرد کربلای حسین» از دیگر سرودههای مشهور ابنحسام در این زمینه است که در آن شاعر با بیانی عارفانه به زیارت و طواف معنوی کربلا اشاره میکند:
دلم شکسته و مجروح و مبتلای حسین
طواف کرد شبی گِردِ کربلای حسین
شکفته نرگس و نسرین و سنبل تر دید
ز چشم و جبهه و جعد گرهگشای حسین
طراز طره مشکینِ عنبر افشانش
خضاب کرد به خون، خصم بیوفای حسین
به جای غالیه بر روی خاک خونآلود
کمند غالیه سیمای مشکسای حسین
ز حلق تشنه او رسته لاله سیراب
ز خون که موج زد از جانب قفای حسین
قدْر چو واقعه کربلا مشاهده کرد
ز چشم، چشمه خون راند بر قضای حسین
سپهر شیشه شامی پُر اشک یاقوتی
که آب میطلبد لعل جانفزای حسین
نشسته بر سر خاکستر آفتاب مقیم
کبودپوش به سوک از پس عزای حسین
جمال روشن خورشید را غبار گرفت
که در غبار نهان شد مه لقای حسین
به روز معرکه چون پای در رکاب آورْد
سوار ابلق دوران نداشت پای حسین
بسوخت شامی ملعون چود دیو از آتش نجم
ز برق صاعقه تیغ جانربای حسین
در آن محل که ز بیداد، داد، داده شود
سزای خود ببرد خصم ناسزای حسین
به روز واقعه، ای ظالم خدا ناترس!
بیا ببین که چهها کردهای به جای حسین
خدای قاضی و پیغمبر از تو ناخشنود
چگونه میدهی انصاف، ماجرای حسین؟
حسین، جان گرامی فدای امت کرد
سزاست امت اگر جان کند فدای حسین
به روز حشر ببینی به دست پیغمبر
کلید گنج شفاعت به خونبهای حسین
حسین را تو ندانی خدای میداند
کمال منزلت و عزت و علای حسین
نکاح مادر او زیر سایه طوبی
ببست با پدرش در ازل خدای حسین
غبار گرد مناهی به دامنش نرسید
ز عصمت گهر پاک پارسای حسین
هزار سجده کند آفتاب اگر روزی
به آفتاب رسد سایه ردای حسین
فروغ مشعله آفتاب را چه محل؟
به پیش پرتو قندیل پر ضیای حسین
سراییان سرا بوستان روضه خلد
کنیزکان حریم حرمسرای حسین
چو زائران حرم طایران سدرهنشین
طواف کرب و بلا کرده بر هوای حسین
نه از خطاست که بر مشک ناب طعنه زند
غبار غالیهآمیز خاک پای حسین
هزار تکمه رومی بر اطلس شامی
قضا نهد که بود آبره قبای حسین
بدان امید که فیض عطای او بیند
سحاب قطرهزنان از پی سخای حسین
سحاب قطره باران، حسین سر بخشید
عطای ابر کجا و کجا عطای حسین؟
ز بیم ورطه طوفان نمیتواند رست
جز آن که هست درین ورطه آشنای حسین
گدای حضرت او شو که عاقبت روزی
به پادشاهی عقبی رسد گدای حسین
اگر رضای خدا و رسول میطلبی
متاب روی ارادت تو از رضای حسین
مطیع رأی تو رضوان بوَد اگر باشی
به اعتقاد چو رضوان مطیع رأی حسین
ولایت دل خویشم از آن پسند آمد
که شد ولایت او مسکن ولای حسین
به باغ منقبت آل مصطفی امروز
منم چو بلبل خوشخوان سخنسرای حسین
ز سدره در گذرد پایه مدارج من
چو من مدیح سگالم به منتهای حسین
خموش ابن حسام! این سخن نه لایق توست
ستایش تو کجا و کجا ثنای حسین؟
هزار سال اگر از لامکان گذر یابی
کجا رسید توانی به کریای حسین؟
مهیمنا به دعائی که خواند پیغمبر
که یاد کرد درو صفوت و صفای حسین
به مادر و پدر او و جد او و بنیه
بدان برادر معصوم مجتبای حسین
کز آفتاب قیامت مرا پناهی ده
به زیر سایه دامنکش لوای حسین
قصیدهای با مطلع «قندیل آفتاب کزو عرش را ضیاست/ تاب شعاع روضه مظلوم کربلاست» نیز از دیگر نمونههای این مجموعه به شمار میرود که در آن شاعر با بهرهگیری از تصویرهای نورانی و قدسی، جایگاه والای امام حسین(ع) را بازنمایی میکند. پنجمین قصیده نیز با مطلع «ای باد صبحدم خبر یار من بیار/ دانی چه خوش بود خبر یار من بیار» آغاز میشود و در آن شاعر با خطاب قرار دادن باد صبا، از اشتیاق خود برای شنیدن خبر از کربلا سخن میگوید. این پنج قصیده در کنار یکدیگر نشان میدهد که واقعه عاشورا در ذهن و زبان ابنحسام جایگاهی برجسته داشته و شاعر کوشیده است این حادثه را از زوایای گوناگون عاطفی و معنوی روایت کند.
علاوه بر این قصاید مستقل، بخش قابل توجهی از دیوان ابنحسام به مدح و منقبت پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) اختصاص دارد. در میان این سرودهها، نام و یاد امام حسین(ع) بارها تکرار میشود و شاعر در قالب مرثیه، دعا، منقبت و اشارههای تمثیلی از مقام و مظلومیت آن حضرت سخن میگوید. این فراوانی اشارات نشان میدهد که برای ابنحسام، واقعه کربلا صرفاً یک حادثه تاریخی نبوده، بلکه رخدادی سرنوشتساز در تاریخ اسلام و نمادی از ایستادگی در راه حق تلقی میشده است.
در بسیاری از این اشعار، شاعر بر جنبههای عاطفی و سوگوارانه واقعه عاشورا تأکید میکند. تصویرهایی مانند خون، اشک، اندوه و سوگ در کنار یادکرد از مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش، فضای مرثیهای پررنگی در شعر او ایجاد کرده است. با این حال، این سوگواری تنها بیان احساسات نیست؛ بلکه در پس آن، نوعی نگاه اعتقادی و اخلاقی نیز دیده میشود. ابنحسام با یادآوری حادثه کربلا، مخاطب را به تأمل در مفاهیمی چون عدالت، وفاداری به حقیقت و ایستادگی در برابر ظلم فرا میخواند.
نمونهای از این نگاه را میتوان در یکی از ابیات او مشاهده کرد که به طور مستقیم به واقعه کربلا اشاره دارد:
«قدر چو واقعهی کربلا مشاهده کرد/ ز چشم چشمهی خون راند بر قضای حسین»
در این بیت، شاعر واقعه کربلا را چنان عظیم و جانسوز میبیند که گویی حتی «قدر» یا تقدیر نیز در برابر آن به گریه میافتد. تعبیر «چشمه خون» برای اشک، بیانگر شدت اندوه و تأثر شاعر از سرنوشت امام حسین(ع) است. چنین تصویرهایی نشان میدهد که ابنحسام تلاش کرده است با بهرهگیری از زبان شاعرانه، عمق فاجعه کربلا را در ذهن مخاطب بازآفرینی کند.
از سوی دیگر، توجه ابنحسام به اهلبیت(ع) تنها به امام حسین(ع) محدود نمیشود. او در اشعار خود بارها از دیگر امامان شیعه نیز یاد کرده و ارادت خود را به خاندان پیامبر نشان داده است. در میان این سرودهها، اشعاری در وصف امام مهدی(عج) جایگاه ویژهای دارد. ابنحسام در این زمینه مجموعهای از ترکیببندهای مشهور سروده که با عنوانهایی چون «هفت گل»، «هفت رنگ» و «هفت معدن» شناخته میشوند. این آثار نشاندهنده باور عمیق شاعر به اندیشه مهدویت و امید به ظهور منجی در فرهنگ شیعی است.
بستر تاریخی اشعار ابن حسام خوسفی
سرایش چنین آثاری را باید در بستر تاریخی زندگی ابنحسام نیز بررسی کرد. او در دورهای میزیست که سرزمینهای اسلامی با آشوبها و ناامنیهای فراوانی روبهرو بودند و برخی مناطق ایران نیز از حمله و تعدی بیگانگان در امان نبود. در چنین فضایی، توجه به شخصیتهای دینی و حماسی در شعر میتوانست نقشی معنوی و امیدبخش برای جامعه ایفا کند. از همین رو، برخی پژوهشگران بر این باورند که پرداختن ابنحسام به شخصیتهای بزرگ شیعه، از جمله امام حسین(ع) و امام مهدی(عج)، علاوه بر جنبه اعتقادی، نوعی واکنش فرهنگی به شرایط زمانه نیز به شمار میآید.
جایگاه ابنحسام خوسفی در میان شاعران شیعیمذهب فارسیزبان بسیار برجسته ارزیابی شده و پژوهشگران ادبی او را یکی از مهمترین شاعران شیعی قرن نهم هجری میدانند. ذبیحالله صفا، پژوهشگر برجسته ادبیات فارسی، در کتاب «تاریخ ادبیات در ایران» نیز از ابنحسام به عنوان شاعری یاد کرده است که اعتقاد راسخی به ائمه دوازدهگانه شیعه داشته و این باور را بهروشنی در اشعار خود منعکس کرده است.
دیوان ابنحسام علاوه بر ارزش ادبی، از نظر تاریخی و مذهبی نیز اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که چگونه حادثه عاشورا و شخصیت امام حسین(ع) در ذهن و زبان شاعران فارسیگو حضور داشته و الهامبخش آفرینشهای ادبی شده است. در شعر او، کربلا تنها یک رویداد تاریخی نیست، بلکه نمادی از مقاومت، ایمان و پایبندی به حقیقت به شمار میرود.
امروزه آرامگاه ابنحسام خوسفی در شهر خوسف از توابع استان خراسان جنوبی قرار دارد و همچنان مورد توجه علاقهمندان ادب فارسی و دوستداران فرهنگ شیعی است. این آرامگاه برای بسیاری از مردم منطقه و پژوهشگران ادبی، یادآور میراث شاعری است که با زبان شعر، عشق و ارادت خود به اهلبیت(ع) و بهویژه امام حسین(ع) را در تاریخ ادبیات فارسی ثبت کرده است.